وقتی که موج بر زبر آبِ تیرهتر،
میرفت و دور
میماند از نظر،
شکلی مهیب در دلِ شب چشم میدرید
- گلِ مهتاب، نیما
همیشه میخواستم شعرهایی بخوانم که توانسته باشند آنی از جهان را در تصویری کلامی (verbal object) به دام بیندازند. شکار کنند. تصویر کنند. مثل سزان که همیشه میخواست لحظهی درخشان درختان آفتابی را بکشد که در زمینهی کوه پدیدارند. و انگار محکمترند از کوه.
امروز در هوای ابری راه میرفتم. زنی در قاب بین دو بوتهی گل در بالکن برج بلندی سیگار میکشید. خیره به هیچجا. طبقهی دهم یا نهم بود. دستش به هیچجا بند نبود.
• مانا روانبد، ۱۱ شهریور ۱۳۹۴
میرفت و دور
میماند از نظر،
شکلی مهیب در دلِ شب چشم میدرید
- گلِ مهتاب، نیما
همیشه میخواستم شعرهایی بخوانم که توانسته باشند آنی از جهان را در تصویری کلامی (verbal object) به دام بیندازند. شکار کنند. تصویر کنند. مثل سزان که همیشه میخواست لحظهی درخشان درختان آفتابی را بکشد که در زمینهی کوه پدیدارند. و انگار محکمترند از کوه.
امروز در هوای ابری راه میرفتم. زنی در قاب بین دو بوتهی گل در بالکن برج بلندی سیگار میکشید. خیره به هیچجا. طبقهی دهم یا نهم بود. دستش به هیچجا بند نبود.
• مانا روانبد، ۱۱ شهریور ۱۳۹۴
دوستان اگه دوست داشتید هرکدوم یک عکس که خودتون گرفتید رو برام بفرستید. مهم نیست چه عکسی؛ عکس از منظره، اتاق، محل کار، درخت، زمین، آسمون، ابر، حیوان، هر چی؛ هر چی که دوست داشتید.
عکستون رو با این لینک میتونید به صورت ناشناس واسهم بفرستید.
[عکسای پست قبلی]
عکستون رو با این لینک میتونید به صورت ناشناس واسهم بفرستید.
[عکسای پست قبلی]