This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Wuthering Heights (2011)
Spring Waltz
Fiona
یکی از عجایب قرنِ تکنولوژی و اینترنت هم این است که میتوان در روزهای آخر پاییز، به «والتز بهار» گوش سپرد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زنم.
London Grammar - Heat Waves (Deezer Live Session)
London Grammar - Heat Waves (Deezer Live Session)
Incarnation
December
incarnation:
a particular life, in religions that believe that we have many lives
[پستراکِ مناسبِ شب اول زمستان]
a particular life, in religions that believe that we have many lives
[پستراکِ مناسبِ شب اول زمستان]
تا تو دستم را میگرفتی جنگل آغاز میشد، مثلِ یک انجیر از وسط میشکافت.
با کمرهایِ دولاشدهیمان به بالا میدویدیم، نفسنفسزنان.
با قزلآلاها بالاوپایین میپریدیم،
برگهایِ کاجها سرعتمان را میگرفت،
دستم را ول نکن، دستم را ول نکن ...
بعد لیز میخوردیم تا آن پایینپایینها.
و سکوت خم میشد مثلِ یک درخت
ریشه میدوانْد در من و تو،
در پیِ آبهایِ زیرزمینیِ خاک.
سینههای آفتابگردانیات طرفِ نور میچرخید،
در سینههایت مثلِ ساعاتِ ظهر قدم میزدم،
مثلِ گنبدِ یک بنایِ یادبود در دو سویت قدم میزدم.
بعد دوباره شروع به دویدن میکردیم.
بالا، بالاتر، بهسویِ گودالهایِ آبِ آسمانها.
میبوسیدمت، میلرزیدی،
عشقی که خاطراتِ تکهتکهشده را یکی کند نمیتواند خواب ببیند.
ای جنگل، ای بختِ اسبِ شکارشده،
ای کبوترِ گرسنهیِ ازنو آغاز کردن! ما بختی نداریم.
آتشش زدیم، مثلِ خالی در چشمانِ پرندگانِ مهاجر،
مثلِ تکدانهای بر منقارهاشان
در سپیدهدم. ما بختی نداریم.
• عشق - ملیح جودت آندای
• ترجمهی شهرام شیدایی
با کمرهایِ دولاشدهیمان به بالا میدویدیم، نفسنفسزنان.
با قزلآلاها بالاوپایین میپریدیم،
برگهایِ کاجها سرعتمان را میگرفت،
دستم را ول نکن، دستم را ول نکن ...
بعد لیز میخوردیم تا آن پایینپایینها.
و سکوت خم میشد مثلِ یک درخت
ریشه میدوانْد در من و تو،
در پیِ آبهایِ زیرزمینیِ خاک.
سینههای آفتابگردانیات طرفِ نور میچرخید،
در سینههایت مثلِ ساعاتِ ظهر قدم میزدم،
مثلِ گنبدِ یک بنایِ یادبود در دو سویت قدم میزدم.
بعد دوباره شروع به دویدن میکردیم.
بالا، بالاتر، بهسویِ گودالهایِ آبِ آسمانها.
میبوسیدمت، میلرزیدی،
عشقی که خاطراتِ تکهتکهشده را یکی کند نمیتواند خواب ببیند.
ای جنگل، ای بختِ اسبِ شکارشده،
ای کبوترِ گرسنهیِ ازنو آغاز کردن! ما بختی نداریم.
آتشش زدیم، مثلِ خالی در چشمانِ پرندگانِ مهاجر،
مثلِ تکدانهای بر منقارهاشان
در سپیدهدم. ما بختی نداریم.
• عشق - ملیح جودت آندای
• ترجمهی شهرام شیدایی