Autumn Music 2
Max Richter
There's a combination of Sadness and Anger in my Head.
این سرزمین، دیوانهوار از فرط گرسنگی،
بهدقت خود را تکهتکه میکند با دست خویش،
این سرزمین از خودش جدا شده است،
قلبی شکافته و از درون جداشده،
دیوانهوار طَپان، بمبی از گوشت،
زخمِ خیس و حیران.
این سرزمین، دیوانهوار از فرط گرسنگی،
بهدقت خود را تکهتکه میکند با دست خویش،
این سرزمین از خودش جدا شده است،
قلبی شکافته و از درون جداشده،
دیوانهوار طَپان، بمبی از گوشت،
زخمِ خیس و حیران.
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درونِ آدم اتفاق میافتد. اگر اتفاق در بیرون بیفتد، مثلِ وقتی که اُردنگی میخوریم، میشود زد به چاک. امّا از درون غیر ممکن است. وقتی به این حالت دچار میشوم، میخواهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم. مثلِ این است که وجودِ دیگری در من باشد. شروع میکنم به زوزه کشیدن، خود را رویِ زمین میاندازم، سرم را به این طرف و آن طرف میکوبم تا بیرون برود؛ امّا غیر ممکن است.
پا ندارد، آدم که از داخل پا ندارد.
• رومن گاری - زندگی در پیش رو
پا ندارد، آدم که از داخل پا ندارد.
• رومن گاری - زندگی در پیش رو