یادگیری زبان انگلیسی
17.4K subscribers
9.24K photos
10.5K videos
120 files
25.8K links
😍 شش درس رایگان + نظرات صوتی را اینجا 👇 ببینید

http://t.me/Nemone_Tadriss

🔸جهت ثبت نام کلاس های تلگرامی با تخفیف ویژه عدد 6 رو به آیدی زیر بفرستید
👇
T.me/EnglishAdmin

.
.
.
.
.
.
.
Download Telegram
Mehr.sh, [۰۵.۱۲.۱۵ ۱۴:۰۷]
Both-neither-either قواعد و نکات مربوط به

این سه کلمه هم ضمیر هستند و هم صفت ، یعنی هم جانشین اسم هستند و هم قبل از اسم به عنوان صفت بکار می روند که به ترتیب کاربرد آنها تشریح می گردد.
کلمه either به معنی (هر کدام از دو) اشاره به دو چیز و یا دو فرد کرده به عنوان صفت قبل از اسم مفرد و بعنوان ضمیر در آخر جمله بکار می رود.فعل جمله همیشه مفرد است.
مثال:
آیا دو تا آوازهایش را دوست دارید؟
Do you like his two songs?
خیر، من هیچکدام را دوست ندارم.(ضمیر)
No, I don’t like either.
هر کدام از کتاب ها برای یادگیری مفید هستند.(اشاره به دو کتاب – either در نقش صفت)
Either book is useful to learn.
در حالیکهneither به معنی (هیچکدام) اشاره به دو چیز و یا دو فرد کرده است.ظاهر جمله مثبت ولی مفهوم آن منفی می باشد.(زیرا خودش مفهوم جمله را منفی می کند.) فعل جمله نیز همیشه مفرد است.
Which book did you buy?

کدام کتاب را خریدید؟

I bought neither.

من هیچکدام را نخریدم.( در نقش ضمیر(

Neither book is mine.

هیچکدام از دو کتاب ها مال من نیست.( neither در نقش صفت.)

بعد از either-neither-both می توان از حرف اضافه of و ضمایر مفعولی نیز استفاده کرد.مثال:
Which of the two cars do you want?

کدامیک از این دو اتومبیل را می خواهید؟

Either of them is good.

هر کدام از آنها خوب است.

I like neither of them.

هیچکدام را دوست ندارم.

I will buy both of them.

هر دوتای آنها را خواهم خرید.

Neither of them is absent.

هیچکدام ار آنها غائب نیستند.

Both of them are sick today.

هردوی آنها امروز مریض هستند.

توجه: کلمه none of در معنی (هیچکدام از) اشاره به بیش از دو نفر یا دو چیز می کند و فعلش هم مفرد است و هم جمع.
None of the students has returned yet.
None of the students have returned yet.
هیچکدام از دانشجویان هنوز بر نگشته اند.

کلمه bothاشاره به دو چیز و یا دو فرد می کند،فعلی که با آن بکار می رود همیشه جمع است.
مثال:
Both mountains were covered with snow.
هر دو کوه ها از برف پوشیده شده بود.( در نقش صفت.)

She has two daughters.
او دو تا دختر دارد.

Both are taller than she is.
هر دو از او قد بلند تر هستند.( در نقش ضمیر.)

چنانچه بعد از کلمه both ازand استفاده شود هر دو کلمه معنی (هم،همچنین) را در زبان فارسی می دهند. و کلمه both و and هر دو حروف ربط محسوب می گردد.

