The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
شب. شب‌ها. این شب‌های بی‌امان. شب‌هایی با ردیفِ بی‌پایانِ درخت‌ها و ردیفِ بی‌پایانِ چراغ‌هایی که گویی همه چشم‌به‌راهِ فاجعه‌ها و غم‌هایند. درخت‌ها مهربانی‌شان را از دست می‌دهند و چون جلادهایی سبز به انتظارِ آغازِ درد می‌مانند. بغضی که از گلوی بدبخت‌های حقیر بیرون می‌آید، به‌دمی در وزشِ بادِ جنده‌ی رهگذر محو می‌شود. شب‌هایی که هیچ صبحی سلامش نمی‌گوید و تا بی‌پایانِ بی‌پایانِ بی‌پایانِ بی‌پایان کشیده می‌شوند. شب‌هایی با ستاره‌های تسخرزن، با سکوتِ گزنده. شب‌های بی‌امان. از این کوی به آن کوی. از این چراغِ روشن به آن چراغِ روشن. و گریه‌ای که هیچ‌گاه برنمی‌آید.


وصال در وادی هفتم: یک غزل غمناک
عباس نعلبندیان
عذاب بیداری غروب بگو بیداری در قبر. تمام اتاق میم حالا از غروب قرمز است. از پنجره که نگاه کنی، انگار چیزی در دوردست گر می‌گیرد، سیاه. این غصه می‌شود توی گلوی میم، شکل می‌گیرد توی به هم خوردن پلک‌ها، اما اشک نه، اشک نمی‌شود.


علیمراد فدایی‌نیا: میم [خوابنامه‌ی مارهای ایرانی]، ۱۶۵
رسیدن به نقطه‌ای که به رای ندادن ایمان میاری اون‌قدر وحشتناکه که همون‌قدر که از رای‌دهنده‌ها خشمگینم، بعضی‌وقت‌ها دلم براشون میسوزه. نیاز انسان به احساس کردن خودش به عنوان جزیی از یک جمع، یک هویت، نیاز انسان به حفظ این باور که افسار سرنوشتش رو در دست داره، نیاز انسان به گرم نگه داشتن سرش برای منحرف کردن فکرش از آینده‌‌ی سیاهِ تغییرناپذیرش اون‌قدر بدوی، ناخودآگاهانه‌ و کنترل‌ناپذیره که به هر دست‌آویزی برای حفظش چنگ میندازه. حرکت در جهتِ مخالف این برنامه‌ریزی‌ها نیازمندِ تحمل یک تروما، یک وحشتِ غیرقابل‌تصوره. چه منی که از اولش رای ندادم، چه اونی که تازه به این نتیجه رسیده، رای ندادن تصمیم ساده و لذت‌بخشی نیست؛ رای ندادن نگاه وحشت‌زده‌ی نئو پس از بیدار شدن در دنیای واقعیه: بعضی‌وقت‌ها در اعماق وجودمون در عین سرزنش اونایی که خودشون رو به خواب زدن، نمیشه با امتناعِ لجبازانه‌شون از انتخاب قرص قرمز همدردی نکرد. کی می‌خواد با چیزی که نئو دید روبه‌رو بشه؟ شاید برای بیدار شدن باید توهمشون به کابوسی ترسناک‌تر از واقعیت تبدیل بشه.

رشته توییت از: رضا حاج‌محمدی