I do not know how to let go
of a love I never held
but I keep in mind there is a time
to let go of this living hell.
of a love I never held
but I keep in mind there is a time
to let go of this living hell.
some things are never meant to touch
like the earth and the moon ever dependent on one another but always keeping their distance
knowing that the destruction of both would come if they ever touched.
like the earth and the moon ever dependent on one another but always keeping their distance
knowing that the destruction of both would come if they ever touched.
Forwarded from The Feelings
فیلمِ
At Eternity's Gate:
ویلم دفو تو درام درخشان جولیان اشنابل که درباره آخرین روزهای ونگوگـه یکی از بهترین نقش آفرینی هاش رو انجام داده.
"چه چیزی میکشی؟" این سوال رو پناهندهای می پرسه که کنار ونگوگ نشسته. ونگوگ فقط یک کلمه جواب میده: " تابش خورشید ". به نظر می رسه که این یکی از بهترین توصیفهاییـه که تا حالا از هنر ونگوگ شده. تو زمان کوتاه زندگیش( ونگوگ سال 1890 و تو سن 37 سالگی فوت کرد)، حتی دوران کوتاه تری از فوران قوهی خلاقیتشاش، ونگوگ گل ها، مزرعه گندم، تاکستان، کافه ها، صندلی ها، قایق ها، شب های پرستاره و خودش رو میکشید، اما چیزی که اون واقعا نقاشی می کرد نوری بود که از این اجسام منعکس میشد و امواجی که اطراف اونها جریان داشت. ونگوگ تقدسی رو که تو این نور میدید به تصویر میکشید و هر قلمی که می زد پر از احساس بود.
درام خوش آتیه و احساسی جولیان اشنابل که درباره روزهای آخر، پر آب و تاب و هنرمندانهی زندگی ونگوگـه، فیلمیه که باعث انتقال نور و روشنایی، تابشی گذرا از حضور و نقاشی ونگوگ، مثب تابیدن نور از یک دریچه می شه. لحظات با دوربین روی دست به تصویر کشیده شدهن (که زیاد مورد پسند من نیست)، و زمانی رو نشون میده که ونگوگ تو شهر کوچیک آرل تو جنوب فرانسه می گذرونه، که اونجا تونست تو 80 روز 75 نقاشی بکشه. فیلم بیوگرافی ایه که درِش انتقال احساسات و قدرشناسی جریان داره، چیزی شبیه به شکفتن گل آفتاب گردون. اشنابل، به یه روش کاملا زیبا تنها عنصرهای اصلی و حیاتی رو تو فیلم سازیش به نمایش میذاره و تلاش می کنه تا نشون بده وینسنت ونگوگ واقعا چطور آدمی بود و شخصیت ونگوگ رو متناسب با زمان حال نشون بده.
«دروازه ابدیت»، تظاهری به کامل بودن نداره. این فیلم یه درام دربارهی لحظات و احساساته و تلاش میکنه تا به ما نشون بده که تا روح ونگوگ تسخیر شده بود، با مشکلات ذهنیش انگار تو یه محفظهی بسته حبس شده بود. ما درباره این شیاطین بیشتر از اونی که واقعا تاثیر وجودشون رو درک کنیم شنیدیم. نگاه فیلم به ونگوگ دقیق و صادقانهست، و در عین حال مانتیک.این فیلم رو میشه به عنوان پرترهای از هنرمند دید.
اشنابل هنر معاصر رو ستایش میکنه، نقاشی که مناظر طبیعی قرن نوزدهم رو با افراد و اجسام قرن بیستم متاثر میکنه، و همه این ها با روحیه ونگوگ مطابقت داره. اشنابل می دونه که معروفترین برداشتی که از ونگوگ می شه اینه که تصویری از یک هنرمند رنج کشیدهست( فقیر، ناشناخته و کمی دیوانه )، اشنابل به جای اینکه از این مسائل چشم پوشی کنه، از اونجایی که می دونه همه اینها حقیقت دارن، با نشون دادن رضایت ونگوگ از ناراحتی هاش تمام کلیشه ها رو از بین میبره.
