The Feelings
Self-Portrait as a Hunter • Ary De Vois (1660) • @Emood.jpg
در این خودنگاره، ریز شدن روی دست راست و پای چپ هنرمند برایم سبب التذاذ بود.
مدت مدیدیست که اینم؛ دستبه چانه، سیگار به لب؛ خسته، ازپاافتاده، کمتوان، فرسوده، کوفته، فگار، مجروح، درمانده، زله، عاجز، کسل، وامانده و بیطاقت.
داشتم فکر میکردم که چقدر دید آدمها به دیگران بر قضاوتشان مؤثر است؟ جواب خیلی بیشتر از «مقدار قابل توجه»ـیست.
دید دو نفر که یکیشان رویکردی دوستانه و دیگری رویکردی خصمانه به یک شخص مشترک دارد، به فاصلهی زمین تا آسمان است، به عبارتی؛ نامتناهیست. بله، همنقدر مطمئن، و بله، این متن را من نوشتهام و تو قدرت چندانی برای تغییرش نداری، تنها کار موثری (موثر برای خودت) که میتوانی بکنی، دوری از اینجاست و دکمهی «لیو»، که نوشتناش به حروف فارسی هم معنای «رفتن» میدهد و هم معنای «زندگی»؛ پس میتوانی «بروی» و «زندگی» کنی.
دید دو نفر که یکیشان رویکردی دوستانه و دیگری رویکردی خصمانه به یک شخص مشترک دارد، به فاصلهی زمین تا آسمان است، به عبارتی؛ نامتناهیست. بله، همنقدر مطمئن، و بله، این متن را من نوشتهام و تو قدرت چندانی برای تغییرش نداری، تنها کار موثری (موثر برای خودت) که میتوانی بکنی، دوری از اینجاست و دکمهی «لیو»، که نوشتناش به حروف فارسی هم معنای «رفتن» میدهد و هم معنای «زندگی»؛ پس میتوانی «بروی» و «زندگی» کنی.
همه چیز برایم بیمعنیست. قبل از شروع هر عملی، سوال «خب تهش که چی» مثل یک سیلی محکم به صورتم مالیده میشود؛ این بیاراده بودن، این خستگی و این حالت ایستایی نا برای زندگیام نگذاشته. از این حالت منفعل بیزارم اما مشکل اینجاست که حالت مخالفش هم چندان برایم خواستنی نیست؛ درست مثل یک دوراهی که هردو مسیرش به مقصد مشابهی منتهی میشوند پس انتخاب راه فرق چندانی ندارد و شوربختانه دو مسیر متفاوت، با دو مقصد پوچ، فرقی با یک مسیر و یک مقصد پوچ ندارد و هر دو سر و ته یک کرباساند
بیمقداری در مردم موج میزند، دیگر با هیچ مدل کشتی و قایق و هیچ پارویی نمیشود مقابل این امواج مقاومت کرد؛ من پارو زدم اما غرق شدم، شما هم پارو بزنید، امیدوارم قایق شما، قایق بهتری باشد.