The Feelings
4.92K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
593 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Forwarded from The Feelings
به‌ناگاه دانستم که بیرونِ خانه‌ای.
درخت‌هایی که در میانِ آنها پرسه می‌زدی خاموش شدند،
شاخه‌ای کوچک خبر داد ـــــ در هوایِ غروبگاهان شکست،
و همه‌یِ پرنده‌هایِ باغ آوازِ خود را به آخر رسانیدند.
به‌خاطرِ چه آمده‌ای؟ سرِ آشتی داری؟
به گرفتنِ باج آمده‌ای، یا فقط آمده‌ای که بدانی؟

و پس از غروبِ خورشید آیا باید وادار شوم
که از روی تخت‌ِخوابِ نزدیکِ پنجره کشیده‌ شده، شیشه‌یِ پردرخش بر فرازِ دیوارِ باغ،
در انتظارِ تو به چمن بنگرم و به کوچه،
به سایه‌ها که در زیرِ ماه سست می‌شوند و سخت.
تنهایم من، اما نگاه کن، درها را باز کرده‌ام،
و خانه پر می‌شود از سرما، بادها به درون می‌وزند.

خانه‌ای چنین رسوخ‌پذیر و ازهم‌پاشیده را، با
شورشی پیشاپیش در میانِ دیوارهایش،
یارایِ مقاومتِ این محاصره نیست.
درها را من به نشانه‌یِ تسلیم باز کرده‌ام. خانه پر می‌شود از سرما.
چرا بیرون می‌ایستی؟ من آماده‌یِ پاسخ‌ گفتنم.
درها باز است. چرا تو نمی‌آیی؟


• بیرون و تو - هنری رید
• اندیشه و هنر، بهمن ۱۳۴۶
Are you here?
Are you really reflect on the water?
You wanna be someone with self-respect
For the "likes" you chase: they don't mean anything
You wanna feel something that is sincere
And the words you'll say will be the spear
That strikes the lies they're telling us are the rules.
در یک غروب بی‌سرانجام زاییده شدم و یا شاید نشدم و اگر هم شدم لامحاله زاییدنی بود دردناک و من خود نمی‌دانم چه می‌کردم یا نمی‌کردم آیا ظلمات بود و خستگی بود و سکر مستی‌بخش یک غروب زمستان بود یا زمستان بی‌غروب ظلمانی و خستگی‌زای زندگی‌ای بود که در من می‌دوید و یا حتا نمی‌دوید بلکه پخش می‌شد و گم می‌شد؟ و صدای من برخاسته بود و پدرم گفته بود: وه چه قدبلند است. و اکنون زندگی را با عینک رنگارنگ داستان می‌بینم و سراسر جهان را، جهان برایم آن صفا را ندارد که برای تو دارد که می‌نشینی و می‌نوشی و یا نمی‌نشینی و نمی‌نوشی اما هر دو حال برایت یکسان است یا اگر یکسان نیست من چنین می‌اندیشم که یکسان است و دیگر تو را از اطلاع بر زندگی من چه حاصل؟ و اگر هم می‌خواهی بدانی به چه کتاب علاقه‌مندم و چه نویسنده‌ای را می‌پسندم که نمی‌خواهم بدانی و سبکم چیست که نمی‌خواهم بدانی و چه می‌گویم که نمی‌خواهم بدانی و آخر روزی خودم را می‌کشم یا نمی‌کشم که به مرگ طبیعی می‌میرم، تو خواهی دانست و تو آن روز همه‌چیز را خواهی دانست.


• بهرام صادقی
The Feelings
Photo
• پاییزِ وس اندرسون.

• Fantastic mr. Fox, 2009
• Wes Anderson