Caspar David Friedrich (1774-1840) :
- Wanderer above the Sea of Fog & Woman before the Rising Sun (c. 1817)
- Wanderer above the Sea of Fog & Woman before the Rising Sun (c. 1817)
Stalker (1979)
Upon its release the film's reception was less than favorable. Officials at Goskino, a government group otherwise known as the State Committee for Cinematography, were critical of the film. On being told that Stalker should be faster and more dynamic, Tarkovsky replied:
“The film needs to be slower and duller at the start so that the viewers who walked into the wrong theatre have time to leave before the main action starts.”
The Goskino representative then stated that he was trying to give the point of view of the audience. Tarkovsky supposedly retorted:
“I am only interested in the views of two people: one is called Bresson and one called Bergman.”
Upon its release the film's reception was less than favorable. Officials at Goskino, a government group otherwise known as the State Committee for Cinematography, were critical of the film. On being told that Stalker should be faster and more dynamic, Tarkovsky replied:
“The film needs to be slower and duller at the start so that the viewers who walked into the wrong theatre have time to leave before the main action starts.”
The Goskino representative then stated that he was trying to give the point of view of the audience. Tarkovsky supposedly retorted:
“I am only interested in the views of two people: one is called Bresson and one called Bergman.”
دوربین روی شانه مردی جوان در حرکت است، مردی که اواخر نوجوانی خود را پشت سر میگذارد، مردی که به شکلی مصمم از گذرگاه شلوغ گرینیچ ویلج به سمت غرب میرود.
زیر بغلش کتابی حمل میکند و در دست دیگر شمارهای از روزنامه ویلیج وُیس دارد.
به سرعت راه میرود، از کنار مردهای کت و شلوار پوش، زنانِ روسری بهسرِ در حال هُل دادن چرخهای خرید، زوجهای دست در دست، شُعرا، کلاهبردارها، خوانندهها، شراببازها، داروخانهها، بارها، شیرینیفروشیها و ساختمانهای مسکونی میگذرد.
مرد جوان اما به یک چیز توجهای خاص میکند: ورودی سالن تئاترِ هنر که فیلمهای سایهها از جان کاساوتیس و پسرعموها از کلود شابرول را نمایش میدهد.
این موضوع را در ذهن میسپارد و سپس از خیابان پنجم عبور میکند و مسیر خود به سمت غرب را ادامه میدهد، از کتابفروشی، فروشگاه محصولات موسیقی، استودیو ضبط موسیقی و کفش فروشی میگذرد تا به سالن نمایش واقع در خیابان هشتم میرسد: فیلمهای درناها پرواز میکنند [ساخته میخائیل کالاتازوف] و هیروشیما عشق من [ساخته آلن رنه] و فیلم ازنفسافتاده ژان لوک گدار بهزودی! [در آنجا اکران میشوند.]
ما با مرد جوان همراه میمانیم تا اینکه به چپ میپیچد و به خیابان ششم وارد میشود و به راه خود ادامه میدهد و از کنار غذاخوریها، بارها، دکههای روزنامهفروشی بیشتر و یک دکه سیگارفروشی میگذرد و از خیابان عبور میکند تا به خوبی منظرهی نمایش فیلم خاکسترها و الماسها [ساخته آندری وایدا] در سالن وِیورلی را نگاه کند.
مرد به سمت شرق بازمیگرد و در خیابان چهارم غربی از بارِ کِتِل آو فیش و کلیسای یادبود جودسون واقع در جنوب واشنگتن اسکوئر میگذرد، جایی که مردی در لباسی نخ نما بروشور پخش میکند: آنیتا اکبرگ در پوستینِ خز، فیلم زندگی شیرین [ساخته فدریکو فلینی] در سالنی معتبر در برادوی برای اولینبار اکران میشود، با فروش صندلیهای رزرو به قیمت بلیطهای برادوی.
مرد جوان از لاگاردیا پِلیس به خیابان بلیکر وارد میشود، از ورودی ویلج و کافه بیتر اِند میگذرد و به سینمای خیابان بلیکر میرسد، سینمایی که فیلمهایی همچون در یک آینه [ساخته اینگمار برگمان]، به پیانیست شلیک کن [ساخته فرانسوا تروفو] و عشق در بیستسالگی [ساخته فرانسوا تروفو، شینتارو ایشیهارا، مارسل افولس، و آندری وایدا] را در حال اکران دارند و فیلم شب [ساخته میکلآنجلو آنتونیویی] برای سومین ماه پیاپی در آنجا روی پرده میرود!
مرد جوان به صف تماشاگران فیلم فرانسوا تروفو وارد میشود و در آنجا بخش فیلم روزنامه وُیس را باز میکند و انبوه ثروتی انبوه [از کلمات] از صفحات به بیرون ساطع میشود و او را دوره میکند؛ فیلم نور زمستانی [از اینگمار برگمان]... فیلم جیببر [از روبر برسون]... فیلم سومین عاشق [از کلود شاربول]... فیلم دست گیرافتاده در دام [از لئوپولدو توره نیلسون]... اکران فیلمی از اندی وارهول... فیلم خوکها و کشتی جنگی [از شوهی ایمامورا]... کنت انگر و استن برکج در بخش فیلمهای آرشیوی منتخب... فیلم کلاه [از ژان-پیر ملویل]... و در مرکز تمام این عناوین، نام یک فیلم از سایرین برجستهتر و بزرگتر است: جوزف ای. لوین تقدیم میکند: فیلم هشت و نیم از فدریکو فلینی!
