"Hayao Miyazaki Prepares to Cast One Last Spell
No artist has explored the contradictions of humanity as sympathetically and critically as the Japanese animation legend. Now, at 80, he’s coming out of retirement with another movie." — by Ligaya Mishan.
Article: The New York Times
Hayao Miyazaki photographed outside his atelier near Studio Ghibli in Tokyo on Oct. 4, 2021.
Photo: Takahiro Kaneyama
No artist has explored the contradictions of humanity as sympathetically and critically as the Japanese animation legend. Now, at 80, he’s coming out of retirement with another movie." — by Ligaya Mishan.
Article: The New York Times
Hayao Miyazaki photographed outside his atelier near Studio Ghibli in Tokyo on Oct. 4, 2021.
Photo: Takahiro Kaneyama
من برای خودم سبک خاصی در خیالم پروراندهام ـــ سبکی زیبا که بالاخره یک روز کسی بدان چیز خواهد نوشت؛ حال خواه آن روز ده سال دیگر باشد، و خواه ده قرن دیگر. و آن سبک چنان موزون خواهد بود که شعر، و چنان دقیق که علم، با فراز و نشیب آهنگی که از ویولونسل برمیخیزد، و پروبالی از آتش؛ سبکی خواهد بود که همچون ضربت خنجری تا ژرفای قلب فکر و اندیشه رخنه میتواند کرد؛ سبکی که سرانجام با آن میتوان احساس و اندیشه را چنان نرم و آرام بر صفحات صاف پیش راند که توگویی قایقی است که پیشاپیش باد موافق شتابان به پیش میخرامد. نثر همین دیروز بود که پا به دنیا نهاد ـــ این را میباید پیوسته پیش خود بازگو کنیم. شعر بی هیچ تردیدی شکل غالب ادبی در کل ادبیات گذشته است. ترکیب هر وزن شعری که تصوّر آید پیش از این آزموده شده است؛ اما دربارهی نثر چنین سخنی به هیچ روی نمیتوان بر زبان آورد.
• از نامهی گوستاو فلوبر به لوئیز کوله
۲۴ آوریل ۱۸۵۲
• ترجمهی علیمحمد حقشناس
• از نامهی گوستاو فلوبر به لوئیز کوله
۲۴ آوریل ۱۸۵۲
• ترجمهی علیمحمد حقشناس
چشمهایش باز بود امّا آنچه را میدید با چشم نمیدید. مثل اینکه هرچه میدید از تاریکیِ اتاق میدید امّا در میانِ استخوانهایِ کلهیِ خویش میدید. آنچه با چشم میدید تاریکی بود امّا پشتِ این تاریکی را با پشتِ چشمِ خود میدید. پشتِ تاریکی، همهچیز درهم و گیج بود و صدایِ یکسر و ملایمی میداد. همهچیز درهم و آشفته، ناهنجار و لیز بود. گویی همهچیز از یک سرازیری به پایین سُر بخورد و ناگهان بالا بیاید. بعد از رفتار بازمانَد و باز در سرازیری لیز بخورد.
اکنون مثل اینکه چیزی بخواهد از میانِ ژرفایِ سبزرنگِ دریایی پرخروش بیرون آید و او نگذارد.
میکوشید دهلیزِ خاطرِ خود را مسدود کند.
بهدزدیرفتهها • ابراهیم گلستان
اکنون مثل اینکه چیزی بخواهد از میانِ ژرفایِ سبزرنگِ دریایی پرخروش بیرون آید و او نگذارد.
میکوشید دهلیزِ خاطرِ خود را مسدود کند.
بهدزدیرفتهها • ابراهیم گلستان
سبک همینگوی.pdf
424.2 KB
حکایت ترجمهی سبکِ همینگوی به فارسی
مرتضی سیدینژاد
از متن:
«قصهی اولی را که از همینگوی به زبان فارسی خواندم، آقای خیلی محترمی که پدر مملکت را هم درآورد، ترجمه کرده بود. اما اصلاً همینگوی نبود. قصه را بهصورت یک قصهای که هست تعریف میکرد و نه بهعنوان بنایی جلوی خواننده. این رفت آنجا و اینطور گفت و چهکار کرد و بعد هم مُرد یا عروسی کرد یا دررفت. اما در قصه این مطرح نیست. آنچه مطرح است، این است که همین چرتوپرت را چگونه میگویند که درست دربیاید. اما این آقا، قصهی همینگوی، آن هم چه قصهای، برفهای کلیمانجارو، را طوری ترجمه کرده بود که اگر همینگوی آن را خوانده بود، خیلی زودتر خودش را میکشت!» (ابراهیم گلستان در گفتوگو با دویچهولهی فارسی، ۲۰۱۰).
• فصلنامهی مترجم، شمارهی ۷۵
مرتضی سیدینژاد
از متن:
«قصهی اولی را که از همینگوی به زبان فارسی خواندم، آقای خیلی محترمی که پدر مملکت را هم درآورد، ترجمه کرده بود. اما اصلاً همینگوی نبود. قصه را بهصورت یک قصهای که هست تعریف میکرد و نه بهعنوان بنایی جلوی خواننده. این رفت آنجا و اینطور گفت و چهکار کرد و بعد هم مُرد یا عروسی کرد یا دررفت. اما در قصه این مطرح نیست. آنچه مطرح است، این است که همین چرتوپرت را چگونه میگویند که درست دربیاید. اما این آقا، قصهی همینگوی، آن هم چه قصهای، برفهای کلیمانجارو، را طوری ترجمه کرده بود که اگر همینگوی آن را خوانده بود، خیلی زودتر خودش را میکشت!» (ابراهیم گلستان در گفتوگو با دویچهولهی فارسی، ۲۰۱۰).
• فصلنامهی مترجم، شمارهی ۷۵