A Safe Place to Stay
Widek
You asked
What is the scariest part?
I answer
The scariest part
is not the feeling of loneliness
or the darkness that fills you
despite the looming pain
of emptiness
The scariest part
is the realization
that you have lost yourself
completely
sinking in as you lay awake
at 2 AM
because you lost the ability to sleep
and you can't even cry
because you don't even care.
What is the scariest part?
I answer
The scariest part
is not the feeling of loneliness
or the darkness that fills you
despite the looming pain
of emptiness
The scariest part
is the realization
that you have lost yourself
completely
sinking in as you lay awake
at 2 AM
because you lost the ability to sleep
and you can't even cry
because you don't even care.
Two Places
Luke Howard
My heart feels like
it's about to shut down
from all the truths
that only I know
People view me
as kind
selfless
heartfelt
with empathy
Yet once they witness
my darker side
this inner demon
that is always
a few steps behind me
Once they see
the ashes and smeared blood
tainted within my mind and heart
I am once again alone
it's about to shut down
from all the truths
that only I know
People view me
as kind
selfless
heartfelt
with empathy
Yet once they witness
my darker side
this inner demon
that is always
a few steps behind me
Once they see
the ashes and smeared blood
tainted within my mind and heart
I am once again alone
یک نفر که زورش خیلی بیشتر است، بردارد قصهی این روزهایمان را بنویسد. کلمه به کلمه، با اسمهای مستعار و سخت. دربارهی مردمی که سنگ به شکمهایشان بسته بودند و عوض خون، توی رگهایشان زهر جاری بود.
The Feelings
Photo
ناتانیل هاثورن آدم تنهایی بود؛ او بعد از طیکردن دوران تحصیل، در بیست و یک سالگی به زادگاهش برمیگردد تا بیشتر از همیشه در عمق تنهاییاش فرو رود. بیشتر وقتش را صرف خواندن، نوشتن و قدمزدن میکرد. در پیادهرویهای طولانیاش غرق در رویا میشد و برای خودش داستان تعریف میکرد، و این گفت و شنودهای درونی را ساعتها ادامه میداد. او که روزبهروز تنهاتر میشد در نامهای به دوست شاعرش مینویسد: «من از خود زندانی ساختهام و درون سیاهچالی انداختهام و کلید آن را نیز به دور افکندهام و حتی اگر در هم باز شود جرات بیرون آمدن را ندارم.»
شاید بتوان گناه و مسئلهی خیر و شر را مهمترین موضوعاتی دانست که ذهن هاثورن را در داستانهایش به خود مشغول داشته است. ملکوم کاولی دربارهی او گفته: «برخی از داستانهای هاثورن چنان از احساس گناه آکنده است که گویی فریاد همهی انسانهای گناهکار را در آنها میشنویم.» بیشتر اهالی ادبیات او را با رمان «داغ ننگ» میشناسند، اما او داستانهای کوتاه معرکهای دارد که گاه خواننده را یاد داستانهای کافکا میاندازد. در بیشتر داستانهای این دو نویسنده، نیروهای مافوق طبیعت، و کشمکش درونی شخصیتهای داستانی در برابر نیروی شر، نقش تعیینکنندهای دارند.
امروز که داشتم این نقاشی «آرنولد بوکلین» را نگاه میکردم یاد داستان «گودمن براون جوان» افتادم. او که سه ماه از عروسیاش گذشته، وسوسه میشود تا شبانه از مراسمی سرّی دیدن کند. او در طول آن شب روحش را به شیطان میفروشد.
از دیگر داستانهای مهم او که میتوان آن را جزو ده داستان برتر ادبیات به شمار آورد «ویکفیلد» است. مردی که بدون هیچ دلیلی خانه و همسرش را ترک میکند و در خانهای یک کوچه بالاتر از خانهی خودش شروع به یک زندگی پنهانی میکند. آن مطرود خودخواسته به گمانم قابل ترحمترین انسان باشد. سرنوشت او، بارها، دردناکتر از سرنوشت سیزیف است. هر بار بعد از خواندن این داستان، از قدرت خودویرانگری انسان بر خود لرزیدهام.
«منبع: زاهد بارخدا»
Painting: The sacred Grove. Arnold Böcklin. 1886
شاید بتوان گناه و مسئلهی خیر و شر را مهمترین موضوعاتی دانست که ذهن هاثورن را در داستانهایش به خود مشغول داشته است. ملکوم کاولی دربارهی او گفته: «برخی از داستانهای هاثورن چنان از احساس گناه آکنده است که گویی فریاد همهی انسانهای گناهکار را در آنها میشنویم.» بیشتر اهالی ادبیات او را با رمان «داغ ننگ» میشناسند، اما او داستانهای کوتاه معرکهای دارد که گاه خواننده را یاد داستانهای کافکا میاندازد. در بیشتر داستانهای این دو نویسنده، نیروهای مافوق طبیعت، و کشمکش درونی شخصیتهای داستانی در برابر نیروی شر، نقش تعیینکنندهای دارند.
امروز که داشتم این نقاشی «آرنولد بوکلین» را نگاه میکردم یاد داستان «گودمن براون جوان» افتادم. او که سه ماه از عروسیاش گذشته، وسوسه میشود تا شبانه از مراسمی سرّی دیدن کند. او در طول آن شب روحش را به شیطان میفروشد.
از دیگر داستانهای مهم او که میتوان آن را جزو ده داستان برتر ادبیات به شمار آورد «ویکفیلد» است. مردی که بدون هیچ دلیلی خانه و همسرش را ترک میکند و در خانهای یک کوچه بالاتر از خانهی خودش شروع به یک زندگی پنهانی میکند. آن مطرود خودخواسته به گمانم قابل ترحمترین انسان باشد. سرنوشت او، بارها، دردناکتر از سرنوشت سیزیف است. هر بار بعد از خواندن این داستان، از قدرت خودویرانگری انسان بر خود لرزیدهام.
«منبع: زاهد بارخدا»
Painting: The sacred Grove. Arnold Böcklin. 1886