Forwarded from The Feelings
یک نفر که زورش خیلی بیشتر است، بردارد قصهی این روزهایمان را بنویسد. کلمه به کلمه، با اسمهای مستعار و سخت. دربارهی مردمی که سنگ به شکمهایشان بسته بودند و عوض خون، توی رگهایشان زهر جاری بود.
Forwarded from The Feelings
به چه نیاز دارم؟ به خودم. خودم را خیلی لازم دارم. احتیاج دارم که تصویر خودم را ببینم که پشت میز گرد چوبی یا پشت بوم نقاشی نشستهام مینویسم و نقاشی میکنم. این تصویر را میخواهم. این تصویر اصیل من است. و من این چنین خودم را باز مییابم. موضوع این نیست که من نویسنده یا نقاشم یا چه هستم یا آرزو دارم چه باشم. موضوع گذشته و آیندهام نیست. موضوع حال و احوال من است که چه طور زنده میمانم و چه طور میتوانم خودم را پیش ببرم. موضوع این است که من لبهی ترس و افسردگی و گیجی راه میروم و ممکن است هر دم سقوط کنم. موضوع این است که من باید زندگی را چهارچنگولی بچسبم. موضوع این است که بیرون جنگ و خونریزی است و من باید با درونم به صلح برسم و خودم و آدمها را دوست داشته باشم و این سختترین کار جهان است گاهی.
The Feelings
چسناله کردن تو فضای مجازی هم میتونه خوب باشه و هم بد. بستگی داره نظرِ دیگران برات مهم باشه یا نه. کسی وقتی چسناله میکنه، تو حالت احساسی شدید قرار داره و منطق، زورش کمتره تو اون وضعیتش. ممکنه وقتی حالاش بهتر شد، از چسنالهای که کرده پشیمون بشه؛ چون حالت…
وقتی شروع به چسناله و بازنمایی خرده اندوههای درپیتِ روزمره میکنیم، یعنی ارزشی برای «اندوه» قائل نیستیم و زورِتحمل اون اندوه و تبدیلش به یک «رویداد» یا «شور» رو نداریم.
باید مطمئن باشیم که مردم کار و زندگی دارند و اندوههای منحصر به فرد؛ به محضِ ابراز اندوه، به تخم چپ آدمها حواله خواهیمشد.
اندوه وضعیتی عمومی است. شبیه یک استخر. ما همه توی استخر واحدی شناوریم. کسی که اندوهگین است و شروع به تعریف اندوه میکند، یک وراجِ مضطرب است. چرا برای بقیه که توی اندوهی یکدست شناورند باید «آب» را تعریف کنیم؟ بعد وانمود کنیم آب مشترکی که «من» را هم غرق کرده، چیزی منحصر به فرد است؟
تراژدی نوشتن، ترجمه کردنِ اندوهیست که شخصاً تجربه شده، به مسئلهای عمومی: برای دعوت دستهجمعی به پیدا کردنِ راهِ خروج.
چسناله کردن، دست و پا زدن توی گه، برای جلبِ توجه است، به گمانم.
باید مطمئن باشیم که مردم کار و زندگی دارند و اندوههای منحصر به فرد؛ به محضِ ابراز اندوه، به تخم چپ آدمها حواله خواهیمشد.
اندوه وضعیتی عمومی است. شبیه یک استخر. ما همه توی استخر واحدی شناوریم. کسی که اندوهگین است و شروع به تعریف اندوه میکند، یک وراجِ مضطرب است. چرا برای بقیه که توی اندوهی یکدست شناورند باید «آب» را تعریف کنیم؟ بعد وانمود کنیم آب مشترکی که «من» را هم غرق کرده، چیزی منحصر به فرد است؟
تراژدی نوشتن، ترجمه کردنِ اندوهیست که شخصاً تجربه شده، به مسئلهای عمومی: برای دعوت دستهجمعی به پیدا کردنِ راهِ خروج.
چسناله کردن، دست و پا زدن توی گه، برای جلبِ توجه است، به گمانم.