7.8/10
لینک دانلود:
▪️ 720p: goo.gl/oShAb6
▫️ Sub : http://goo.gl/ggp3NH
#Movies #VanGogh
At Eternity's Gate:
ویلم دفو تو درام درخشان جولیان اشنابل که درباره آخرین روزهای ونگوگـه یکی از بهترین نقش آفرینی هاش رو انجام داده.
"چه چیزی میکشی؟" این سوال رو پناهندهای می پرسه که کنار ونگوگ نشسته. ونگوگ فقط یک کلمه جواب میده: " تابش خورشید ". به نظر می رسه که این یکی از بهترین توصیفهاییـه که تا حالا از هنر ونگوگ شده. تو زمان کوتاه زندگیش( ونگوگ سال 1890 و تو سن 37 سالگی فوت کرد)، حتی دوران کوتاه تری از فوران قوهی خلاقیتشاش، ونگوگ گل ها، مزرعه گندم، تاکستان، کافه ها، صندلی ها، قایق ها، شب های پرستاره و خودش رو میکشید، اما چیزی که اون واقعا نقاشی می کرد نوری بود که از این اجسام منعکس میشد و امواجی که اطراف اونها جریان داشت. ونگوگ تقدسی رو که تو این نور میدید به تصویر میکشید و هر قلمی که می زد پر از احساس بود.
درام خوش آتیه و احساسی جولیان اشنابل که درباره روزهای آخر، پر آب و تاب و هنرمندانهی زندگی ونگوگـه، فیلمیه که باعث انتقال نور و روشنایی، تابشی گذرا از حضور و نقاشی ونگوگ، مثب تابیدن نور از یک دریچه می شه. لحظات با دوربین روی دست به تصویر کشیده شدهن (که زیاد مورد پسند من نیست)، و زمانی رو نشون میده که ونگوگ تو شهر کوچیک آرل تو جنوب فرانسه می گذرونه، که اونجا تونست تو 80 روز 75 نقاشی بکشه. فیلم بیوگرافی ایه که درِش انتقال احساسات و قدرشناسی جریان داره، چیزی شبیه به شکفتن گل آفتاب گردون. اشنابل، به یه روش کاملا زیبا تنها عنصرهای اصلی و حیاتی رو تو فیلم سازیش به نمایش میذاره و تلاش می کنه تا نشون بده وینسنت ونگوگ واقعا چطور آدمی بود و شخصیت ونگوگ رو متناسب با زمان حال نشون بده.
«دروازه ابدیت»، تظاهری به کامل بودن نداره. این فیلم یه درام دربارهی لحظات و احساساته و تلاش میکنه تا به ما نشون بده که تا روح ونگوگ تسخیر شده بود، با مشکلات ذهنیش انگار تو یه محفظهی بسته حبس شده بود. ما درباره این شیاطین بیشتر از اونی که واقعا تاثیر وجودشون رو درک کنیم شنیدیم. نگاه فیلم به ونگوگ دقیق و صادقانهست، و در عین حال مانتیک.این فیلم رو میشه به عنوان پرترهای از هنرمند دید.
اشنابل هنر معاصر رو ستایش میکنه، نقاشی که مناظر طبیعی قرن نوزدهم رو با افراد و اجسام قرن بیستم متاثر میکنه، و همه این ها با روحیه ونگوگ مطابقت داره. اشنابل می دونه که معروفترین برداشتی که از ونگوگ می شه اینه که تصویری از یک هنرمند رنج کشیدهست( فقیر، ناشناخته و کمی دیوانه )، اشنابل به جای اینکه از این مسائل چشم پوشی کنه، از اونجایی که می دونه همه اینها حقیقت دارن، با نشون دادن رضایت ونگوگ از ناراحتی هاش تمام کلیشه ها رو از بین میبره.
7.8/10
لینک دانلود:
▪️ 720p: goo.gl/oShAb6
▫️ Sub : http://goo.gl/ggp3NH
#Movies #VanGogh