یک گور دستهجمعی، از این سر تا آن سر نقشه هست که بهنوبت میرویم سرجایمان دراز میکشیم. بیغسل و کفن، بیاحترام و تشییع، بیسنگقبر.
Sphere II, Mercury
Gespenst
پستراکی که درِش ویولونسل استفاده شده باشه رو باید گوشید، بویید و سپس بوسید.
یک چیزی از کیارستمی خوندم خیلی به دلم نشست!
گفته بود:
زمان عشق، زمان کوتاهی است. طلوع و غروب خورشید فقط زیبا نیستند، بلکه تو را در نور امنی می برند، ولی ظل آفتاب توان تو را می گیرد و عشق ظل آفتاب است. وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی.عشق ثابت نیست. در یک وضعیت نمی ماند. مدام در حال تغییر است. واقعیت این است عشق را نمی شود مدیریت کرد... عشق توعی ناکامی جبری همراه خودش دارد.اگر این را پذیرفتی، به عنوان یک نشئه و خلسه ی بسیار لذت بخش می توانی از آن لذت ببری. همه ی هنرت باید این باشد که بتوانی زمان این نشئگی را طولانی تر کنی . همین .
پ ن: اینکه بدونی وقت فراغ در هر وصالی می رسه و نگرانش نباشی و از قبل آغوشت رو به تمامی براش باز کرده باشی خیلی حال خلسه ی خوبی بهت می ده. اونوقت از در رابطه وارد شدن نمی ترسونتت. اونوقت از دوری لرزه نمی گیری.
گفته بود:
زمان عشق، زمان کوتاهی است. طلوع و غروب خورشید فقط زیبا نیستند، بلکه تو را در نور امنی می برند، ولی ظل آفتاب توان تو را می گیرد و عشق ظل آفتاب است. وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی.عشق ثابت نیست. در یک وضعیت نمی ماند. مدام در حال تغییر است. واقعیت این است عشق را نمی شود مدیریت کرد... عشق توعی ناکامی جبری همراه خودش دارد.اگر این را پذیرفتی، به عنوان یک نشئه و خلسه ی بسیار لذت بخش می توانی از آن لذت ببری. همه ی هنرت باید این باشد که بتوانی زمان این نشئگی را طولانی تر کنی . همین .
پ ن: اینکه بدونی وقت فراغ در هر وصالی می رسه و نگرانش نباشی و از قبل آغوشت رو به تمامی براش باز کرده باشی خیلی حال خلسه ی خوبی بهت می ده. اونوقت از در رابطه وارد شدن نمی ترسونتت. اونوقت از دوری لرزه نمی گیری.
اعصاب خستهای دارم و دلزدهام. ضعف و سستی که سراغم میاید، غریزهی نَزارم را پشت سبعیت، معصومیت و بلاهت پنهان میکنم. با وجود این، من با پاتولوژی و بازتولیدِ هنری رنج از واقعیّتِ تیرهوتار خودم فرار میکنم.
این است شیوهی من.
این است شیوهی من.