The Feelings
4.97K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
از رابطه م با بابام بگم که فکر کنم سرجمع پنج بار رفتم بغلش شاید کمتر حتی !
مامانم خوبه راحتم باهاش
و اینکه من واقعا حوصله ی مخالفت ندارم با هاشون ؛ رها کردم
و اینکه دخترایی رو میبینم که حمایت میشن از سمت پدر با دهن باز میگم واقعا مگه میشه؟!
و خب این تو زندگی شخصیمم تاثیر داشته
نمیدونم.
خیلی سخته بابا داشته باشی و نداشته باشی ؛همین.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
در آینده اگه به ذهنم اومد که بچه دار بشم،اول از همه یه نگاه به خودم میندازم،یه نگاه به شوهرم
ببینم اصلا اخلاق و رفتارمون مناسب پدر مادر شدن هست یانه علمشو داریم یانه
وضعیت مالیمون مناسب هست یا نه
اگه نبود
بچه دار نمیشم
چون همه زوج ها لزوما نباید بچه دار بشن.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
راستش من اوایل همش از دستشون ناراحت بودم ب خاطر کاراشون اما بعده ها دیگ ناراحتیم به عصبانیت تبدیل شد
خیلی محدودم کردن هم ذهنی هم توی دنیای واقعی ، هیچ وقت نتونستم خ با دوستام برم بگردم مثلن تو همین هوای بارونی پاشم برم بیرون بچرخم با دوستام چون تفکرات مذهبیشون اجازه نمیده بهشون
جدا از اینا همیشه فک میکنن تنها دغدغه های ما پول و مسائل مادی عه وگرنه نه، من همیشه دنبال محبتم و توجهم ک البته خیلی کنترلش میکنم اونم معلومه به خاطر مامان بابام بوده...انقد زیاد حرف هست برای گفتن که ادم میمونه چی بگه در این باره:)
اگ هم یه روز خواستم بچه بیارم اول ۳ سال مطالعاتم کامل میکنم ببینم یه بچه واقعن ب چیا نیاز داره و چیکار کنم اون ۳سال اول زندگیش تاثیر مثبت بزاره رو کل زندگیش
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/Emood/18426

اول اینکه میخوام بگم متاسفم بابت این اتفاق عزیز دلم🤍💖
و بعدم اینکه نه تو مجبور نیستی باهاش کنار بیای یا قبولش کنی!
حق میدم بهت اگر هیچوقت نتونی ببخشیش.
گفتم نه همه ی پدر و مادر ها
که خب اینم جزو همون دسته میشه
مثل اون پدری که به دخترش تجاوز می‌کنه یا پدری که سر بچشو قطع میکنه
اینا بویی از انسانیت نبردن و واقعا مشکلات روحی و روانی دارن
و آره دنیا اونقدرام قشنگ نیس که بشه همه چیزشو قبول کرد
من هرچیزی که گفتم به خاطر این نبوده که چون اونا پدر و مادرن و.. فلان.
به خاطر این بوده که ما لایق آرامشیم
تو لایق آرامشی قشنگم🤍
و اگر بخوای هرروز ازش بیشتر متنفر باشی هرروز به خودت بیشتر ضربه میزنی.
تو همین جاشم خیلی قوی ای که ادامه میدی. با این چیزی که تعریف کردی من مطمئنم اونقدری قوی هستی که یه جوری سعی کنی حال خودتو بهتر کنی و این احساست بد رو بزاری بیان و برن و توشون گیر نکنی
مواظب خودت باش💖
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
به خودم اومدم و ديدم رفتاراي بدي كه ازشون بدم ميومد تو پدر مادرم رو منم دارم و اين موضوع واقعا عذابم ميده .
از بچگي مامانم پرخاشگر و غرغرو بود كه واقعا رفتار رو مخي بود . الان به خودم اومدم و ديدم منم همين رفتارو واو به واو دارم انجام ميدم 🤦‍♀️
ميخوام بگم كه واسه تربيت بچه اول بايد خودتو اصلاح كني چون كوچيكترين رفتارت رو بچه اثر ميزاره 🚶🏻‍♀️
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
بچه ها من اخیرا کتاب emotionally emature parents رو دارم میخونم جلد دومشم. خیلی خوبه خصوصا برای ما و خانواده های ایرانیمون ک به خاطر نسل قبلشون خیلی تحت تاثیر رفتارای بدن و اصلا نمیدونن رفتار سالم چیه. ما خودمونم گمش میکنیم بعضی وقتا به خاطر فضای خانواده. به نظرم خیلی لازمه که بخونیمش.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
خاک ب سرم چرا immature رو اونجوری نوشتم😐😐😐😂
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
خوبیم، میگذرونیم کنار هم.
