The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Mysteries of Love
Stomu Yamashta
There is a common reason to the chaos of our lives
If we give up on the feeling we go blind inside
Recieving all the darkness and light
Arrive from the mysteries of love
Via
Voices from the Fuselage
Can you carry the guilt with my heart in your hands?
I desire the things that will destroy me in the end.


• Sylvia Plath
Anam Cara:

It originally referred to someone to whom you confessed, revealing the hidden intimacies of your Life!! With the anam cara you could share your inner-most self, your mind and your heart!

This friendship was an act of recognition and belonging. When you had an anam cara, your friendship cut across all convention, morality, and category. This art of belonging awakened and fostered a deep and special companionship.
دوست جوانم، دیگر کاری از من برنمی‌آید. اولش همیشه سلیقهٔ آدم زیادی خوب می‌شود —آدم وقتی گرسنه باشد شیرینی مارزیپن و خاویار لازم ندارد. من به جایی رسیده‌ام که دیگر هیچ زنی به نظرم حقیقتاً جذاب نیست. هیچ عیب و ایرادی از نظرم پنهان نمی‌ماند. این ناتوانی جنسی است. لباسها و شکم‌بندها به چشمم نامرئی‌اند. دیگر گول رنگ و لعاب و عطر و بو را نمی‌خورم. خودم دیگر دندان ندارم، ولی کافی است زنی دهانش را باز کند تا بگویم چندتا دندانِ پُرکرده دارد. در واقع، این همان مشکلی بود که کافکا موقع نوشتن داشت: همهٔ عیب و ایرادها را می‌دید —چه مال خودش و چه مال آدمهای دیگر را. بیشترِ ادبیات را آدمهای معمولی و ناشی مثل زولا و دانونتسیو تولید می‌کنند. من در تئاتر همان عیب و ایرادهایی را می‌دیدم که کافکا در ادبیات می‌دید، و همین موضوع ما را به هم نزدیک کرد. ولی عجیب اینجاست که وقتی نوبت به قضاوت دربارهٔ تئاتر می‌رسید، کافکا به‌کلی کور می‌شد. نمایشنامه‌های بی‌ارزش ییدیشِ ما را به عرش می‌رساند، یک دل نه صد دل عاشق زن‌ هنرپیشهٔ آشغالی‌ به اسم مادام چیسیک شد. وقتی فکرش را می‌کنم که کافکا عاشق آن موجود بود و خوابش را می‌دید، به‌خاطر بشر و توهماتش شرمنده می‌شوم. خب، جاودانگی زیاد سخت نمی‌گیرد. هرکسی که بر حسب تصادف با مرد بزرگی در ارتباط باشد همراه او قدم به وادی جاودانگی می‌گذارد، اغلب هم با وضعیتی ناهنجار.


• دوست کافکا، آیزاک باشویس سینگر ترجمهٔ مژده دقیقی