Arrival
Out Of Nowhere
به بندِ وطنیِ Out Of Nowhere از خطّهی مازندران گوش بسپاریم.
با وکال و گیتارِ «امین یحییزاده» و گیتار بیسِ «دانیال مؤمنی».
زیباست.
با وکال و گیتارِ «امین یحییزاده» و گیتار بیسِ «دانیال مؤمنی».
زیباست.
من از حرفهای شما سر در نمیآورم، سرور. میترسم. دست به قلم بُردن براى من مثل به دست گرفتن کارد سلاخی است. هيچوقت آن را در دست گرفتهاید؟ میشود گفت اضطراب ایجاد میکند. اما اضطراب نيست. مخصوصاً اگر تیغهاش را تازه تیز کرده باشند. اگر کسی در حضور شما باشد یک لحظه دلتان میخواهد کارد را بگذارید روی گلویش، یا نوک آن را در غبغبش فرو ببريد. یک ضربه، یک فشار، یک حرکت. بعد وقتی کارد را بيرون بکشید خون میجهد. گاهی خیال میکنم خون نورانی است. وقتی چشمهای آدم به خون میافتد، رابطهای نامریی بین حدقهها و آن مایع افسونکننده ایجاد میشود. افسون میشوید. بگذریم. [...] اکنون میفرمایید قلم را در دست بگيرم؟ آنوقت وسوسهٔ خون را چه کنم؟
• هرمز شهدادی - داستان «اعتراف»
• کتاب «یک قصهٔ قدیمی»
• هرمز شهدادی - داستان «اعتراف»
• کتاب «یک قصهٔ قدیمی»
The Feelings
زیباترین قاب تاریخ سینما. The Mirror (1975) • Andrei Tarkovsky
در طول سالهایی که در روسیه کار میکردم، همیشه توجه زیادی به نامههایی که تماشاگران فیلمهایم برایم میفرستادند داشتم. گاهی آزردهخاطرم میکردند، اما بیشتر اوقات نیز باعث شور و هیجانی واقعی در من میشدند. امروز تمام این نامهها تبدیل به تودهای قابل ملاحظه از تردیدها و پرسشهایی شده که مخاطبشان من هستم. نمیتوانم در اینجا از نقل کردن بعضی از آنها خودداری کنم که خصوصاً مشخصکنندهی روابط من با مخاطبان هستند، حتی زمانی که بعضیشان بیانگر یک عدم درک کاملاند.
روزی مهندسی از لنینگراد برایم نوشت: «بهتازگی «آینه» را دیدم؛ علیرغم سردردی که بعد از نیم ساعت دچارش شدم تا آخرِ فیلمتان را نگاه کردم، سعی داشتم بهزور از آن سر دربیاورم و چیزی از روابط میان پرسوناژها، خاطرات و جریان ماجرا بفهمم. ما تماشاگران بیچاره همه نوع فیلمی میبینیم، فیلمهای خوب، بد، مزخرف، بعضی فیلمهای عادی، بعضی خلاقانه... ولی دستکم آنها را میفهمیم و میتوانیم از آن¬ها خوشمان بیاید یا بدمان بیاید! ولی درمورد فیلم شما...؟» پزشکی از کالینین از آن منزجر شده بود: «بهتازگی آینه را دیدم. رفیقْ کارگردان، افتضاح بود! آخر دستکم خودتان آن را دیدهاید؟ فکر نمیکنم بشود این فیلم را فیلمی طبیعی دانست! برایتان در آینده آرزوی موفقیت دارم! ولی دیگر چنین چیزهایی نسازید!» مهندس دیگری از اِسوِردلوفسکی نتوانسته بود جلوی خشمش را بگیرد: «عجب چیز احمقانهای! عجب فیلم مزخرفی! عجب چیز نفرتانگیزی! فیلمی بیخود، چون نتوانسته تماشاگر را تحتتأثیر قرار دهد، درحالیکه این مهمترین مسأله است...» این مهندس تا متهم کردن مدیران سینما پیش میرود: «تعجب میکنم که مسئولان پخش فیلمها در کشور ما، در اتحاد جماهیر شوروی، توانستهاند چنین خطایی مرتکب بشوند!» باید در دفاع از مدیران سینمای شوروی بگویم که چنین «خطاهایی» خیلی بهندرت رخ داده است: تقریباً هر پنج سال یک بار... من بهنوبه¬ی خودم بعد از دریافت چنین نامههایی احساس سرخوردگی میکردم... از این به بعد باید برای کی و برای چی کار کنم؟
• زمان مهرشده - آندری تارکوفسکی، ترجمهی عظیم جابری، نشر شورآفرین.
روزی مهندسی از لنینگراد برایم نوشت: «بهتازگی «آینه» را دیدم؛ علیرغم سردردی که بعد از نیم ساعت دچارش شدم تا آخرِ فیلمتان را نگاه کردم، سعی داشتم بهزور از آن سر دربیاورم و چیزی از روابط میان پرسوناژها، خاطرات و جریان ماجرا بفهمم. ما تماشاگران بیچاره همه نوع فیلمی میبینیم، فیلمهای خوب، بد، مزخرف، بعضی فیلمهای عادی، بعضی خلاقانه... ولی دستکم آنها را میفهمیم و میتوانیم از آن¬ها خوشمان بیاید یا بدمان بیاید! ولی درمورد فیلم شما...؟» پزشکی از کالینین از آن منزجر شده بود: «بهتازگی آینه را دیدم. رفیقْ کارگردان، افتضاح بود! آخر دستکم خودتان آن را دیدهاید؟ فکر نمیکنم بشود این فیلم را فیلمی طبیعی دانست! برایتان در آینده آرزوی موفقیت دارم! ولی دیگر چنین چیزهایی نسازید!» مهندس دیگری از اِسوِردلوفسکی نتوانسته بود جلوی خشمش را بگیرد: «عجب چیز احمقانهای! عجب فیلم مزخرفی! عجب چیز نفرتانگیزی! فیلمی بیخود، چون نتوانسته تماشاگر را تحتتأثیر قرار دهد، درحالیکه این مهمترین مسأله است...» این مهندس تا متهم کردن مدیران سینما پیش میرود: «تعجب میکنم که مسئولان پخش فیلمها در کشور ما، در اتحاد جماهیر شوروی، توانستهاند چنین خطایی مرتکب بشوند!» باید در دفاع از مدیران سینمای شوروی بگویم که چنین «خطاهایی» خیلی بهندرت رخ داده است: تقریباً هر پنج سال یک بار... من بهنوبه¬ی خودم بعد از دریافت چنین نامههایی احساس سرخوردگی میکردم... از این به بعد باید برای کی و برای چی کار کنم؟
• زمان مهرشده - آندری تارکوفسکی، ترجمهی عظیم جابری، نشر شورآفرین.