راستش از لحاظ روحی و روانی خیلی وقته ازشون جدا شدم و دیگه حرفی برای گفتن باهاشون ندارم.
یه نوع کنار اومدن از سرِ ناچاری، ولی خیلی وقته که دیگه مثل قبل نیستم و حتی اینو نمیبینن و درک نمیکنن چقدر کم حرف تر شده م و غمگینم و تو خودمم.
انتظاری هم ازشون ندارم که بفهمن، خودشون آزار دیدن و منو هم آزار دادن.
فقط خیلی خسته م و بی روح و جدا شده ازشون.
گاها فقط میگم اگه یه درصد منو میفهمیدن شاید حالم خیلی بهتر بود، نمیدونم بازم سرزنش نمیکنم.
کسی مسئول حال خوب یا بد من نیست.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
کتکش نمیزنم منت اینکه زحمت کشیدم براشم سرش نمیزارم من از خوشی بوجود اوردمش اونکه نخاسته مسولیتش پای منه پس کاری نمیکنم که از خودش و وجودیتش نا امید بشه و بدش بیاد یکار میکنم که خاست بچه دار بشه الگوش باشم اگر ببینم در توانم نیست اینکار نه تنها بچه نمیارم میرم خودمم نازا میکنم اشتباهیم پیش نیاد این موضوع
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
پدرم تا وقتی باهام کنار میاد که روی حرفش حرف نزنم، وگرنه زندگی رو برام جهنم میکنه.
از لحاظ مالی ساپورت میکنه ولی کاش میتونستم یه کلمه باهاش حرف بزنم بدون اینکه عصبانی بشه و سوءبرداشت کنه و روی سرم آوار بشه.
دانشگاه نرفتم هنوز ولی نمیدونم اگه رشته ای که اون میخواد رو قبول نشم میذاره برم یا نه.
همیشه ماسک دروغین میزنم روی صورتم، آرومم، نقش بازی میکنم، میگذرونم که زندگیم سخت نگذره.
مادرم مهربونتره ولی اونم توی سایه ی پدرم قرار گرفته و گاها تعجب میکنم چجوری اینهمه سال تحملش کرده.
مادرم یه مادر دیکتاتور و بیخود داشته کل زندگیش که هنوزم سایه ش از زندگیمون نرفته و باعث کلی تروما توی مادرم شده و ما هم ازش بی نصیب نموندیم و کلی ضربه روحی به منم زده.
دنیاهامون از هم جداست، هم پدرم و هم مادرم.
ولی فعلا میگذرونم، برای روزی که مستقل شم و راهمو ازشون جدا کنم.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
پدر
چه کلمه های مسخره ایه حداقل واسه من...
پدرم توو 16 سالگیم جلو چشمام خودکشی کرد...خودشو دار زد و من تلاش میکردم طناب هارو باز کنم و نمیشد
الان 5 سال از اون روز گذشته وهنوز مردم باترحم نگام میکنن نمیدونم ازش متنفر باشم که اینکارو توی خونه و جلو چشمای دخترش و مادر سیاه بختم کرد یا نه
پنج ساله هنوز گاهی وقتا با گریه از خواب میپرم و همیشه مجبورم قوی باشم که مادر پیرم دق نکنه
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
ببین
خیلی روزای سختی دارم میگذرونم
هروقت درمیام بیرون بابام همش زنگ میزنه استرس میده کلی بهم که زود بیا خونه
رفیقامو میترسم از دست بدم
مامانم طرز فکرش اصلا خوب نیست
عصبیم میکنن بد دهنه هیچوقت نتونستم محبت درست حسابی ببینم، خیلی ارتباطم باهاشون کمتر شده اصن حرف نمیزنم اونقدر
کیری تر از اونی که فکرشو کنی :)))
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
من از بچگی بیشتر اوقات از بابام دور بودم. چون بابام اعتیاد داشت. خاطرات خوبی از بچگیم ندارم. الان تقریبا 8 ساله که بابام ترک کرده. اما همچنان ناخودآگاه با بابام خیلی پرخاشگری دارم. انگار ازش حرص دارم و عصبانیم.
