Forwarded from •𝐖𝐢𝐧𝐬𝐭𝐨𝐧𝐒𝐢𝐥𝐯𝐞𝐫•
انگار داخل دیوار های قلبم ،نقاشی آن غروبِ چَشمانت را کشیده اند .
قبل از رفتنت؛ نقاشی ها رنگ داشتند .
آسمان آبی و سرخ ، چند لکه ابر سفید و خورشیدی طلایی در پشت کوه های سرسبز .
و با رفتنت :
خاطرات دست به کار شدند...
قلم های سیاه به دست گرفتند
و به جانِ بوم سفید افتادند !
تازیانه های سیاه بر پيکر قلبم .
خراش های از کینه به سبک سیاه قلم .
زیبا ،
دلفریب ،
و بی رنگ
سیاه و سفید....
قبل از رفتنت؛ نقاشی ها رنگ داشتند .
آسمان آبی و سرخ ، چند لکه ابر سفید و خورشیدی طلایی در پشت کوه های سرسبز .
و با رفتنت :
خاطرات دست به کار شدند...
قلم های سیاه به دست گرفتند
و به جانِ بوم سفید افتادند !
تازیانه های سیاه بر پيکر قلبم .
خراش های از کینه به سبک سیاه قلم .
زیبا ،
دلفریب ،
و بی رنگ
سیاه و سفید....
⚡3👍1