The Feelings
▫️ Heat (1995)
یه چیزی تو سینما داریم به اسم بازی موقعیت ساز،
یه چیزی هم داریم به اسم بازی موقعیت گریز
بازی موقعیت ساز به برونگرایی معروفه،
یعنی همه چیدمان صحنه و بازیگرای دیگه رو از دور خارج میکنه، و با بازی بدنی و هایوهوی کردن، توجه جلب میکنه، و میشه یکه تاز پلان؛
«مثل بازی الپاچینو در مخمصه»
بازی موقعیت گریز اما، به درونگرایی معروفه؛
یعنی قرار نیست مخاطب اون لحظه به بازیِ بازیگر فکر کنه و حتی تحت تاثیرش قرار بگیره، ولی قراره درباره روحیات و درونیات این بازیگر کنجکاو بشه و براش مثل یه کتابِ بسته باشه!
این نوع بازی از تکنیک بدنی جدا میشه و به فن بیان وابستهست؛
«مثل بازی رابرت دنیرو در مخمصه».
از یک موقعیت، به یک موقعیت دیگه فرار میکنن اصطلاحاً.
فیلم «مخمصه» یک کلاس بازیگریـه واقعا.
▫ #Movies
یه چیزی هم داریم به اسم بازی موقعیت گریز
بازی موقعیت ساز به برونگرایی معروفه،
یعنی همه چیدمان صحنه و بازیگرای دیگه رو از دور خارج میکنه، و با بازی بدنی و هایوهوی کردن، توجه جلب میکنه، و میشه یکه تاز پلان؛
«مثل بازی الپاچینو در مخمصه»
بازی موقعیت گریز اما، به درونگرایی معروفه؛
یعنی قرار نیست مخاطب اون لحظه به بازیِ بازیگر فکر کنه و حتی تحت تاثیرش قرار بگیره، ولی قراره درباره روحیات و درونیات این بازیگر کنجکاو بشه و براش مثل یه کتابِ بسته باشه!
این نوع بازی از تکنیک بدنی جدا میشه و به فن بیان وابستهست؛
«مثل بازی رابرت دنیرو در مخمصه».
از یک موقعیت، به یک موقعیت دیگه فرار میکنن اصطلاحاً.
فیلم «مخمصه» یک کلاس بازیگریـه واقعا.
▫ #Movies
Forwarded from Matin
نوشتنم قبلنا بهتر بود
میدونی اون قبلتر ها هی یکی بود دوستش داشتیم
منم هم تولید مثل دوس داشتم و هورمون هام زیاد بود
کلی عشق موزون میورزیدم
اما الان پیر تر ام نسبت به اون وضعیت
هورمون هام کم شده
اونقدری که موهامم حتی شونه نمیکنم
میدونی اینجا کلی از هنر گفته میشه
حیفم اومد منم از هنرم نگم
من غم دارم و از دیدم داشتن غم و زنده بودن هنر عه
پس میخام دست و پا شکسته خودمو به خیلی نقاش ها و موزیسین های بزرگ دنیا ربط بدم
نشسته بودم که دیدم ریدن توی مادیات
گفتم ولش کن دیگ به ما نمیرسه بزنیم تو کار معنویات میگن نون تو معنوی بودن عه
اومدیم گفتیم
ای خوشا رویت که بر ما چون چراغی روشن است
از اونورم جواب شنیدم...
لکه ی تنهایی و دردی چراغ پاسخ نیست
دیگ نگفتیم
اومدم نقاشی بکشم دیدم فقط درد رو خوب میکشم
انقد کشیدم که همه دیوار هارو زشت کردم
آخرم با یه قلمو سفید اومدن روی سیاهی هام عن مالی کردن
گفتن «خوبی خوبی فک نکنی که بدی ما بدیم اصن بدی رو از رو ما ساختن تنهایی به تخم اسب علی منو ببین پستام لایکش کمه ممه هام کوچیکه منو ببین دوس پسرم شوشولش کوتاس تو که غم ندیدی...»
