The Feelings
🍃 It's A Wonderful Life 1946 ▫️ #MoviesQuotes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ا🍃 در دنیای تو ساعت چند است؟ (۲۰۱۴)
ا▫️#MoviesQuotes
ا▫️#MoviesQuotes
Forwarded from The Feelings
من پدر شدنم اینطوریه که با دوچرخه ۲۸ برسم خونه، بعد سه چار تا پسربچه کچل با سه چار تا دختربچه که روسریشون رو محکم بستن داد بزنن آقاجوووون و بیان سمتم.
Brothers of the Wind Opening Title Sequence
Sarah Class
I'm tired.
Tired of everything.
I just want to sleep,
And never wake up again.
No, I'm not lazy,
I'm not running away from life.
I'm just tired of the world and myself,
And too tired to change anything
Tired of everything.
I just want to sleep,
And never wake up again.
No, I'm not lazy,
I'm not running away from life.
I'm just tired of the world and myself,
And too tired to change anything
The Feelings
▫️ Heat (1995)
یه چیزی تو سینما داریم به اسم بازی موقعیت ساز،
یه چیزی هم داریم به اسم بازی موقعیت گریز
بازی موقعیت ساز به برونگرایی معروفه،
یعنی همه چیدمان صحنه و بازیگرای دیگه رو از دور خارج میکنه، و با بازی بدنی و هایوهوی کردن، توجه جلب میکنه، و میشه یکه تاز پلان؛
«مثل بازی الپاچینو در مخمصه»
بازی موقعیت گریز اما، به درونگرایی معروفه؛
یعنی قرار نیست مخاطب اون لحظه به بازیِ بازیگر فکر کنه و حتی تحت تاثیرش قرار بگیره، ولی قراره درباره روحیات و درونیات این بازیگر کنجکاو بشه و براش مثل یه کتابِ بسته باشه!
این نوع بازی از تکنیک بدنی جدا میشه و به فن بیان وابستهست؛
«مثل بازی رابرت دنیرو در مخمصه».
از یک موقعیت، به یک موقعیت دیگه فرار میکنن اصطلاحاً.
فیلم «مخمصه» یک کلاس بازیگریـه واقعا.
▫ #Movies
یه چیزی هم داریم به اسم بازی موقعیت گریز
بازی موقعیت ساز به برونگرایی معروفه،
یعنی همه چیدمان صحنه و بازیگرای دیگه رو از دور خارج میکنه، و با بازی بدنی و هایوهوی کردن، توجه جلب میکنه، و میشه یکه تاز پلان؛
«مثل بازی الپاچینو در مخمصه»
بازی موقعیت گریز اما، به درونگرایی معروفه؛
یعنی قرار نیست مخاطب اون لحظه به بازیِ بازیگر فکر کنه و حتی تحت تاثیرش قرار بگیره، ولی قراره درباره روحیات و درونیات این بازیگر کنجکاو بشه و براش مثل یه کتابِ بسته باشه!
این نوع بازی از تکنیک بدنی جدا میشه و به فن بیان وابستهست؛
«مثل بازی رابرت دنیرو در مخمصه».
از یک موقعیت، به یک موقعیت دیگه فرار میکنن اصطلاحاً.
فیلم «مخمصه» یک کلاس بازیگریـه واقعا.
▫ #Movies
Forwarded from Matin
نوشتنم قبلنا بهتر بود
میدونی اون قبلتر ها هی یکی بود دوستش داشتیم
منم هم تولید مثل دوس داشتم و هورمون هام زیاد بود
کلی عشق موزون میورزیدم
اما الان پیر تر ام نسبت به اون وضعیت
هورمون هام کم شده
اونقدری که موهامم حتی شونه نمیکنم
میدونی اینجا کلی از هنر گفته میشه
حیفم اومد منم از هنرم نگم
من غم دارم و از دیدم داشتن غم و زنده بودن هنر عه
پس میخام دست و پا شکسته خودمو به خیلی نقاش ها و موزیسین های بزرگ دنیا ربط بدم
نشسته بودم که دیدم ریدن توی مادیات
گفتم ولش کن دیگ به ما نمیرسه بزنیم تو کار معنویات میگن نون تو معنوی بودن عه
اومدیم گفتیم
ای خوشا رویت که بر ما چون چراغی روشن است
از اونورم جواب شنیدم...
