Forwarded from The Feelings
بزرگترین باگ خلقت، در ساعتها و روزهای بعد از اتمام یک کتاب بلند، سریال، یا یک دورهمی شلوغ و چند روزه تعریف میشود. خلاء مطلق درجایی اطراف معده که صدالبته ربطی به معده ندارد، و نمیشود با غذا درمانی آن خلاء را پر کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیوته خب مرتیکه، چرا لفت میدی؟
Forwarded from The Feelings
از من بپرسند، میگویم اشباع از غم و شادی بزرگترین اشتباهیست که یکنفر میتواند در حق خودش مرتکب شود و بدترین اتفاقیست که میتواند برای یکنفر بیفتد. اشباع، اغوا و یا حتی ارضاء عاطفی که اسمش را بگذارید، فرقی نمیکند. یکطوری، گرفتن فرصتِ تجربۀ شادیهای کوچک است و مثلاً از دستدادن تجربهی آرام غمهای کودکانه -یا حداقل کوچک و مختصر- که باعث شود اوضاع یکنواخت نباشد. برای همین است که همیشه اوّلینها و قدیمیترها برایمان هیجانانگیزترند و به شکل غیرمعمول خاطرات و حس خوبی برایمان میگذارند. یکبار این اجازه را به خودمان میدهیم که بیشینۀ حال خوبمان را تجربه کنیم یا بیشینۀ احساس بد در وجودمان حل شود و مشکل از همین جا شروع میشود: هیچوقت تا به آن بیشینه نرسیم، تغییری در حالمان حس نمیکنیم. یک زندگی احساسی نباتی را شکل میدهیم و خودمان از آن شکایت میکنیم. همین میشود که چشممان همواره به گذشته است. یک خطکش دستمان میگیریم و تمام اتفاقات؛ احساسات و توقعاتمان را با آن میسنجیم. سرآخر هم سرخورده میشویم که چرا همه چیز از معیارهایمان کوچکتر است. دوستی میگفت برای حس خوبداشتن عزا نگیریم.
یکی از لذت های زندگی زیگموند فروید سیگار کشیدن بود.
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
یک بار که دید پسرش سیگار را رد می کند، به او گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از بزرگ ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین حالا تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»
Cassini's Last Image
April Rain
I wonder what it feels like
To hold the world in your hands
And let it slip from your grasp
Suppose I'll never know
To hold the world in your hands
And let it slip from your grasp
Suppose I'll never know
Pnin slowly walked under solemn pines. The sky was dying. He did not believe in an autocratic God. He did believe, dimly, in a democracy of ghosts. The souls of the dead, perhaps, formed committees, and these, in continuous session, attended the destinies of the quick.
[Vladimir Nabokov - Pnin]
[Vladimir Nabokov - Pnin]