The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Fearless (250 And Dark Stars)
Falling Up
In the rafters of fate
Fixed and spinning late
There is a certain fear
Even light with control
Lights outside our homes
Wait for every tear
Forwarded from The Feelings
‏امروز خیلی مغموم، خاک خورده و کلاهی در کمد اشیاء گمشده‌ی مدرسه‌ بودم.
برهنگیِ آسمان اشارتی‌ست به برهنگیِ ما. دشوار است افکار را در این برهنگیِ نامتعارف پنهان کنی. همین که به خودت می‌آئی، احساس می‌کنی مثل ریگ‌های ته آب مرئی شده‌ای. تنهائیِ ما خلئی‌ست؛ یک بی‌تحرّکیِ افکار. فقط این‌گونه در قلب ما چیزی از ما باقی می‌ماند. گاهی وقت‌ها این را از یاد می‌بریم؛ و با صدای بلندی چیزهای نامترقبه می‌گوئیم، که بی‌درنگ زائد بودنش به طنین درمی‌آید؛ دیگران قبلاً آن را می‌دانسته‌اند.
یکی از ما جمع را به حالتِ خود وامی‌گذارد تا خودش را بیندازد توی آب، حالتِ این را دارد که پوزش بطلبد و دیگران را دعوت کند که از او پیروی کنند، با او همدلی کنند. همدمانِ ما به او نگاه می‌کنند؛ و لبخند به لب می‌آورند. گاهی وقت‌ها آنها هم از جا برمی‌خیزند؛ گاهی وقت‌ها همگیِ ما از جا برمی‌خیزیم؛ و می‌رویم پائین توی آب.
حتی توی آب هم، از تنهائی و از انتظار، نمی‌توان گریخت. یکی از ما تا ته آب پائین می‌رود، پائین می‌رود تا کف سیمانی را لمس کند؛ چیزِ نامعمولی است؛ و تمام لحظه‌هائی را که شناور، در آبِ سبز، طی می‌کند شیوه‌ای‌ست برای پنهان کردن خود؛ برای تنها ماندن. وقتی که، خاموش، بازمی‌گردد بین ما تنها کسی‌ست که حالتی دارد که هیچ انتظاری در او نیست...
اما همه‌ی ما ناآرامیم، چه نشسته‌ها، چه دراز کشیده‌ها؛ یکی هم ناهموار؛ و در اندرون ما خلئی‌ست، انتظاری، که پوستِ برهنه‌مان را به لرزه می‌افکند.


• استخر روزهای کاریِ هفته، چه‌زاره پاوه‌زه
از کتاب زن‌ستیزی، برگردان م. طاهر نوکنده (نشر آوانوشت)