The Feelings
4.96K subscribers
13.6K photos
511 videos
142 files
592 links

@ArmoulinBot
Download Telegram
Falling In Love
Cigarettes After Sex
Last night I could hear the waves
As I heard you say, "All that I want is to be yours"
هیولای رمان فرانکشتاین (نوشته‌ی مری شلی) وقتی می‌بیند نمی‌تواند با ظاهر هیولایی‌اش با دیگران ارتباط برقرار کند، از نابینایی دولیسی استفاده می‌کند و تصمیم می‌گیرد نسخه‌ای دیگر از خودش تألیف کند. به کمک زبان شیوایش شروع می‌کند به حرف زدن با پیرمرد نابینا و ریز ریز متن جدیدی از خود بافتن و ساختن.

کاری که ما صبح تا شب توی شبکه‌های اجتماعی که از مخاطب‌مان قدرت بینایی را گرفتند می‌کنیم؛ تألیف نسخه‌ی جدیدی از خود. پنهان کردن هیولایی که هستیم پشت کلمات.
Taijin Kyofusho
The Evpatoria Report
جملاتی که اول اهنگ می‌شنوید، مربوط به اخرین لحظات زندگی هفت فضانورد فضاپیمای آمریکایی به اسمِ «شاتل فضایی کلمبیا»ست که همون مکالمه با ایستگاه کنترل ماموریته. این هفت نفر، ملیت امریکایی-اسرایلی و هندی داشتن و موقع برگشت به جَو، دچار حادثه می‌شن و فضا پیما منفجر می‌شه. اسم این اهنگ هم به زبان ژاپنی «تایجین کیوفوشو» هست؛ که یه اختلال روانیه که افراد مبتلا بهش، ترس شدیدی از این دارن که موجب آسیب یا ازار دیگران بشن و به همین خاطر، ترجیح می‌دن روابط اجتماعی محدود داشته باشن و تا جایی که میتونن به حدقل میرسوننش تا چنین اتفاقی نیوفته.
🍓2
Empty Note (Acoustic)
Ghostly Kisses
این ورژن آهنگ، حس پتوی گرم توی سرما را می‌دهد.
Forwarded from The Feelings
کسی چه می‌داند در این لحظه که من با دلسردی کلمات را پشتِ سرِ هم می‌گذارم تو چه حال و روزی داری ؟
عزیزم، زندگی خیلی بی‌مقدار است، و فقط کسی که می‌داند چطور با شلاق واردِ معرکه شود برنده می‌شود...
فقط بخواب، بخواب!
تنها در خواب می‌توان در میانِ ارواحِ نیکوکار بود؛ بیداری زیاد مرگ را به همراه می‌آورد.
# Sea/Colors Art
Ala'a Ahmed !
بیا امشب «جَک و رُز» باشیم!
.
بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و بعد مامانم سکوت رو شکست و پرسید: خب چه خبرا از دنیای بزرگ ها؟تونستی باهاش ارتباط برقرار کنی؟ گفتم :بازم حق با تو بود، دنیای سخت و پیچیده ای هس. بی قرارمو همش اینور اونور می رم تا خسته شم و بخوابم. نمی دونم به کی تکیه بدم، نمی دونم سرمو رو پای کی بذارم تا آرامش پیدا کنم و از همه بدتر نمی دونم چجوری احساساتمو درست بیان کنم. مامانم هیچی نگف و دوباره سکوت دیگه ای فضا رو گرفت. دوباره مامانم گفت:کلی راه اومدی خسته شدی برو بخواب تا فردا سرحال باشی.رفتم اتاقم و همینکه سرمو رو بالشت گذاشتم خوابیدم.مامان کاش فردا بیدارم کنیو بگی پاشو آماده شو مدرسه ات دیر شد. کاش دوباره منو به دنیای آدم بزرگا نفرستی. بذار ی مدتی رو پیشت بچه بمونم
@YekMojodeBiAzar
یک موجود بی‌آزار
. بعد دو هفته ی خسته کننده داشتم برمی گشتم. تو راه خلاصه ی اتفاقات این دو هفته رو با خودم مرور می کردم. خونه که رسیدم لباس بزرگسالی رو درآوردم و همون جا دم در گذاشتمش.بعد ی شام خوب رفتم کنار مامانم نشستم و سرمو گذاشتم رو پاش.چند دقیقه ای سکوت فضا رو گرفت و…
کاش حداقل یک نفر رو داشتم و اونقدر باهاش نزدیک بودم، که از گذاشتن سرم روی پاش و حرف زدن راجع‌به احساساتم باهاش خجالت نکشم.

-پسری که هیچ‌وقت پایی برای «سَر بَر آن» گذاشتن نداشت‌!