New Born
Muse
فرشتگان در دوزخ با نوای new born پایکوبی و دستافشانی خواهند کرد.
مرثیهای نجیب و آرام اینجا را پر کرده. صدای نی میآید. بوی برگِ بارانخورده. بوی هوا. رنگِ مهِ غروبزده. طعمِ شبهای دوشنبه و شنیدهام قبیلهای در آفریقا بوده که مردمش هرگاه دلتنگ میشدند میرفتهاند سرِ قبرِ مردههاشان میرقصیدهاند. جایی در اعماقِ عمیقِ آفریقا... آنجا که برگ میپوشند و هی غروب میشود و هی غروب...
تو، شاید، از آنهایی که پشت در میایستند و لبخند میزنند... از آنها که از بین سنگها شمرده راه میروند و به سنگِ ترکخورده میرسند، روی زمینِ یخی مینشینند، کتابشان را باز میکنند و سیگاری روشن و بعد بلند میشوند میروند آن گوشهی تاریک و پشت در میایستند و لبخند میزنند. از آنها که من ندیدهام و نمیتوانم بنویسم... نمیتوانم بگویم چطور پشتِ در میایستند و لبخند میزنند... میایستند پشت در و لبخند میزنند... میایستند و لبخند میزنند پشت در لبخند میزنند... در میزنند و لبخند میزنند...
• هنوزها - صالح ادنانی
تو، شاید، از آنهایی که پشت در میایستند و لبخند میزنند... از آنها که از بین سنگها شمرده راه میروند و به سنگِ ترکخورده میرسند، روی زمینِ یخی مینشینند، کتابشان را باز میکنند و سیگاری روشن و بعد بلند میشوند میروند آن گوشهی تاریک و پشت در میایستند و لبخند میزنند. از آنها که من ندیدهام و نمیتوانم بنویسم... نمیتوانم بگویم چطور پشتِ در میایستند و لبخند میزنند... میایستند پشت در و لبخند میزنند... میایستند و لبخند میزنند پشت در لبخند میزنند... در میزنند و لبخند میزنند...
• هنوزها - صالح ادنانی