همزمان که او با دقت به صفحات نگاه میکند، دوربین به سمت بالای سر او و جمعیتِ منتظر بلند میشود، گویی همسو با امواجِ هیجان آنها.
مارچلو ماسترویانی با عینک در فیلم هشت و نیم
فلشفوروارد به زمان حال، دورانی که هنر سینما به طریقی سیستماتیک در حال بیارزش شدن، به حاشیه رانده شدن و فرومایه شدن است و به کوچکترین مخرجِ خود یعنی «محتوا» تقلیل یافته است.
ادامه مطلب
زیر بغلش کتابی حمل میکند و در دست دیگر شمارهای از روزنامه ویلیج وُیس دارد.
به سرعت راه میرود، از کنار مردهای کت و شلوار پوش، زنانِ روسری بهسرِ در حال هُل دادن چرخهای خرید، زوجهای دست در دست، شُعرا، کلاهبردارها، خوانندهها، شراببازها، داروخانهها، بارها، شیرینیفروشیها و ساختمانهای مسکونی میگذرد.
مرد جوان اما به یک چیز توجهای خاص میکند: ورودی سالن تئاترِ هنر که فیلمهای سایهها از جان کاساوتیس و پسرعموها از کلود شابرول را نمایش میدهد.
این موضوع را در ذهن میسپارد و سپس از خیابان پنجم عبور میکند و مسیر خود به سمت غرب را ادامه میدهد، از کتابفروشی، فروشگاه محصولات موسیقی، استودیو ضبط موسیقی و کفش فروشی میگذرد تا به سالن نمایش واقع در خیابان هشتم میرسد: فیلمهای درناها پرواز میکنند [ساخته میخائیل کالاتازوف] و هیروشیما عشق من [ساخته آلن رنه] و فیلم ازنفسافتاده ژان لوک گدار بهزودی! [در آنجا اکران میشوند.]
ما با مرد جوان همراه میمانیم تا اینکه به چپ میپیچد و به خیابان ششم وارد میشود و به راه خود ادامه میدهد و از کنار غذاخوریها، بارها، دکههای روزنامهفروشی بیشتر و یک دکه سیگارفروشی میگذرد و از خیابان عبور میکند تا به خوبی منظرهی نمایش فیلم خاکسترها و الماسها [ساخته آندری وایدا] در سالن وِیورلی را نگاه کند.
مرد به سمت شرق بازمیگرد و در خیابان چهارم غربی از بارِ کِتِل آو فیش و کلیسای یادبود جودسون واقع در جنوب واشنگتن اسکوئر میگذرد، جایی که مردی در لباسی نخ نما بروشور پخش میکند: آنیتا اکبرگ در پوستینِ خز، فیلم زندگی شیرین [ساخته فدریکو فلینی] در سالنی معتبر در برادوی برای اولینبار اکران میشود، با فروش صندلیهای رزرو به قیمت بلیطهای برادوی.
مرد جوان از لاگاردیا پِلیس به خیابان بلیکر وارد میشود، از ورودی ویلج و کافه بیتر اِند میگذرد و به سینمای خیابان بلیکر میرسد، سینمایی که فیلمهایی همچون در یک آینه [ساخته اینگمار برگمان]، به پیانیست شلیک کن [ساخته فرانسوا تروفو] و عشق در بیستسالگی [ساخته فرانسوا تروفو، شینتارو ایشیهارا، مارسل افولس، و آندری وایدا] را در حال اکران دارند و فیلم شب [ساخته میکلآنجلو آنتونیویی] برای سومین ماه پیاپی در آنجا روی پرده میرود!
مرد جوان به صف تماشاگران فیلم فرانسوا تروفو وارد میشود و در آنجا بخش فیلم روزنامه وُیس را باز میکند و انبوه ثروتی انبوه [از کلمات] از صفحات به بیرون ساطع میشود و او را دوره میکند؛ فیلم نور زمستانی [از اینگمار برگمان]... فیلم جیببر [از روبر برسون]... فیلم سومین عاشق [از کلود شاربول]... فیلم دست گیرافتاده در دام [از لئوپولدو توره نیلسون]... اکران فیلمی از اندی وارهول... فیلم خوکها و کشتی جنگی [از شوهی ایمامورا]... کنت انگر و استن برکج در بخش فیلمهای آرشیوی منتخب... فیلم کلاه [از ژان-پیر ملویل]... و در مرکز تمام این عناوین، نام یک فیلم از سایرین برجستهتر و بزرگتر است: جوزف ای. لوین تقدیم میکند: فیلم هشت و نیم از فدریکو فلینی!
همزمان که او با دقت به صفحات نگاه میکند، دوربین به سمت بالای سر او و جمعیتِ منتظر بلند میشود، گویی همسو با امواجِ هیجان آنها.
مارچلو ماسترویانی با عینک در فیلم هشت و نیم
فلشفوروارد به زمان حال، دورانی که هنر سینما به طریقی سیستماتیک در حال بیارزش شدن، به حاشیه رانده شدن و فرومایه شدن است و به کوچکترین مخرجِ خود یعنی «محتوا» تقلیل یافته است.
ادامه مطلب
زومجی
یادداشتی از مارتین اسکورسیزی؛ از نابودی سینما تا فرمانروایی سرویسهای استریم
مارتین اسکورسیزی چه انتقاداتی به سرویس های استریم و وضعیت فعلی سینما وارد کرد که مجددا با هجمه فراوان برخی از کاربران مواجه شد؟ با زومجی همراه باشید.
The Feelings
Fight Club (1999) • David Fincher 🥀
Ali: Fear eats the soul (1974) • Rainer Werner Fassbinder 🥀