Forwarded from یک موجود بیآزار
.
بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و بعد مامانم سکوت رو شکست و پرسید: خب چه خبرا از دنیای بزرگ ها؟تونستی باهاش ارتباط برقرار کنی؟ گفتم :بازم حق با تو بود، دنیای سخت و پیچیده ای هس. بی قرارمو همش اینور اونور می رم تا خسته شم و بخوابم. نمی دونم به کی تکیه بدم، نمی دونم سرمو رو پای کی بذارم تا آرامش پیدا کنم و از همه بدتر نمی دونم چجوری احساساتمو درست بیان کنم. مامانم هیچی نگف و دوباره سکوت دیگه ای فضا رو گرفت. دوباره مامانم گفت:کلی راه اومدی خسته شدی برو بخواب تا فردا سرحال باشی.رفتم اتاقم و همینکه سرمو رو بالشت گذاشتم خوابیدم.مامان کاش فردا بیدارم کنیو بگی پاشو آماده شو مدرسه ات دیر شد. کاش دوباره منو به دنیای آدم بزرگا نفرستی. بذار ی مدتی رو پیشت بچه بمونم
@YekMojodeBiAzar
بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و بعد مامانم سکوت رو شکست و پرسید: خب چه خبرا از دنیای بزرگ ها؟تونستی باهاش ارتباط برقرار کنی؟ گفتم :بازم حق با تو بود، دنیای سخت و پیچیده ای هس. بی قرارمو همش اینور اونور می رم تا خسته شم و بخوابم. نمی دونم به کی تکیه بدم، نمی دونم سرمو رو پای کی بذارم تا آرامش پیدا کنم و از همه بدتر نمی دونم چجوری احساساتمو درست بیان کنم. مامانم هیچی نگف و دوباره سکوت دیگه ای فضا رو گرفت. دوباره مامانم گفت:کلی راه اومدی خسته شدی برو بخواب تا فردا سرحال باشی.رفتم اتاقم و همینکه سرمو رو بالشت گذاشتم خوابیدم.مامان کاش فردا بیدارم کنیو بگی پاشو آماده شو مدرسه ات دیر شد. کاش دوباره منو به دنیای آدم بزرگا نفرستی. بذار ی مدتی رو پیشت بچه بمونم
@YekMojodeBiAzar
یک موجود بیآزار
. بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و…
کاش حداقل یک نفر رو داشتم و اونقدر باهاش نزدیک بودم، که از گذاشتن سرم روی پاش و حرف زدن راجعبه احساساتم باهاش خجالت نکشم.
-پسری که هیچوقت پایی برای «سَر بَر آن» گذاشتن نداشت!
-پسری که هیچوقت پایی برای «سَر بَر آن» گذاشتن نداشت!
فکر میکنم خوشبختی داشتن همه چیز نیست. خوشبختی، داشتن تنها یک احساس است؛ «احساس خوشبختی». خوشبختی یعنی آدم توانایی این را داشته باشد که آن چه را که دارد ببیند. من این توانایی را دارم. راستش آن قدر آن چیزهایی که دارم کم است که دیدنشان خیلی سخت نیست، اما همیشه به خاطرسپردنشان دشوار است. من نباید هیچ وقت احساس خوشبخت بودن را فراموش کنم. دلتنگی و دوری و اندوه و ترس همیشه هست و بودن اینها هیچ وقت معنای بدبختی نمیدهد. چرا که خوشبختی به معنی از هیچ چیزی نترسیدن نیست، به معنای هیچ وقت غمگین نبودن نیست، به معنای همیشه ور دل دوستان بودن و تنها نشدن نیست. خوشبختی تنها «درک حس خوشبخت بودن است». خوشبختی یک شیء نیست که بگذاریاش توی جیبت یا لب طاقچه که هر وقت خواستی نگاهش کنی. خوشبختی یک احساس است که وقتی درکش کنی هست و وقتی فراموشش کنی، دیگر نیست. حالا هر جا و با هر کسی که باشی.
Forwarded from woah
«بیشمار دنیای ساختگی وجود داره و با شمار احتمالات، تو حداقل در یکی از اونها قاتل فردی هستی که دوست داری.»
به دستها و چشمها نگاه کن. اون چیزی که انتظار دارند رو بده و برو. آزادی رویایی جاهطلبانهست و فرار، یه انتخاب منطقی. بهشون بده و فرار کن. ساعت پنجه. توالتفرنگی میخواد بیاد دم دفتر که فایلها رو بگیره. تو فایلها رو کامل نکردی.
