The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
• THE BANSHEES OF INISHERIN, 2022
• dir. Martin McDonagh
طنین شرّه‌ کردن آب را می‌شنوم در رویام. کلمات شرّه می‌کنند مثل آب من شرّه می‌کنم. بر چشم‌هام نقش چشم‌هام را می‌کشم، شنا می‌کنم در آب‌های خودم، پیش خود از سکوت‌هام می‌گویم. شب‌همه‌شب چشم‌انتظارم که به من شکل دهد زبان. و به باد می‌اندیشم که نزدم می‌آید، که بیتوته می‌کند در من. شب‌همه‌شب گام زده‌ام زیر باران غریب. مرا سکوتی بخشیده‌اند لبریز شکل‌ها و بصیرت‌ها (به قول شما). و می‌دوم نزار مثل آن تک پرنده‌ی مانده‌در‌باد.


• نام‌ها و پیکرها
• آب‌های تار - آلخاندرا پیثارنیک - ترجمه‌ی شیرین کریمی
«مجازات اعدام به گناه آدم‌کشی، به مراتب وحشتناک‌تر از خود آدم‌کشی است. کشته شدن به حکم دادگاه به قدری هولناک است که هیچ تناسبی با کشته شدن به دست تبهکاران ندارد. آن کسی که مثلاً شب، در جنگل یا به هر کیفیتی به دست دزدان کشته می‌شود تا آخرین لحظه امیدوار است که به طریقی نجات یابد، هیچ حرفی در این نیست. مواردی بوده‌است که کسی که سرش را گوش تا گوش می‌بریده‌اند هنوز دلش به فکر فرار گرم بوده یا التماس می‌کرده‌است که از خونش بگذرند. حال آنکه اینجا همین امیدی که تا آخرین دم دل را گرم می‌دارد و مرگ را ده بار آسان‌تر می‌کند بی چون و چرا از محکوم گرفته می‌شود. اینجا حکم صادر شده و همین که حکم است و قطعی است و اجباری ست و هولناک‌ترین عذاب است و بدتر از آن چیزی نیست.»

• ابله - داستایوفسکی


Painting: © Eugène Trigoule • Le Précurseur, 1894>
• از گفتار در بندگی خودخواسته - اتیین دولابوئسی • ترجمه‌ی لاله قدکپور:


نه سپاه سواران، نه لشکر پیادگان، و نه تیغ و نه تیر نیستند که جبار را از گزند پاس می‌دارند. آنچه را اکنون می‌خواهم بگویم شاید به‌سادگی نتوان باور کرد ولی بی‌گمان درست است. همیشه چهار یا پنج تن‌اند که جبار را بر جا نگاه می‌دارند، همان چهار یا پنج تن کشور را به بندگی جبار وامی‌دارند، همیشه پنج یا شش تن بوده‌اند که با زبان‌بازی دل جبار را به دست آورده‌اند و چه خود پیش او رفته باشند و چه او ایشان را نزد خویش فراخوانده باشد در کنار جبار مانده‌اند تا همدست وحشی‌گری‌اش شوند، ندیم خوش‌گذرانی‌اش باشند، در هوسرانی‌اش قوادی کنند، و از غارتگری‌اش بهره برند. این شش تن چنان چیره‌دستانه رهبرشان را راه می‌برند که بدکرداری او از اندازه‌ی زشت‌خویی‌اش درمی‌گذرد زیرا باید به نیابت ایشان نیز بدی کند و همین مایه‌ی پیوستگی آن انجمن است.

وانگهی این شش تن هم شش‌صد تن زیردست دارند که می‌خواهند نفعی ببرند و همان‌گونه بی‌آزرم در کنار اربابان خود جا می‌گیرند که ایشان جبار را در میان گرفته‌اند. این شش‌صد تن باز شش‌هزار تن را به زیردستی می‌گیرند و پایگاه می‌بخشند و چون ایشان را به آزمندی و زیاده‌خواهی می‌شناسند و می‌خواهند مهارشان را در دست داشته باشند به استان‌ها گسیلشان می‌کنند و در آنجا دیوان یا خزانه را به دستشان می‌سپرند. پس آن گماشتگان در همان‌جا به غارت و جنایت می‌پردازند و چنان بد می‌کنند که جز در سایه‌ی اربابان خود نمی‌پایند و تنها به دستور آن بالادستان از کیفر بر کنار می‌مانند. این ماجرا سر دراز دارد و هر که بخواهد خود را با کلاف کردن این رشته سرگرم کند خواهد دید که نه‌تنها شش هزار تن که صدها هزار تن و کرورکرور آدم هم به این ریسمان آویخته و خود را به جبار وابسته‌اند.
Waves
Tambour
امواج.
Bury me deep inside
HIM
مرا عمیقاً درون خودت دفن کن.
همین‌طور که قدم برمی‌داشتم، دیدم یادم به غروبِ هفده سال پیش است، آن موقعی که تورین را گذاشته و رفته بودم، خیال برم داشته بود که آدم می‌تواند یکی را بیشتر از خودش دوست بدارد. حال اینکه خودم خوب می‌دانستم قضیه اصلاً این‌ حرف‌ها نبود، دلم می‌خواست فقط بروم، پایم به دنیا باز شود. سر همین، این عذر و بهانه‌ها را می‌آوردم. حماقت و خیره‌سری گیدو آن‌وقت که داشت مرا می‌برد تا پناهم بدهد از همان روز اول برایم مسلم بود. گذاشتم مرا ببرد، تقلا کند، برایم بجنگد. حتا مددش دادم، کارم هنوز تمام‌نشده می‌زدم بیرون تا همدمش باشم. مورللی این‌ها را حسدورزی و بدخلقی‌ام می‌دید. سه ماهِ تمام سرخوش بودم و گیدو را خنداندم: چه عایدی داشت؟ او حتا عرضه‌ نداشت ازم جدا شود. نمی‌شود یکی را بیش‌تر از خودت دوست بداری. اگر نتوانی خودت خودت را نجات بدهی، هیچ‌کس هم نمی‌تواند.


• از «میانِ زنانِ تک‌افتاده» - چزاره پاوزه