دو روز است متوجه شده ام، که هروقت اراده کنم، در خودم سردی و بی تفاوتی می بینم. دیشب، موقع پیاده روی، هرصدای کوچک در خیابان، هر چشمی که به طرف من بر می گشت، هر تصویری که توی ویترینی می دیدم، در نظرم مهم تر از خودم بود.
یادداشت ها
فرانتس کافکا
یادداشت ها
فرانتس کافکا
حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس میکنم. بیگناه و در عینِ حال خطاکار، نه در یک سلول، بلکه در این شهر زندانیام.
این دختر خانومی که تو اتوبوس کنارم نشسته بود ادکلنش بوی شامپو پاوه میداد، ولی 20 برابر خوشبوتر. میخواستم سر صحبت رو اینطوری باز کنم که: «پایهی یک حموم دو نفره هستی؟».