یکی از نیاز های روحم اینه پیاده راه برم و به صدای پرندههای صبح گوش کنم. ببینم پاییز وایمیسه به استقبال زمستون. دستشو میگیره و بهش خوش آمد میگه. همین طوری قهر نمیکنه بزاره بره.
اگر چند روز بی توجه به اینها راه برم حس می کنم روحم رو یه جایی جا گذاشتم. یه مدتیه در مورد میل های درونیم و تمایلهام فکر می کنم.
می خوام چیزایی که تمایل خودمه به تمامی به آغوش بگیرم تا هر وقتی که دلشون خواست دیگه نباشن و فصل زمستونشون تموم شد. اون وقت درو باز می کنم ببینم چی میخواد بیاد بشینه جاش. همینطوری هول هولکی همه چی رو بیرون نکنم. از اون ور لای در رو باز می زارم تا میل های دیگران که بنابر ترس از قضاوت، ترسیدن، ترسیدن ، ترسیدن و وای از ترسیدن باعث شده همراهم باشن، کم کم برن.
اگر چند روز بی توجه به اینها راه برم حس می کنم روحم رو یه جایی جا گذاشتم. یه مدتیه در مورد میل های درونیم و تمایلهام فکر می کنم.
می خوام چیزایی که تمایل خودمه به تمامی به آغوش بگیرم تا هر وقتی که دلشون خواست دیگه نباشن و فصل زمستونشون تموم شد. اون وقت درو باز می کنم ببینم چی میخواد بیاد بشینه جاش. همینطوری هول هولکی همه چی رو بیرون نکنم. از اون ور لای در رو باز می زارم تا میل های دیگران که بنابر ترس از قضاوت، ترسیدن، ترسیدن ، ترسیدن و وای از ترسیدن باعث شده همراهم باشن، کم کم برن.
After Gunthers Death
Max Richter
Come now storms,
come thunder and lightning,
for there will be no fear,
no quiver or hiding
from your threats, no panic
at your flashes of light,
come again and bring
your best, for now
I have more rain in me
than you ever had.
come thunder and lightning,
for there will be no fear,
no quiver or hiding
from your threats, no panic
at your flashes of light,
come again and bring
your best, for now
I have more rain in me
than you ever had.
Grace
Sophie Hutchings
از آن بیکلامهای سوزآورِ شیرین، که شیرینیِ سوزشش باعث لذتتان میشود.
Too Late
Antimatter
شما رو با مهربونیهاتون و یکی از بهترین موسیقیهای تاریخ منظومه شمسی که مناسب این ساعته، تنها میذارم.
شبتون زیبا، کمجفا، با وقار و پرصفا.
شبتون زیبا، کمجفا، با وقار و پرصفا.