It was both cold and wet.
هوا هم سرد بود و هم مرطوب.
He has both the time and the money to go to Europe.
او برای رفتن به اروپا هم وقتش را دارد و هم پولش را.
@eram21
Forwarded from Deleted Account
در زبان انگلیسی فعل عبارتی، فعل گروهی،فعل دوواژه‌ای، سه‌واژه‌ای، فعل مرکب، فعل ترکیبی، فعل دو کلمه‌ای، فعل دو قسمتی یافعل دو بخشی (به انگلیسی: phrasal verb یا multiword verb یا prepositional verb) به عبارت یا گروه‌واژه‌ای اشاره دارد که شامل یک فعل اصلی به همراه یک یا چند ونداست. برای تسلط و فراگیری کامل زبان انگلیسی، فراگیری فعل‌های عبارتی یک ضرورت است. با رشد جهانی و نفوذ زبان انگلیسی، اهمیت و کاربرد فعل‌های عبارتی نیز افزایش پیدا کرده‌است. به منظور فهم، گفتگو، مطالعه و نگارش زبان انگلیسی به روشی درست، فراگیری فعل‌های عبارتی یک نیاز بسیار مهم به شمار می‌رود.

در زبان انگلیسی و به ویژه در گفتگوهای روزمره و غیررسمی، فعل‌های عبارتی بسیار رایج و متداول هستند. فعل‌های عبارتی متداول زبان انگلیسی باستان فعل‌های پیشونددار جدانشدنی بودند به طوریکه وند به شکلی جدانشدنی به آغاز فعل متصل می‌شد. در اواخر دوره زبان انگلیسی میانه، تعداد فعل‌های عبارتی به اندازه چشمگیری افزایش پیدا کرد. ویلیام شکسپیر در نمایشنامه‌های خود به طور گسترده‌ای از این فعل‌ها استفاده می‌کرد.

اصطلاح فعل‌های عبارتی را نخستین بار استاد دستور زبان انگلیسی به نام لوگان پیرسال اسمیت به کار برد. فعل‌های عبارتی، کاربردی غیررسمی دارند و در گفتگوهای روزمره و محاوره‌ای بسیار رایج هستند. برخی از فعل‌های عبارتی دارای چندین معنا و کاربرد مختلف هستند. دسته‌ای از اسم‌های مرکب از معنای مشخصی از یک فعل عبارتی ساخته می‌شوند. این قاعده به آموزندگان زبان انگلیسی شانس آموختن دو واژه را به صورت همزمان می‌دهد.

بسیاری از فعل‌های عبارتی بر پایه فعل‌های اصلی do، make، go، get، turn و run ساخته می‌شوند که از لحاظ معنی واژگانی سنخیت بسیار کمی با فعل‌های اصلی‌شان دارند. یکی از راه‌های فراگیری فعل‌های عبارتی رسم نمودارهای شبکه‌ای است. چنین نمودارهایی که فعل عبارتی را با مثال و عبارت توضیح داده‌است، برای روشن شدن معنای فعل عبارتی بسیار مفید و آموزنده‌است.
Forwarded from Deleted Account
داستان ۱
😳Bell the Cat

There were a lot of mice in a house. The man of the house got a cat. The cat killed many of the mice. Then the oldest mouse said: "All mice must come to my hole tonight, and we will think what we can do about this cat."

All the mice came. Many mice spoke, but none knew what to do. At last a young mouse stood up and said:" We must put a bell on the cat. Then, when the cat comes near, we'll hear the bell and run away and hide. So the cat will never catch any more mice."

Then the old mouse asked:" Who will put the bell on the cat?" No mouse answered. He waited, but still no one answered. At last he said: "It is not hard to say things, but it is harder to do them."

گربه و زنگوله

موش های زیادی در خانه بودند. صاحب خانه گربه ای را آورد. گربه شمار زیادی از موش ها را کشت. سپس موش پیر گفت: تمام موش ها باید امشب به خانه ی من بیایند تا ما فکر کنیم که برای این گربه چه کار بکنیم.

خیلی از موش ها آمدند. خیلی از موش ها حرف می زدند اما هیچ کدام نمی دانستند که باید چه کار بکنند. سرانجام موش جوانی ایستاد و گفت: ما باید زنگوله ای روی گربه بگذاریم سپس وقتی که گربه به ما نزدیک می شود ما صدای زنگ رو می شنویم و فرار می کنیم و خودمان را مخفی می کنیم. بنابراین گربه نمی تواند هیچ موشی را بگیرد.