لکه ی تنهایی و دردی چراغ پاسخ نیست
دیگ نگفتیم
اومدم نقاشی بکشم دیدم فقط درد رو خوب میکشم
انقد کشیدم که همه دیوار هارو زشت کردم
آخرم با یه قلمو سفید اومدن روی سیاهی هام عن مالی کردن
گفتن «خوبی خوبی فک نکنی که بدی ما بدیم اصن بدی رو از رو ما ساختن تنهایی به تخم اسب علی منو ببین پستام لایکش کمه ممه هام کوچیکه منو ببین دوس پسرم شوشولش کوتاس تو که غم ندیدی...»
ما هم دیدیم لنتی ها کلی حق دارن دیگ دم از غم نزدیم
گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم تصمیم گرفتیم تنها نباشیم
یه دوستایی دارم خیلی قشنگ ان
مثل گل میمونن، مشکلاتتو که میگی هیچی نمیگن
دقیقا مثل گل
اومدم زندگیم رو خوابوندم رو هدف و رسانده شدن به محبوب و بریم تهران که داشته باشیم...
ولی دیدیم اونجا ریدن برامون بو هم گرفته
حقیقت اینه که مسئله ی مهمی نیستم توی زندگی کسی، زندگی همه میچرخه روزمرگی های استاندارد و انسان گونه همراه با تعامل و تلاش و این حرف های اخبار طور
و من اینجا صبح صبح جون میکنم و شب به شب افسرده ام
که چی؟
که فقط کمی به اون استاندارد های انسانگونه برسم
که با سن بیشترم و بعد سال ها با خجالت بگم که تنهام
میدونی اون قبلتر ها هی یکی بود دوستش داشتیم
منم هم تولید مثل دوس داشتم و هورمون هام زیاد بود
کلی عشق موزون میورزیدم
اما الان پیر تر ام نسبت به اون وضعیت
هورمون هام کم شده
اونقدری که موهامم حتی شونه نمیکنم
میدونی اینجا کلی از هنر گفته میشه
حیفم اومد منم از هنرم نگم
من غم دارم و از دیدم داشتن غم و زنده بودن هنر عه
پس میخام دست و پا شکسته خودمو به خیلی نقاش ها و موزیسین های بزرگ دنیا ربط بدم
نشسته بودم که دیدم ریدن توی مادیات
گفتم ولش کن دیگ به ما نمیرسه بزنیم تو کار معنویات میگن نون تو معنوی بودن عه
اومدیم گفتیم
ای خوشا رویت که بر ما چون چراغی روشن است
از اونورم جواب شنیدم...
لکه ی تنهایی و دردی چراغ پاسخ نیست
دیگ نگفتیم
اومدم نقاشی بکشم دیدم فقط درد رو خوب میکشم
انقد کشیدم که همه دیوار هارو زشت کردم
آخرم با یه قلمو سفید اومدن روی سیاهی هام عن مالی کردن
گفتن «خوبی خوبی فک نکنی که بدی ما بدیم اصن بدی رو از رو ما ساختن تنهایی به تخم اسب علی منو ببین پستام لایکش کمه ممه هام کوچیکه منو ببین دوس پسرم شوشولش کوتاس تو که غم ندیدی...»
ما هم دیدیم لنتی ها کلی حق دارن دیگ دم از غم نزدیم
گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم تصمیم گرفتیم تنها نباشیم
یه دوستایی دارم خیلی قشنگ ان
مثل گل میمونن، مشکلاتتو که میگی هیچی نمیگن
دقیقا مثل گل
اومدم زندگیم رو خوابوندم رو هدف و رسانده شدن به محبوب و بریم تهران که داشته باشیم...
ولی دیدیم اونجا ریدن برامون بو هم گرفته
حقیقت اینه که مسئله ی مهمی نیستم توی زندگی کسی، زندگی همه میچرخه روزمرگی های استاندارد و انسان گونه همراه با تعامل و تلاش و این حرف های اخبار طور
و من اینجا صبح صبح جون میکنم و شب به شب افسرده ام
که چی؟
که فقط کمی به اون استاندارد های انسانگونه برسم
که با سن بیشترم و بعد سال ها با خجالت بگم که تنهام