The Feelings
#عسل
من کودکی در خیالم دارم
موهای بلند چشمان بزرگ ،مهربان و آرام و کمی لوس برای پدرش.
نااز.
دختر من همچون عسل شیرین است.
شیرینیاش که به دلتان بنشیند تا مدتها طعم دیگری جایزگزینش نخواهد شد. چه بسا تا همیشه!
دختر من دنیایِ من است.
دختر من پاکترین قلب دنیا را دارد.
شاید در خیالم زنده باشد و نفس بکشد اما از خیلیهایتان واقعیتر است.
دختر من مهربان است،
دخترِ من "عسل" است
[احسان]
موهای بلند چشمان بزرگ ،مهربان و آرام و کمی لوس برای پدرش.
نااز.
دختر من همچون عسل شیرین است.
شیرینیاش که به دلتان بنشیند تا مدتها طعم دیگری جایزگزینش نخواهد شد. چه بسا تا همیشه!
دختر من دنیایِ من است.
دختر من پاکترین قلب دنیا را دارد.
شاید در خیالم زنده باشد و نفس بکشد اما از خیلیهایتان واقعیتر است.
دختر من مهربان است،
دخترِ من "عسل" است
[احسان]
The Feelings
Photo
راستی لذت تنها بودن را چشیده ای؟قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟
چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را میفهمی؟
آیا تابه حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟
قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذت های گذشته دارد.
وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم؛
اما حالا با شتاب به طرفِ تنهایی می روم،
همان طور که رودخانه ها با شتاب به سوی دریا سرازیر می شوند.
نامه به فلیسه
کافکا
@Emood 🍂
چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را میفهمی؟
آیا تابه حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟
قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذت های گذشته دارد.
وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم؛
اما حالا با شتاب به طرفِ تنهایی می روم،
همان طور که رودخانه ها با شتاب به سوی دریا سرازیر می شوند.
نامه به فلیسه
کافکا
@Emood 🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خودتونو تصور کنین تو کهکشان راه شیری 🎇
#چندثانیهمطالعه 📓
چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم
موری به طور تمام وقت روی صندلی چرخدار می نشست. و با این حال پر از فکر بکر و نکته بود. مطالبش را روی هر چه به دستش می رسید یادداشت می کرد.
باورهایش را به رشته تحریر در می آورد. درباره زندگی در سایه مرگ می نوشت :
«آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید»
«بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید» «بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید»
«هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است»
سهشنبهها با مـــوری 🖋 مــيچ آلــبوم
@Emood
چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم
موری به طور تمام وقت روی صندلی چرخدار می نشست. و با این حال پر از فکر بکر و نکته بود. مطالبش را روی هر چه به دستش می رسید یادداشت می کرد.
باورهایش را به رشته تحریر در می آورد. درباره زندگی در سایه مرگ می نوشت :
«آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید»
«بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید» «بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید»
«هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است»
سهشنبهها با مـــوری 🖋 مــيچ آلــبوم
@Emood
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I'm too tough for him,
I say, stay in there, I'm not going
to let anybody see
you.
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I pour whiskey on him and inhale
cigarette smoke
and the whores and the bartenders
and the grocery clerks
never know that
he's
in there.
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I'm too tough for him,
I say,
stay down, do you want to mess
me up?
you want to screw up the
works?
you want to blow my book sales in
Europe?
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I'm too clever, I only let him out
at night sometimes
when everybody's asleep.
I say, I know that you're there,
so don't be
sad.
then I put him back,
but he's singing a little
in there, I haven't quite let him
die
and we sleep together like
that
with our
secret pact
and it's nice enough to
make a man
weep, but I don't
weep, do
you?
wants to get out
but I'm too tough for him,
I say, stay in there, I'm not going
to let anybody see
you.
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I pour whiskey on him and inhale
cigarette smoke
and the whores and the bartenders
and the grocery clerks
never know that
he's
in there.
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I'm too tough for him,
I say,
stay down, do you want to mess
me up?
you want to screw up the
works?
you want to blow my book sales in
Europe?
there's a bluebird in my heart that
wants to get out
but I'm too clever, I only let him out
at night sometimes
when everybody's asleep.
I say, I know that you're there,
so don't be
sad.
then I put him back,
but he's singing a little
in there, I haven't quite let him
die
and we sleep together like
that
with our
secret pact
and it's nice enough to
make a man
weep, but I don't
weep, do
you?