Safe but Not Safe
Peter Cavallo
افسردگیام به شکل یک روباه سیاه است.
با چشمهای آبیِ سردش به چشمهایم خیره شده و انرژی تاریک سردی را از چشمهایش ساطع میکند.
مغزم را میفشارد و از گوشهایم خون سیاه بیرون میچکد.
خون سیاه سقوط کرده و به گل رز قرمزی که ساقهای خمیده اما بی خار دارد برخورد میکند و قرمزی رز را به سیاهی کدر خشک، و ساقههای سیقلدادهاش را به خارستان تبدیل میکند.
خارستانی که رو هر خار اش کفشدوزکی با چشمهای آبی و بالهای نیمهباز در حال زجر کشیدن است.
زیر گل، ریشهای خشکیده که روی آنرا کرمهای سیاه پوشیده و از خون سیاه سرد من تغذیه میکند.
افسردگیام تا عمق خاک نفوذ کرده و تا گردن روباه سیاه را نبُرم، به مکش خونام ادامه خواهد داد.
با چشمهای آبیِ سردش به چشمهایم خیره شده و انرژی تاریک سردی را از چشمهایش ساطع میکند.
مغزم را میفشارد و از گوشهایم خون سیاه بیرون میچکد.
خون سیاه سقوط کرده و به گل رز قرمزی که ساقهای خمیده اما بی خار دارد برخورد میکند و قرمزی رز را به سیاهی کدر خشک، و ساقههای سیقلدادهاش را به خارستان تبدیل میکند.
خارستانی که رو هر خار اش کفشدوزکی با چشمهای آبی و بالهای نیمهباز در حال زجر کشیدن است.
زیر گل، ریشهای خشکیده که روی آنرا کرمهای سیاه پوشیده و از خون سیاه سرد من تغذیه میکند.
افسردگیام تا عمق خاک نفوذ کرده و تا گردن روباه سیاه را نبُرم، به مکش خونام ادامه خواهد داد.
اما اگر میخواهیم از بیمایگی تخیل و از امحای ناخوشنودیهای پر ارزش خود که احساساتمان را میپالاید و به ما میآموزد که به شیوایی و به دقت سخن بگوییم، و نیز از تضعیف آزادیمان بپرهیزیم، باید دست به عمل بزنیم. دقیقتر بگویم، باید بخوانیم.
[ماریو بارگاس یوسا - چرا ادبیات؟]
[ماریو بارگاس یوسا - چرا ادبیات؟]
همهی پدر و مادرها به بچههایشان صدمه میزنند. نمیشود کاریاش کرد. جوانی، مثل آینهای صاف و بیزنگار، آثار پرورشگران خود را جذب میکند. بعضی از والدین بر آن لک میاندازند، بعضی دیگر ترک، تعدادی هم کودکی را کاملا خرد و به تکههای کوچک ناصاف و تعمیر نشدنی مبدل میکنند.
[میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند]
[میچ البوم - در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند]