هرگز در انتظار پایان غمت نباش. پایان غم تو مرگ توست.
شلیک گلولهی طلاییِ سرتیزِ طولانی، به فرق سر و پیشانی لعنتیات.
پنج عدد لورازپام و شیرِ گاز باز شدهی نازنینی که دردهایت را به باد میسپارد تا شاید، شاید، شاید برای یک دقیقه هم که شده یک مشت هوای تازه ششهایت را پر کند. شاید "نیستی"، لحظهای غم را از رگهایت خارج کرده و شادی را درونش به جریان بیاندازد.
پرشی بلند درون آب اقیانوسِ سیاهِ شب و شنا به سمت عمق آب. شنا به سمت عمیقترین و تاریکترین نقطه و سکوت مطلق در میان بیلیونها لیتر آب.
کمی سکوت. کمی سکون.
پایان غم تو مرگ توست.
شلیک گلولهی طلاییِ سرتیزِ طولانی، به فرق سر و پیشانی لعنتیات.
پنج عدد لورازپام و شیرِ گاز باز شدهی نازنینی که دردهایت را به باد میسپارد تا شاید، شاید، شاید برای یک دقیقه هم که شده یک مشت هوای تازه ششهایت را پر کند. شاید "نیستی"، لحظهای غم را از رگهایت خارج کرده و شادی را درونش به جریان بیاندازد.
پرشی بلند درون آب اقیانوسِ سیاهِ شب و شنا به سمت عمق آب. شنا به سمت عمیقترین و تاریکترین نقطه و سکوت مطلق در میان بیلیونها لیتر آب.
کمی سکوت. کمی سکون.
پایان غم تو مرگ توست.