The Feelings
4.97K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
دوست دارم چانه بگذارم روی شانه‌ات.
نه وقت فیلم دیدن داری، نه وقت کتاب خوندن، نه وقتِ با دوستات بیرون رفتن (و نه حتی وقت و پول برای رسیدن به دوستات به خاطر فاصله‌ی زیاد)، نه وقت جوونی کردن نه وقت فولان‌و بهمان و نه وقت زندگی کردن.
چرا وقت برای همه‌چی انقدر کمه؟
جز وقت برای تلف کردن، وقت برای هیچ کاری «به اندازه» نیست.
نیازمندی: اونی که آهنگ‌ می‌فرسته و بدون پلی کردن‌اِش، دانلود و سِیوِش می‌کنی و مطمئنی آهنگ خوبیه.
کاش یک وَرِ کت چرمی‌ام هنوز تا نداشت و زنم دست دراز می‌کرد تا یقه را صاف کند.
باریکه‌ی خون، نترساندمان. کشاندمان طرفِ اتاق خواب. سرخی غلبه می‌کرد. موهاش که سیاهی‌های شب جنگل را داشت نرم بود و درست بود. می‌گفت اگر نور بخواهی ببینی بیا به تماشای این مشکی. سینه‌اش، همان عسلِ عزیز که به جای خوردن بوش می‌کردی مست می‌شدی هنوز بود و کمی سرخیِ انار داشت، خط‌های سرخِ انار، گرمیِ تن کودک اما می‌رفت به طرفِ سرمای دی‌ماه انگار نگاهش که می‌کردی. شرمگاهی که هرگز ندیده بودیم، حالا پیدا بود، و بطری شرابمان شکسته آن حوالی قاطی خون. بی‌اختیار دست بردیم برای پنهان کردنش و نشد و دستمان آلوده شد به سرخی‌یی که داشت منجمد می‌شد با چند تکه‌ی شیشه. چشم برگرفتیم و چشم رفت طرفِ سر، افتاده بود جدا، ناتمام، نشستیم به‌تمامی یک گوشه‌ی اتاق و نمی‌توانستیم چشم برداریم از این تن که حالا جای قمه را می‌دیدیم روی دست‌ها و روی پاهایی که کشیده بود و از زیرِ این‌همه سرخی زنده بود هنوز.


• از توصیف یک جسد - طبل، علیمراد فدایی‌نیا
Trials
Soen
سوئنِ همیشه زیبا.
David Bowie
© Andrew Kent • Paris, 1976.
© Maximilian Lenz • A Song of Spring, 1913.
You Are My Best Friend
The Best Pessimist
تو بهترین دوست منی 3:15 .