۱.
در روز تعطیلی که البته نخواهم داشت، صبح به کافهای که وجود ندارد میروم و یک سینی صبحانهی انگلیسی برای خودم تدارک میبینم چون بلخره محال است از یک صبحانهی انگلیسی، بشود استوری بدی گذاشت، به همراه یک آیسلاته، چون اسمش با کلاس است. بلخره ریختو پاش هزینه دارد. تا ظهر در پارکی که نزدیک خانهمان است با دوربینی که ندارم از اطرافم عکسمیگیرم، باران نمیبارد و بسیار گرم است، هوا عالیست، خورشید میگاید. تا ظهر بین خیابانها و کوچههای کاهگلی شهرم خودم را پاسکاری میکنم؛ شهرم بسیار زیباست، همهجاش شبیه به هم است؛ همهجاش تخمیست. وقت ناهار است...
در روز تعطیلی که البته نخواهم داشت، صبح به کافهای که وجود ندارد میروم و یک سینی صبحانهی انگلیسی برای خودم تدارک میبینم چون بلخره محال است از یک صبحانهی انگلیسی، بشود استوری بدی گذاشت، به همراه یک آیسلاته، چون اسمش با کلاس است. بلخره ریختو پاش هزینه دارد. تا ظهر در پارکی که نزدیک خانهمان است با دوربینی که ندارم از اطرافم عکسمیگیرم، باران نمیبارد و بسیار گرم است، هوا عالیست، خورشید میگاید. تا ظهر بین خیابانها و کوچههای کاهگلی شهرم خودم را پاسکاری میکنم؛ شهرم بسیار زیباست، همهجاش شبیه به هم است؛ همهجاش تخمیست. وقت ناهار است...
۲.
هوس آش کردهام. راه میروم. کنار خیابان در پیادهروِ تمیز شهرم که پر از کثافت است یک آشپز وجود ندارد که آشنمیپزد پس آش نمیخورم. به راهم ادامه میدهم.
دلم میخواهد نقاشی بکشم. در گوشهای سهپایهمیاندازم، بوم را روی سهپایه چفت میکنم، قلممو را در میآورم، صدای موتور میآید، موتوری با دو سرنشین مسلَح؛ بوم و گوشیام را میدزدند، پس نقاشی کشیدن و نوشتن ادامهی داستان برایم امکانپذیر نیست.
هوس آش کردهام. راه میروم. کنار خیابان در پیادهروِ تمیز شهرم که پر از کثافت است یک آشپز وجود ندارد که آشنمیپزد پس آش نمیخورم. به راهم ادامه میدهم.
دلم میخواهد نقاشی بکشم. در گوشهای سهپایهمیاندازم، بوم را روی سهپایه چفت میکنم، قلممو را در میآورم، صدای موتور میآید، موتوری با دو سرنشین مسلَح؛ بوم و گوشیام را میدزدند، پس نقاشی کشیدن و نوشتن ادامهی داستان برایم امکانپذیر نیست.
روز جمعهی ایدهآل.
• Hans Thoma
• Pierre-auguste Renoir
• Maurice Buchin
• Emile Bernard.
• Hans Thoma
• Pierre-auguste Renoir
• Maurice Buchin
• Emile Bernard.