The Feelings
ما ممکن است دو لب باشیم که نفَسی واحد از آن میگذرد. این دو لب در بالا و پایینِ یک حرف قرار دارد. ولی دهان بسته نیست و حرف میگذرد و تا زمانی که حرف از میان دو لب مشترکِ ما میگذرد ما با هم زندهایم. [~] نفَسی که از آن دو لبِ باز بیرون میآمد، نفسی بود سراسر…
تو آمدی و مرا دیدی. میخواستم تو بیایی و مرا ببینی. آرزو میکردم که بیایی و ببینی که میترسم، و همه چیزم به هدر میرود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Soul admires the rain.
به مسائلی فکر میکنم که آزارم میده و اینکه نمیتونم هیچکدوم از اون احساساتمو برای کسی شرح بدم چون هیچجوره نمیتونم بیانشون کنم و هیچمدلی فهمیده نمیشن اذیتم میکنه. آدم گاهی دوست داره با کسی به اشتراک بذاردشون. کسی که با بیان شکستهبستهت هم تا حدی درکت کنه و بتونه همقدمت باشه. هر کاری هم بکنی؛ هرچقدم بگی تنهایی خوبه؛ در نهایت ذات آدمی بهگونهایه که به همدم نیاز داره. یکی که حرفاتو بفهمه. نهکه فقط گوش بده. آدم به آغوشو شانهی یک دیگریِ لایق نیازمنده. این حق هر آدمیست.