مشنگها افرادی هستند بی هیچ نیاز روحی...، که تا همیشه، بی هیچ لذت روحی میمانند... هیچ اشتیاقی به معرفت، روشنبینی و تفکر ندارند، هیچ شوقی به لذات اصیل زیباشناختی ندارند. واقعیترین لذات برای آنها تنها لذات حسی هستند: آنها با همین لذتهاست که خودشان را بیگزند نگه میدارند. و درست به همین دلیل است که نقطهی اوج هستی چنین کسانی، لحظهی ارضا شدنشان است. به همین خاطر سکس، والاترین هدف این افراد است.
[پیم]
[پیم]
بله، کاملاً درست است، من در آشپزخانه، پشت یک پاراوان زندگی می کنم، اما این مهم نیست؛ من جدا از همه زندگی میکنم، و چه بهتر، در سکوت و آرامش. من برای خودم تختخوابی تهیه کردهام، و یک میز، یک دراور، و یک جفت صندلی، و یک تمثال حضرت مسیح هم به دیوارم آویختهام. درست است که جاهای بهتر -حتى جاهای خیلی بهتری- می توان پیدا کرد، اما رضایت و راحتی است که اهمیت دارد. و من در واقع همه این کارها را برای راحتی خودم کردهام، و تو نباید فکر کنی هیچ مقصود دیگری داشتهام. پنجرهٔ تو روبروی پنجرهٔ من است، آن طرف حیاط؛ حیاط باریک است، و تو را که میگذری می شود دید و این شادی بزرگی برای آدم بخت برگشته ای مثل من است و تازه ارزانتر هم هست.
[بیچارگان - فیودور داستایفسکی]
[بیچارگان - فیودور داستایفسکی]
Maybe (feat. Louise Fraser)
Jean-Marc Lederman Experience
از آن موزیکهایی که: «شما فقط پلِی شو! چقد خوبی شما! اصلا بیا بزن درِ گوشم.»