ولی مامانم خیییییییییییلی بهتره. خیلی خوب ساپورتم میکنه. بیشتر ساپورتش از نظر مالیه.
یه سری اتفاقایی برام تو سنای نوجوونی افتاد که تو اون دوران که من واقعا میدونستم که الان باید یکی منو راهنماییم کنه، کمکم کنه، مامانم ناراحتیش ازمو با دوری نشون داد. درسته نوجوون بودم و این دوره سنی معروفه به لج و لجبازی، اما من واقعا بهش میگفتم که مامان من الان کمکتو لازم دارم. لجبازی نمیکردم واقعا. اما رفتارشو باهام خیییییییلی سرد کرد طوری که حتی باهم حرف نمیزدیم. اما الان که چندسال گذشته از اون روزا، مامانم داره رو خودش کار میکنه. واقعا این برام خیلی ارزشمنده که داره خودشو هی آپدیت میکنه و ذهنش بازتر میشه.
اما از همون دوران من هنوز از مامانم یه ترسی دارم که مثلا الان درمورد این موضوع میتونم باهاش صحبت کنم یا نه؟! همچنان با درمیون گذاشتن یه سری مسائل مشکل دارم. این مسائلو من هیشکی نمیگم. کسی نیست که بگم. با خودم حلشون میکنم.
میدونی ته قلبم این حسو دارم که حداقل برا این رابطه ای که الان دوباره گرم شده، برا اینکه خراب نشه، یه سری چیزا رو نمیگم بهش. چیزای مهمی ام نیستن واقعا.
اما وقتی فکر میکنم به اون دوران و با الان مقایسش میکنم، میفهمم همون سردیای مامانم و کلا وضعیت خونمون بود که من مستقل بار اومدم. چون من اغلب اوقات خونه خاله و عمه هام بودم تو بچگی. و خب هیچجوره با بچه هاشون راه نمیومدم. برا همینه که مستقلم.

و خب همونطور که گفتم، الان ب معنی واقعی ورق برگشته و خیلی چیزا بهتره و داره بهتر میشه.
وقتی با یه سری خانواده هایی که میشناسم مقایسه میکنم، میفهمم باید بزارمشون رو سرم و واقعا قدرشونو بدونم. باید خداروشکرکنم که کمکم کرد و وضعیت خیییییییییلی خوب شده الان.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
من ارتباطم با مامان بابام اصلا خوب نیست یعنی خونمون همیشه دعوا و داد و بحثه حداقل روزی ده بار دعوا میکنیم.
الان یه هفته ست کرونا گرفتم هیچ کس در اتاقم و نزد حتی بابام!
ولی از حق نگذریم مامانم اگه نبود و بهم رسیدگی نمی‌کرد الان آی سی یو بودم.
خیلیا رابطه شون با پدر مادرشون اوکی نیست چون اونا افکار زمان خودشون و دارن، چون معیار زمان اونا با الان فرق داره، چون فکر میکنن بچه‌ای رو که به دنیا آوردن باید تا آخر عمر بهش شکل بدن و حق دارن کنترلش کنن.
راستشو بخواید بچه که بودم خیلی آسیب رفتاری دیدم برای همینه که دلم نمی‌خواد هیچ وقت بچه دار شم.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
از وقتی که فهمیدم چی به چیه تمام تلاشمو کردم شبیهشون نباشم
هرکاری کردم که کارهای اون‌هارو توی زندگی‌م تکرار نکنم.
اما گاهی اوقات به خودم میام و می‌بینم شت، چقدر شبیه شدم... و می‌ترسم از خودم
از تاثیر مخرب آدم‌ها روب ناخودآگاهت که گوش نمی‌ده بهت
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
نمی‌دونم من ددی ایشوزم یا ددی ایشوز منه.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
زندگی ارومم رو مدیون پدر مادر خوبم ام.
پدر مادر من فوق العاده ان. نه اینکه بخوان بیش از حد انتظار روشن فکری نشون بدن، خیلی راحت و آزاد بزارنم، ولی همیشه تمام سعیشون رو کردن تا منو درک کنن و جوری بزرگم کنن که قوی و مستقل باشم.
الگوم مادرمه، ارتباطمون واقعا خوبه، و این اواخر تصمیم گرفتم هیچ‌چیز رو ازش پنهان نکنم چون هیچوقت چون خودش شاید زیاد باهام موافق نبوده لجبازی های عجیب غریب نکرده و راهنماییم کرده.
