The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Empty Note (Acoustic)
Ghostly Kisses
این ورژن آهنگ، حس پتوی گرم توی سرما را می‌دهد.
Forwarded from The Feelings
کسی چه می‌داند در این لحظه که من با دلسردی کلمات را پشتِ سرِ هم می‌گذارم تو چه حال و روزی داری ؟
عزیزم، زندگی خیلی بی‌مقدار است، و فقط کسی که می‌داند چطور با شلاق واردِ معرکه شود برنده می‌شود...
فقط بخواب، بخواب!
تنها در خواب می‌توان در میانِ ارواحِ نیکوکار بود؛ بیداری زیاد مرگ را به همراه می‌آورد.
# Sea/Colors Art
Ala'a Ahmed !
بیا امشب «جَک و رُز» باشیم!
.
بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و بعد مامانم سکوت رو شکست و پرسید: خب چه خبرا از دنیای بزرگ ها؟تونستی باهاش ارتباط برقرار کنی؟ گفتم :بازم حق با تو بود، دنیای سخت و پیچیده ای هس. بی قرارمو همش اینور اونور می رم تا خسته شم و بخوابم. نمی دونم به کی تکیه بدم، نمی دونم سرمو رو پای کی بذارم تا آرامش پیدا کنم و از همه بدتر نمی دونم چجوری احساساتمو درست بیان کنم. مامانم هیچی نگف و دوباره سکوت دیگه ای فضا رو گرفت. دوباره مامانم گفت:کلی راه اومدی خسته شدی برو بخواب تا فردا سرحال باشی.رفتم اتاقم و همینکه سرمو رو بالشت گذاشتم خوابیدم.مامان کاش فردا بیدارم کنیو بگی پاشو آماده شو مدرسه ات دیر شد. کاش دوباره منو به دنیای آدم بزرگا نفرستی. بذار ی مدتی رو پیشت بچه بمونم
@YekMojodeBiAzar
یک موجود بی‌آزار
. بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و…
کاش حداقل یک نفر رو داشتم و اونقدر باهاش نزدیک بودم، که از گذاشتن سرم روی پاش و حرف زدن راجع‌به احساساتم باهاش خجالت نکشم.

-پسری که هیچ‌وقت پایی برای «سَر بَر آن» گذاشتن نداشت‌!
Painted by Rene Magritte 🍃 #Art
Big Girls Cry
Sia
Tough girl, I'm in pain
فکر می‌کنم خوش‌بختی داشتن همه چیز نیست. خوش‌بختی، داشتن تنها یک احساس است؛ «احساس خوش‌بختی». خوش‌بختی یعنی آدم توانایی این را داشته باشد که آن چه را که دارد ببیند. من این توانایی را دارم. راستش آن قدر آن چیزهایی که دارم کم است که دیدنشان خیلی سخت نیست، اما همیشه به خاطرسپردنشان دشوار است. من نباید هیچ وقت احساس خوش‌بخت بودن را فراموش کنم. دلتنگی و دوری و اندوه و ترس همیشه هست و بودن این‌ها هیچ وقت معنای بدبختی نمی‌دهد. چرا که خوش‌بختی به معنی از هیچ چیزی نترسیدن نیست، به معنای هیچ وقت غمگین نبودن نیست، به معنای همیشه ور دل دوستان بودن و تنها نشدن نیست. خوش‌بختی تنها «درک حس خوش‌بخت بودن است». خوش‌بختی یک شی‌ء نیست که بگذاری‌اش توی جیبت یا لب طاقچه که هر وقت خواستی نگاهش کنی. خوش‌بختی یک احساس است که وقتی درکش کنی هست و وقتی فراموشش کنی، دیگر نیست. حالا هر جا و با هر کسی که باشی.