The Feelings
4.97K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
در را از جایش کندند، بلند کردند
در را به روى گارى انداختند، بردند
حالا فضاى خالى در، چون دهان سگى،
تشنه و تنها در زیر آفتاب له‌له‌زنان است
اتاق‌ها را بردند
با سطح شیشه‌هاى تیز و شکسته،
دیوارهاى خالى و مغبون پنجره‌ها تنها مانده‌ست
دیدى که خانه‌ی ما را هم بردند
احساس‌هاى ما حالا زنبورهاى سرگردانى هستند
که تک‌تک دنبال کندوى گمشده‌شان مى‌گردند
آنگاه نوبت سبلان آمد
ما بچه‌ها اطراف کوه حلقه زدیم تماشا کردیم
بى‌اعتنا به ما مشغول کار خود شده بودند
فارغ شدند. و بعد: هن‌هن‌کنان سبلان را انداختند روى گارى بردند
و آسمان پرستاره‌ی تبریز را کندند انداختند روى گارى
از روى گارى صدهاهزار چشم درخشانِ تبریزى فریاد مى‌زدند:
ما را بردند
و بردند
گل‌هاى باغچه‌هاى تبریز مى‌گریستند
وقتى که ارک علیشاه را انداختند روى گارى بردند
حالا از موریانه‌ها نشانى خورشید را مى‌پرسیم
اما تو نیستی
زیرا که آمدند و تو را انداختند روى گارى بردند
ما در غیاب تو در اینجا در این جهان خاکى ویران چه مى‌کنیم؟
از دوردست‌هاى زمان غرّش صدهاهزار گارى را حتى در خواب نیز مى‌شنویم
ای کاش مى آمدند ما را هم مى‌بردند.


رضا براهنی
پاهایم را بغل می‌کنم و پیشانی‌ام را می‌گذارم روی زانوهام. زانوهایم دوستِ خاکند. و دوست اشک‌هام. قطره‌ها سُر می‌خورند و می‌چکند از چانه‌ام و دوستِ خاک می‌شوند.

دست‌هام را از دورِ زانو باز می‌کنم. با این دست شانهٔ آن‌ور و با آن دست شانهٔ این‌ورم را می‌گیرم خودم را به آغوش می‌کشم‌. سرم را می‌گذارم روی دستم. نوک زبانم را می‌زنم به پوستم. مزه مزه می‌کنم. پوستم را می‌لیسم. می‌مکم. گِزگِز گذرانِ لرز. توی خودم جمع می‌شوم. کپه می‌شوم.
Mój Dom
Vincent
نام ترانه: موج دوم [کرونا].