«موز! چرا پیامهام رو جواب نمیدی؟»
«توالت جذاب و دوستداشتنی! نمیدونی چقدر گرفتار بودم. صبر کن فایلها رو برات بیارم.»
گردنش رو میگیری و به دیوار میکوبونیش. حرفی نمیزنه و حرفی نمیزنی.
«همونطور که خودت میدونی پروژهیطولانیای هست. اگه دوست داری میتونی بدیش به یکی دیگه اما خودت میدونی با این قیمت هیچجا رو پیدا نمیکنی.»
لبخند میزنه و به چشمهات زل میزنه. نگاهت رو برنمیداری و میخندی. هیچ شکی بهت نداره. دستش رو میذاره روی شونهت و فشارش میده.
«یه ذره به خودت فشار بیار. باشه؟ قسم میخورم این پروژه برگهیبرندهیتو بشه.»
دستت رو روی دستش میذاری و پوست نرمش رو لمس میکنی. کوتاهتر از اینکه صمیمانه بشه. فقط جلب اعتماد.
«عجله نکن توالت! این یکی یه شاهکار درمیآد. اسم درمیکنیم. یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن. اسم تو و من. پولدار و موفق.»
به دستها و چشمها نگاه کن. اون چیزی که انتظار دارند رو بده و برو. آزادی رویایی جاهطلبانهست و فرار، یه انتخاب منطقی. بهشون بده و فرار کن. ساعت پنجه. توالتفرنگی میخواد بیاد دم دفتر که فایلها رو بگیره. تو فایلها رو کامل نکردی.
«موز! چرا پیامهام رو جواب نمیدی؟»
«توالت جذاب و دوستداشتنی! نمیدونی چقدر گرفتار بودم. صبر کن فایلها رو برات بیارم.»
گردنش رو میگیری و به دیوار میکوبونیش. حرفی نمیزنه و حرفی نمیزنی.
«همونطور که خودت میدونی پروژهیطولانیای هست. اگه دوست داری میتونی بدیش به یکی دیگه اما خودت میدونی با این قیمت هیچجا رو پیدا نمیکنی.»
لبخند میزنه و به چشمهات زل میزنه. نگاهت رو برنمیداری و میخندی. هیچ شکی بهت نداره. دستش رو میذاره روی شونهت و فشارش میده.
«یه ذره به خودت فشار بیار. باشه؟ قسم میخورم این پروژه برگهیبرندهیتو بشه.»
دستت رو روی دستش میذاری و پوست نرمش رو لمس میکنی. کوتاهتر از اینکه صمیمانه بشه. فقط جلب اعتماد.
«عجله نکن توالت! این یکی یه شاهکار درمیآد. اسم درمیکنیم. یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن. اسم تو و من. پولدار و موفق.»
woah
«بیشمار دنیای ساختگی وجود داره و با شمار احتمالات، تو حداقل در یکی از اونها قاتل فردی هستی که دوست داری.» به دستها و چشمها نگاه کن. اون چیزی که انتظار دارند رو بده و برو. آزادی رویایی جاهطلبانهست و فرار، یه انتخاب منطقی. بهشون بده و فرار کن. ساعت…
کانال دوستمه.
یه مدتیه که نوشتههاش رو برام میفرسته و من عاشقشونم.
به اصرار من چنل زد. جوین بدید اگر دوست داشتید.
یه مدتیه که نوشتههاش رو برام میفرسته و من عاشقشونم.
به اصرار من چنل زد. جوین بدید اگر دوست داشتید.
End Of Rain
Trevor Jones
موسیقی حیرت انگيز و تأثيرگذار
از سکانس پاياني فیلم بسيار زيباي
"قطار افسار گسیخته"
"آندری کونچالوفسکی" 1985
به آهنگسازي " ترور جونز"
...
@Bluemusic
از سکانس پاياني فیلم بسيار زيباي
"قطار افسار گسیخته"
"آندری کونچالوفسکی" 1985
به آهنگسازي " ترور جونز"
...
@Bluemusic
Lalena
Deep Purple
Run your hand through your hair
Paint your face with despair
That's your lot in life
Paint your face with despair
That's your lot in life
مدتیه که پستراک نگذاشتم و حس میکنم پستراک خونِتتون کم شده.
بگذارید در پلیلیستم قدمی بیاسایم و آهنگی بیابانم.
بگذارید در پلیلیستم قدمی بیاسایم و آهنگی بیابانم.