سپس موش پیر پرسید: چه کسی زنگوله را روی گربه قرار خواهد داد؟ هیچ موشی جواب نداد. صبر کرد اما هنوز هیچ کش جواب نداد. سرانجام او گفت: این سخت نیست که چیزی را بگوییم اما سخت تر این است که این کار را انجام بدهیم
اصطلاح
I am usually down on my luck
من معمولا بد می آورم
good for you are always in luck
خوش به حالت همیشه شانس می آوری
which nation embraced islam first
کدام ملت اول از همه اسلام آورد؟
why are you making faces?
چرا داری ادا در می آری؟
One another-the others-another-the other

کلمه other به معنی (دیگر) صفت نامعین است و اکثرا با the همراه است.این کلمه با اسم قابل شمارش (هم مفرد و هم جمع) بکار می رود.فعلی که با آن بکار می رود می تواند هم جمع و هم مفرد باشد.(البته بستگی به اسمی دارد که دنبال آن بکار می رود.)مثال:
I don’t want this please give me the other shirt.
من این پیراهن را نمی خواهم لطفا آن یکی پیراهن را به من بدهید.
This window is open but the other window are shut.
این پنجره باز است اما پنجره های دیگر بسته هستند.
کلمه the other با ضمیر one بجای اسم بکار می رود و نقش ضمیر را دارد.مثال:
I don’t want this book please give me the other one.
این کتاب را نمی خواهم لطفا آن یکی را به من بدهید.
another در نقش صفت همیشه با یک اسم مفرد همراه است بدیهی است فعلی که با آن بکار می رود نیز مفرد است.
You can choose another dress if you don’t like this one.
شما می توانید پیراهن دیگری را انتخاب کنید اگر این یکی را دوست ندارید.
کلمه ی another با ضمیر نیز در نقش ضمیر بکار می رود.مثال:
He doesn’t want this ball please give him another one.
او این توپ را نمی خواهد لطفا یکی دیگر به او بدهید.
کلمه others که اکثرا با همراه است فقط ضمیر جمع است و به جای اسم جمع می نشیند.بنابراین بعد ار آن هرگز از اسم استفاده نمی گردد و این خود وجه تشخیص آن و شناسایی این کلمه در تست های 4 جوابی می باشد.مثال:
Few people came to the party . why didn’t the others come?
افراد خیلی کمی به جشن آمدند.چرا دیگران نیامدند؟
اصطلاحات با کلمه *آش*

I‘ll cook your goose
اشی برات بپزم که یک وجب روغن
رویش باشد

he has a finger in every pie

او نخود همه آشی است

She’s no great shakes as an actress
به عنوان یک هنرپیشه همچین آش دهن سوزی هم نیست

He was beaten to a jelly
زدن او را آش و لاش کردند

Like it or lump it
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
اصطلاحات با کلمه *انگشت*

When it comes to painting , he is not a patch on his brother
او در نقاشی انگشت کوچکی برادرش هم نمی شود

You have put your finger on a good thing
رو خوب چیزی انگشت گذاشته ای

With a rough estimate, I came to realize the real price
با یک حساب سر انگشتی قیمت واقعی را فهمیدم

He was flabbergasted to hear the story
قصه را که شنید انگشت به دهان ماند

He is a marked man
او آدم انگشت نمایی است
اصطلاحات با کلمه *آسمان*
the sky will not fall in
آسمان که به زمین نمی آید

I have had enough of your cock –and –ball stories
من از این همه آسمان ریسمان بافتن تو خسته شدم

they are as different as chalk and cheese
اززمین تا آسمان با هم فرق می کند

his soul ascended to heaven
روح او به آسمان عروج کرد

a heavenly call awoke me
یک ندای آسمانی مرا بیدار کرد

he was over the moon at passing the exam
به خاطر قبولی در امتحان ازخوشحالی به آسمان پر درآورد
اصطلاحاتبا کلمه *افتخار*
I am honored to introduce Mr. Ahmadi to you
افتخار دارم که اقای احمدی را به شما معرفی کنم

