یه نفرو تو خیابون دیدم که خیلی برام آشنا بود. جلوش رو گرفتم و گفتم من شما رو نمیشناسم؟ اونم منو دید چشماش رو تنگ کرد گفت منم فکر کنم شما رو بشناسم. بعد دوتایی ۵ دقیقه با چشمهای تنگ شده و دست به چونه، زمین رو نگاه کردیم ولی یادمون نیومد کِی و کجا؛ خداحافظی کردیم و رفتیم.