The Feelings
Nima Masiha – Parvanegi (Live)
منو تو آینهها شستشو بده
تو گوشام حادثهی عشقو ببین
تو گوشام حادثهی عشقو ببین
Forwarded from The Feelings
بگویی این سینهی من، بیا و ریشه بدوان. بگویی جان من امنِ کهنهترین درخت دنیاست. بگویی کهکشانی ستاره لای شاخههات داری و آخ از تو. بگویی درختِ جانِ کیستی تو؟ بخندم من. تنیده در تو. بخوانم من، آن درختی کو شود با یار جفت. بخندی تو. جان و جهان خرم شود.
میگوید بیا نزدیکتر. دستها را میگشاید. گونههایم از لبخند بسیطش گُلیرنگ. قدمی پیش میروم. کف دست را میگذارم روی تپندهی گرم قلبش. نیمهی صورت را میچسباند به استخوان ترقوهام و دست دیگر را میسراند به برجستهی استخوان بزرگ کتفم. به فراخ سینهاش میفشارمش. میان آن گرمای امن، همه لبخندم. انگشتهای باریک بلند را میلغزاند به کوتاه موهام. صورتش را نزدیک میکند، چسبیده به سینهام. و از بوی خوش جانم میگوید. ریه را پر میکند و فشرده به دندههایم تاب میخورد. میپرسد تا همیشه جان منی؟ و من بی که نگاهش کنم، کف دستش را میگذارم روی قلبم. طاقتم نیست به تماشای روشن چشمهاش. و ساعتی آرام و بیکلام میمانم همانجای امنِ آغوش. انگار ایستاده و درهمتنیده به خواب رفته باشیم. انگار دو درخت در پهنهی وسیع دشت. برگهامان میلغزند زیر آفتاب و باد. و شاخهها و ریشههامان نزدیک و پیچیده و «صلاح رفته». تا همیشه جان منی؟