The Feelings
Denis Stelmakh – The Nowhere
I live in the Twentieth Century
and you lie here beside me. You
were unhappy when you fell asleep.
There was nothing I could do about
it. I felt helpless. Your face
is so beautiful that I cannot stop
to describe it, and there’s nothing
I can do to make you happy while
you sleep.
Richard Brautigan
and you lie here beside me. You
were unhappy when you fell asleep.
There was nothing I could do about
it. I felt helpless. Your face
is so beautiful that I cannot stop
to describe it, and there’s nothing
I can do to make you happy while
you sleep.
Richard Brautigan
میگویند نیچه، پس از قطع رابطه با لو سالومه، غرق در تنهایی مطلق شب در کوهستانهای مشرف به خلیج ژن گردش می کرد، آتشی عظیم میافروخت و به تماشای خاموش شدنش مینشست. من اغلب به این آتش اندیشیدهام و روشنایی آن در پس تمام زندگی فکری من رقصیده است. اگر حتی برای من پیش آمده که نسبت به برخی اندیشه ها و برخی آدم ها که در این قرن ملاقات کردهام ناعادلانه رفتار کرده باشم، به علت این بوده که بی آنکه خواسته باشم، آن ها را در برابر این آتش قرار دادهان که به سرعت به خاکستر تبدیلشان کرده است.
[آلبر کامو - یادداشتها]
[آلبر کامو - یادداشتها]
Help
Martin Czerny
غمگین گشتم، یک غم شیرین.
غم شیرینم داریم نه؟
داریم لابد. نمیدونم.
دقیقهی 01:23 ـش. (اموجی قلب شکسته)
غم شیرینم داریم نه؟
داریم لابد. نمیدونم.
دقیقهی 01:23 ـش. (اموجی قلب شکسته)
چند بار به فکرم رسید که چشمهایم را ببندم بروم جلو اتومبیل، چرخهای آن از رویم بگذرد، اما مُردن سختی بود. بعد هم از کجا آسوده می شدم؟ شاید باز هم زنده می ماندم. این فکر است که مرا دیوانه می کند!
صادق هدایت
صادق هدایت