خودش منو به صداقت دعوت کرده، منم قبولش میکنم. و باهاش صادقم حتی درباره اینکه شاید بخوام با پسری صمیمی بشم که خوشش نمیاد ازش، ولی بهش میگم. می‌دونم دونستنش بهتر از ندونستنشه.
پدرم هم، مهربونه. قلبا مهربونه. خستگیاشو داره ولی خب وقتی حالش خوبه، میگه میخنده و سعی میکنه بخندونتمون و خوشحالمون کنه. شاید یکم باهاش نامهربونی میکنم خودم چون روحیش حساس تر از من و مادرمه، اما دوستش دارم.
دیدن موج بزرگ کسایی که مادر پدرای خوبی ندارن واقعا ناراحتم میکنه، اما حتما همشون قوی تر از من و امثال من بودن که سرنوشت براشون اینطور رقم زده.
قطعا، ذاتشون توانایی کشش این سختی رو خواهد داشت.
هیچ چیزی بی دلیل نیست.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
والدین بخش عظیمی از یک آدم‌ رو شکل می‌دن و می‌ سازن.
بهش حد و مرز نشون می‌دن، براش یه آینده‌ی فرضی ترسیم می‌کنن، باعث می‌شن دچار خیلی از اختلال‌ها بشه؛ اما در نهایت خودشون هم از چیزی که ساخته‌‌ن راضی نیستن، مسئولیت افتضاحی که به بار آورده‌ن رو قبول نمی‌کنن.
پس لطفا تا زمانى كه به حد بالايي از مسئوليت پذيري نرسيدين پاي يه موجود ديگه رو به اين دنيا باز نكنيد :)
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
از بچگی واقعا تو محیط بدی بزرگ شدم
پدرم اعتیاد داشت و مامانم خرج خونه رو میداد هرشب و هرروز دعوا بود بگو با دست با فحش رکیک با کتک با چاقو
تو کوچیکترین سنی که بکنی کابوس میدیدم که پدر مادرم یا منو میکشن یا هم دیگه رو
یکی از بزرگترین دلیل دعواهای مادرپدرم این بود که من قبل از ۷سالگی نقاشی کشیدم مادرم داره با چاقو پدرمو میکشه
برادرم از ۱۲سالگی سیگاری شد
الان که ۱۸سالم شده هنوزم کابوس اون روزا رو میبینم تا چند هفته پیش که پدرم اوردوز کردن و فوت کردن
نمیدونم ناراحت باشم یا نه
پدرم ادم خوبی بودن به کسی جز خودشون بدی نکردن واقعا به فکر همه بودن و از ته قلب کمک به دیگران و دوست داشتن اما بدی ای نمونده بود که به خودش نکرده باشه:)
منم قطعا اسیب میدیدم وقتی میدیدم پدرم هیچ ارزشی برای خودش قائل نیست
اما خب به هرحال هنوز زنده ایم و اینجاییم
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
دوستشون دارما ولی احمقن
احمقای دوستداشتنی البته بعضی وقتا میخوام خفشون کنم
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
تو پنج سالگی یه خودکشی فکر میکردم طوری که حس میکردم هیچ راهی برای فرار از خانواده ندارم ،نمیخوام ادامه بدم، کلمات من و همه کسایی که از دردهاشون میگن برای اونایی که یه لحظه ای ام حالشون خوبه سمه. مثل این میمونه دلت میخواد بری تو باتلاق اما انتظار نداشته باشی گیر بیوفتی نمیدونم میگیرین چی میگم یانه.
حس میکنم تهشو دیدم ، دیگه دنیا شده خاکستری، نه تیره است نه روشن یه چیز به معنیه.
عین فیلای افریقا شدم یه افسانه ژاپنی هس که میگه ابتدای حیات زمین، اونا کوچیک بودن و هرکدوم یه رنگی داشتن بعدا هعی طمع کردنو دلشون خواس بزرگ بشن همینطورم شد بزرگ و بزرگ ترشدن تا اینکه یهو با حقیقت طبیعت ظالم روبرو شدن و اون هیکل گنده توشون موند اما اون بزرگی دل از توشون رفت ، بزرگی دل هم که بره بی رنگ میشی
گیر میکنی بین سیاه و سفید.
راه زندگی دروغ به خودته.
افسانه ژاپنی ام دروغ بود از خودم سمبل کردم