ما هم دیدیم لنتی ها کلی حق دارن دیگ دم از غم نزدیم
گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم تصمیم گرفتیم تنها نباشیم
یه دوستایی دارم خیلی قشنگ ان
مثل گل میمونن، مشکلاتتو که میگی هیچی نمیگن
دقیقا مثل گل
اومدم زندگیم رو خوابوندم رو هدف و رسانده شدن به محبوب و بریم تهران که داشته باشیم...
ولی دیدیم اونجا ریدن برامون بو هم گرفته
حقیقت اینه که مسئله ی مهمی نیستم توی زندگی کسی، زندگی همه میچرخه روزمرگی های استاندارد و انسان گونه همراه با تعامل و تلاش و این حرف های اخبار طور
و من اینجا صبح صبح جون میکنم و شب به شب افسرده ام
که چی؟
که فقط کمی به اون استاندارد های انسانگونه برسم
که با سن بیشترم و بعد سال ها با خجالت بگم که تنهام
میدونی اون قبلتر ها هی یکی بود دوستش داشتیم
منم هم تولید مثل دوس داشتم و هورمون هام زیاد بود
کلی عشق موزون میورزیدم
اما الان پیر تر ام نسبت به اون وضعیت
هورمون هام کم شده
اونقدری که موهامم حتی شونه نمیکنم
میدونی اینجا کلی از هنر گفته میشه
حیفم اومد منم از هنرم نگم
من غم دارم و از دیدم داشتن غم و زنده بودن هنر عه
پس میخام دست و پا شکسته خودمو به خیلی نقاش ها و موزیسین های بزرگ دنیا ربط بدم
نشسته بودم که دیدم ریدن توی مادیات
گفتم ولش کن دیگ به ما نمیرسه بزنیم تو کار معنویات میگن نون تو معنوی بودن عه
اومدیم گفتیم
ای خوشا رویت که بر ما چون چراغی روشن است
از اونورم جواب شنیدم...
لکه ی تنهایی و دردی چراغ پاسخ نیست
دیگ نگفتیم
اومدم نقاشی بکشم دیدم فقط درد رو خوب میکشم
انقد کشیدم که همه دیوار هارو زشت کردم
آخرم با یه قلمو سفید اومدن روی سیاهی هام عن مالی کردن
گفتن «خوبی خوبی فک نکنی که بدی ما بدیم اصن بدی رو از رو ما ساختن تنهایی به تخم اسب علی منو ببین پستام لایکش کمه ممه هام کوچیکه منو ببین دوس پسرم شوشولش کوتاس تو که غم ندیدی...»
ما هم دیدیم لنتی ها کلی حق دارن دیگ دم از غم نزدیم
گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم تصمیم گرفتیم تنها نباشیم
یه دوستایی دارم خیلی قشنگ ان
مثل گل میمونن، مشکلاتتو که میگی هیچی نمیگن
دقیقا مثل گل
اومدم زندگیم رو خوابوندم رو هدف و رسانده شدن به محبوب و بریم تهران که داشته باشیم...
ولی دیدیم اونجا ریدن برامون بو هم گرفته
حقیقت اینه که مسئله ی مهمی نیستم توی زندگی کسی، زندگی همه میچرخه روزمرگی های استاندارد و انسان گونه همراه با تعامل و تلاش و این حرف های اخبار طور
و من اینجا صبح صبح جون میکنم و شب به شب افسرده ام
که چی؟
که فقط کمی به اون استاندارد های انسانگونه برسم
که با سن بیشترم و بعد سال ها با خجالت بگم که تنهام
Desolate,
like an empty beach,
Loneliness nesting ...
that the sea to bring
And gentle night
comfort and pain,
as If lighting all the candles
Sun wreath becomes Death arrow
And in the context of joyful world
sweet like the moon,
white body
sad dress ...
And like a beautiful dead
like sleeping,
the shroud is light,
I was burned but remembered ...
like an empty beach,
Loneliness nesting ...
that the sea to bring
And gentle night
comfort and pain,
as If lighting all the candles
Sun wreath becomes Death arrow
And in the context of joyful world
sweet like the moon,
white body
sad dress ...
And like a beautiful dead
like sleeping,
the shroud is light,
I was burned but remembered ...