خسته، ازپا افتاده، فرسوده، کوفته، فگار، درمانده، مجروح، زله، عاجز، کسل، وامانده و بیطاقتم. اشک نریخته دارم. غصه دارم کیلو کیلو. همدمی نیست امیدی نمونده. همصحبتی برام سخت شده. حال قدم زدنو موزیک گوش دادن نیست. حال فیلم دیدن نیست. حال کتاب خوندن نیست. غم گرفته وجودمو. حالبههمزن شده همهچی. دوستان؛ حالِ بودن ندارم.
Autumn Music 2
Max Richter
There's a combination of Sadness and Anger in my Head.
این سرزمین، دیوانهوار از فرط گرسنگی،
بهدقت خود را تکهتکه میکند با دست خویش،
این سرزمین از خودش جدا شده است،
قلبی شکافته و از درون جداشده،
دیوانهوار طَپان، بمبی از گوشت،
زخمِ خیس و حیران.
این سرزمین، دیوانهوار از فرط گرسنگی،
بهدقت خود را تکهتکه میکند با دست خویش،
این سرزمین از خودش جدا شده است،
قلبی شکافته و از درون جداشده،
دیوانهوار طَپان، بمبی از گوشت،
زخمِ خیس و حیران.
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درونِ آدم اتفاق میافتد. اگر اتفاق در بیرون بیفتد، مثلِ وقتی که اُردنگی میخوریم، میشود زد به چاک. امّا از درون غیر ممکن است. وقتی به این حالت دچار میشوم، میخواهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم. مثلِ این است که وجودِ دیگری در من باشد. شروع میکنم به زوزه کشیدن، خود را رویِ زمین میاندازم، سرم را به این طرف و آن طرف میکوبم تا بیرون برود؛ امّا غیر ممکن است.
پا ندارد، آدم که از داخل پا ندارد.
• رومن گاری - زندگی در پیش رو
پا ندارد، آدم که از داخل پا ندارد.
• رومن گاری - زندگی در پیش رو