You are the pride of us
تو افتخار ما هستی

Will you do me the honor of dining with me?
ایا افتخار می دهی  که شام را با هم بخوریم؟

A banquet is to be held in your honor
یک ضیافتی به افتخار شما ترتیب داده خواهد شد

Why do you ignore our national glories?
چرا افتخارات ملی ما را نادیده می گیرید؟
چندجمله واصطلاح با کلمه*افتادن*

The New Year will fall on a Sunday this year
امسال شروع سال شنبه افتاده است

It fell to my lot to give him a ride home
قرعه به نام من افتاد که او را به خانه برسانم

All expenses fell on me
همه هزینه ها به گردن من افتاد

He has become impotent
او از مردی افتاده است

This shirt has gone out of fashion
این لباس از مد افتاده است

This picture does not flatter you
در این عکس اصلا خوب نیفتاده ای

New you have picked on me
حالا به جان من افتاده ای؟

After two months, I came to think of marriage
بعد از دو ماه به فکر ازدواج افتادم

He is a humble person
ادم افتاده ایست

It lies there useless
اونجا بی مصرف افتاده است
جهت listening👆👆👆
اﺻﻄﻼﺣﺎﺕ ﻭ ﻣﮑﺎﻟﻤﺎﺕ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ .
. You don't have to pay for me. Let's go dutch today.
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮﮐﯽ ﺩُﻧﮓ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﺪﻩ ! .
I have nothing to do. I'm bored to death.
ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ . ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺴﻞ ﻫﺴﺘﻢ .
. bored to death = extremely bored
ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻞ .
You've got to be kidding me. I'm 30 years old!
ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺷﻮﺧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ! ﻣﻦ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﻤﻪ !
. I'm sick and tired of eating the same thing for lunch everyday.
ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﻣﯿﺸﻪ.
. Let's call it a day. I'm too tired to continue working.
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ، ﺑﯿﺎ ﮐﺎﺭﻭ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﻨﯿﻢ.
call it a day = to decide or agree to stop doing sth,
Will you please stop doing that? It's getting on my nerves.
ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﯾﺪ ؟ ﺩﺍﺭﻩ ﻋﺼﺒﯿﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! .
I should be more active and less of a couch potato.
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻤﺘﺮ ﺟﻠﻮﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻟﻢ ﺑﺪﻡ ﻭ ﻓﻌﺎﻝ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻢ.
couch potato = a person who spends a lot of time sitting and watching TV.
You read my mind. That's exactly what I was thinking too.
ﻓﮑﺮﻣﻮ ﺧﻮﻧﺪﯼ ! ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.
. What a gloomy day. It makes me feel blue.
ﭼﻪ ﺭﻭﺯ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﯼ . ﻣﻨﻮ ﺩﻟﮕﯿﺮﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ . .
I got into a small accident. It was just a fender-bender.
ﯾﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ، ﯾﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺰﻋﯽ ﺑﻮﺩ . .
There's nothing to be scared of. Don't be a chicken.
ﺗﺮﺳﻮ ﻧﺒﺎﺵ. ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺳﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ . .
Make up your mind, we don't have much
time.
ﺯﻣﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﺗﺼﻤﯿﻤﺘﻮ ﺑﮕﯿﺮ.
make up one's mind = Make a decision decide I actually prefer going dutch because I don't want to feel in debt to anyone.
ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﻧﮕﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺣﺲ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻡ.
صفات با حروف اضافه خاص:
۱- (be) accustomed to
عادت داشتن به
۲-(be) good at
خوب بودن در
۳-acquainted to
آشنا با
۴-adequate for
مناسب برای
۵- afraid of
ترسیده از
۶-ashamed of
خجالت زده از
۷-attentive to
متوجه به
۸- bored with
خسته از
۹-capable of
توانا در
۱۰-composed of
متشکل از
۱۱-coverd with
پوشیده از
۱۲-envious of
حسود به
۱۳-excoted about
هیجان زده از
۱۴-far from
دور از
۱۵-fond of
علاقمند به
۱۶-frightened of
ترسیده از
۱۷-happy about
خوشحال از
۱۸-hopeful of
امیدوار به
۱۹-indiffrent to
بی تفاوت به
۲۰-inferior to
پست تر از
۲۱-innocent of
بی گناه در
۲۲-insisten on/upon
مصر بر
۲۳-involved in
دخالت داشتن در
۲۴-uninvolved in
دخالت نداشتن در
۲۵-jealous of
حسود به
۲۶-konwn for
معروف به
۲۷- nervous about
عصبی از
۲۸-pleased with
راضی از
۲۹-proud of
مفتخر به
۳۰-qualified for
لایق در
۳۱- regrdless of
صرف نظر از
۳۲-sad about
ناراحت از
۳۳-satisfied with
راضی از
۳۴-sick of
دلزده از
۳۵-superior to
برتر از
۳۶-supportive of
حامی
۳۷-suprised at/by
متعجب از
۳۸-suspected of
مظنون به
۳۹-tired of
خسته از
ﺍﻧﻮﺍﻉ Get ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻭ ﻛﺎﺭﺑﺮﺩ :

ﺩﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ، " ﮔﺮﻓﺘﻦ " ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺍﺭﻳﻢ؛ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭﻩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﻌﻞ Get ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻴﺸﻪﻫﺮ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ ﺩﻭ ﻣﺜﺎﻝ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻳﻢ.
: To receive ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
I got a book for my birthday
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﻟﺪﻡ ﻳﻚ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻡ
.
I have got your letter
ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩﻡ
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------—
: To earn ﻛﺴﺐ ﻛﺮﺩﻥ/ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
I get $7 an hour
ﻣﻦ ﺳﺎﻋﺘﻲ ﻫﻔﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ
.
He gets $300 a month
ﺍﻭ ﻣﺎﻫﻲ ﺳﻴﺼﺪ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺎﺭﻩ
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
: To bring or fetch ﺁﻭﺭﺩﻥ/ ﺭﻓﺘﻦ ﺁﻭﺭﺩﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
Can you get that book for me ?
ﻣﻴﺘﻮﻧﻲ ﺍﻭﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﺑﻴﺎﺭﻱ
.
Can you come and get me from the airport ?
ﻣﻴﺘﻮﻧﻲ ﺑﻴﺎﻱ ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻴﺎﺭﻱ؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
: To understand ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
Do you get the lesson ?
ﺁﻳﺎ ﺩﺭﺱ ﺭﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ؟
------------------------------------------------------------------------------------------------— : To be affected by, or catchتحت تاثیر مریضی یا دردی قرار گرفتن/تحت تاثیرگرفتن

ﻣﺜﺎﻝ :
He got a cold last week
ﺍﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩ
.
Whenever I listen to loud music, I get a headache
ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻮﺯﻳﻚ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﺸﻮﻧﻢ، ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ
.
I am getting a toothache
ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:To catch or take ﮔﺮﻓﺘﻦ‏ ﭼﻴﺰﻱ )ﻣﺜﻼ ﺑﻠﻴﺖ (
ﻣﺜﺎﻝ :
I got the 4.55 train to New York
ﻳﻪ ﺑﻠﻴﺖ ﻗﻄﺎﺭ 4.55 ﺑﻪ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ ﮔﺮﻓﺘﻢ
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------— To communicate with :ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
I got him by phone
ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺵ ‏( ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺶ (
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:To have a strong effect on ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﻮﻱ ﺑﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻣﺜﺎﻝ :
That film really got me
ﺍﻭﻥ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻨﻮ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ / ﻣﻨﻮ ﮔﺮﻓﺖ
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:To capture or seize ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺿﺒﻂ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
The police got him at the station
ﭘﻠﻴﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﺴﺘﮕﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:To buy ﺧﺮﻳﺪﻥ
ﻣﺜﺎﻝ :
I will get you a drink
ﺑﺮﺍﺕ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ /ﻣﻴﺨﺮﻡ