Mother
Martin Czerny
Tick
A tear falls
Smiles fade
Tock
Tick
Loud beats
Rushing feets
Tock
Tick
Once alive
Now completely far away
Tock.
A tear falls
Smiles fade
Tock
Tick
Loud beats
Rushing feets
Tock
Tick
Once alive
Now completely far away
Tock.
Forwarded from The Feelings
به چه نیاز دارم؟ به خودم. خودم را خیلی لازم دارم. احتیاج دارم که تصویر خودم را ببینم که پشت میز گرد چوبی یا پشت بوم نقاشی نشستهام مینویسم و نقاشی میکنم. این تصویر را میخواهم. این تصویر اصیل من است. و من این چنین خودم را باز مییابم. موضوع این نیست که من نویسنده یا نقاشم یا چه هستم یا آرزو دارم چه باشم. موضوع گذشته و آیندهام نیست. موضوع حال و احوال من است که چه طور زنده میمانم و چه طور میتوانم خودم را پیش ببرم. موضوع این است که من لبهی ترس و افسردگی و گیجی راه میروم و ممکن است هر دم سقوط کنم. موضوع این است که من باید زندگی را چهارچنگولی بچسبم. موضوع این است که بیرون جنگ و خونریزی است و من باید با درونم به صلح برسم و خودم و آدمها را دوست داشته باشم و این سختترین کار جهان است گاهی.
Sun Light
Max Ritcher
هر چقدر گشتم، نتونستم آهنگ بهتری برای حال و هوای این روزهامون پیدا کنم.
با هم گوش بدیم و خون بگِرییم.
با هم گوش بدیم و خون بگِرییم.
روشنی زیاد هم جالب نیست،
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه.
[داستایفسکی - شبهای روشن]
آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن.
توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه.
[داستایفسکی - شبهای روشن]