#اصطلاح #شماره 51 تا 63
✅۵۱- she is really dressed to the teeth:با سلیقه لباس پوشیدن
✅۵۲- turn my stomach:حال کسی را بهم زدن
✅۵۳- his eyes are bigger than his stomach:بیش از ظرفیت خوردن
✅۵۴- cat got your tongue:لال مونی گرفتی
✅۵۵- my number is up: اجل کسی رسیدن، کار کسی تمام شدن
✅۵۶- every one came alive: زنده شدن، به وجد امدن
✅۵۷- it was all Greek to me: قابل درک نبودن
✅۵۸- stop beating around the bush:حاشیه رفتن، صغری کبری چیدن
✅۵۹- it’s on the tip of my tongue:نوک زبونم بود
✅۶۰- the drinks were on the house: مجانی، حساب فروشنده با رستوران
✅۶۱- I am not gonna play gooseberry:سر خر بودن، مو دماغ بودن، مزاحم بودن
✅۶۲- it was the last straw:طاقت کسی طاق شدن
✅۶۳- the whole ball of wax:کاسه و کوزه، همه چیز
✅۵۱- she is really dressed to the teeth:با سلیقه لباس پوشیدن
✅۵۲- turn my stomach:حال کسی را بهم زدن
✅۵۳- his eyes are bigger than his stomach:بیش از ظرفیت خوردن
✅۵۴- cat got your tongue:لال مونی گرفتی
✅۵۵- my number is up: اجل کسی رسیدن، کار کسی تمام شدن
✅۵۶- every one came alive: زنده شدن، به وجد امدن
✅۵۷- it was all Greek to me: قابل درک نبودن
✅۵۸- stop beating around the bush:حاشیه رفتن، صغری کبری چیدن
✅۵۹- it’s on the tip of my tongue:نوک زبونم بود
✅۶۰- the drinks were on the house: مجانی، حساب فروشنده با رستوران
✅۶۱- I am not gonna play gooseberry:سر خر بودن، مو دماغ بودن، مزاحم بودن
✅۶۲- it was the last straw:طاقت کسی طاق شدن
✅۶۳- the whole ball of wax:کاسه و کوزه، همه چیز
Mr and Mrs Yates had one daughter. Her name was Carol, and she was nineteen years old. Carol lived with her parents and worked in an office.
Then she met a very nice young man. His name was George Watts, and he worked in a bank near her office. They went out together quite a lot, and he came to Carol's parents' house twice, and then last week Carol went to her father and said, 'I'm going to Marry George Watts, Daddy. He was here yesterday.'
'Oh, yes,' her father said. 'He's a nice boy-but has he got any money?'
'Oh, men! All of you are the same,' the daughter answered angrily. 'I met George an the first of June and on the second he said to me, "Has your father got any money?".
آقا و خانم ياتس يك دختر داشتند. اسم او كارول بود، و 19 سالش بود. كارول با والدينش زندگي و در يك اداره كار ميكرد.
در آن زمان او يك مرد جوان مؤدب را ملاقات كرد. نام او جرج وات بود، و او در يك بانك نزديك اداره او كار ميكرد. آنها اكثرا با هم بيرون ميرفتند، و او دو بار به خانه والدين كارول رفت، و هفته گذشته كارول پيش پدرش رفت و گفت، "پدر، من قصد دارم با جرج وات ازدواج كنم. او ديروز اينجا بود"
پدرش گفت "آه، بله، او پسر خوبي است، اما آيا پولي دارد"
دختر با عصبانيت پاسخ داد "آه، از دست شما مردها! شما همه مثل هم هستيد، من جرج را در اول ماه جون ملاقات كردم و در دومين روز ملاقات او به من گفت، آيا پدر شما پولدار است؟
Then she met a very nice young man. His name was George Watts, and he worked in a bank near her office. They went out together quite a lot, and he came to Carol's parents' house twice, and then last week Carol went to her father and said, 'I'm going to Marry George Watts, Daddy. He was here yesterday.'
'Oh, yes,' her father said. 'He's a nice boy-but has he got any money?'
'Oh, men! All of you are the same,' the daughter answered angrily. 'I met George an the first of June and on the second he said to me, "Has your father got any money?".
آقا و خانم ياتس يك دختر داشتند. اسم او كارول بود، و 19 سالش بود. كارول با والدينش زندگي و در يك اداره كار ميكرد.
در آن زمان او يك مرد جوان مؤدب را ملاقات كرد. نام او جرج وات بود، و او در يك بانك نزديك اداره او كار ميكرد. آنها اكثرا با هم بيرون ميرفتند، و او دو بار به خانه والدين كارول رفت، و هفته گذشته كارول پيش پدرش رفت و گفت، "پدر، من قصد دارم با جرج وات ازدواج كنم. او ديروز اينجا بود"
پدرش گفت "آه، بله، او پسر خوبي است، اما آيا پولي دارد"
دختر با عصبانيت پاسخ داد "آه، از دست شما مردها! شما همه مثل هم هستيد، من جرج را در اول ماه جون ملاقات كردم و در دومين روز ملاقات او به من گفت، آيا پدر شما پولدار است؟
Ticket Please
Three engineers and three accountants are traveling by train to a conference. At the station, the three accountants each buy tickets and watch as the three engineers buy only a single ticket. “How are three people going to travel on only one ticket?” asks an accountant. “Watch and you’ll see,” answers an engineer. They all board the train. The accountants take their respective seats but all Three engineers cram into a restroom and close the door behind them. Shortly after the train has departed, the conductor comes around collecting tickets. He knocks on the restroom door and says, “Ticket, please.” The door opens just a crack and a single arm emerges with a ticket in hand. The conductor takes it and moves on. The accountants see this and agree it is quite a clever idea. So after the conference, the accountants decide to copy the engineers on the return trip and save some money. When they get to the station, they buy a single ticket for the return trip. To their astonishment, the engineers buy no tickets at all. “How are you going to travel without a ticket?” says one perplexed accountant. “Watch and you’ll see,” answers an engineer. When they board the train the three accountants cram into a restroom and the three engineers cram into another one nearby. The train departs. Shortly afterward, one of the engineers leaves his restroom and walks over to the restroom where the accountants are hiding. He knocks on the door and says, “Ticket please.”
بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدار ها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدار ها می پرسد: «چگونه شما سه نفر می خواهید بایک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» همگی سوار قطار می شوند. حسابدار ها در صندلی خودشان می نشینند، اما هر سه مهندس در یکی از دستشویی ها می روند و درب را پشت سرشان می بندند. اندکی پس از حرکت قطار، رئیس قطار در حال جمع آوری بلیت ها پیدایش می شود. او درب دستشویی را می زند و می گوید: «بلیت، لطفا.» درب فقط اندکی باز می شود و یک دست که بلیت را نگاه داشته از شکاف در خارج می شود. رئیس قطار بلیت را می گیرد و می رود. حسابدار ها این اتفاق را می بینند و قبول می کنند که ایده خیلی زیرکانه ای است. به همین خاطر بعد از کنفرانس، حسابدار ها تصمیم می گیرند که در مسیر برگشت از کار مهندس ها تقلید کنند و پول خود را صرفه جویی نمایند. آن ها وقتی به ایستگاه می رسند، فقط یک بلیت برای مسیر بازگشت می خرند. اما در کمال تعجب می بینند که مهندس ها اصلا بلیتی نمی خرند. یکی از حسابدار های بهت زده می گوید: «چگونه می خواهید بدون بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» وقتی سوار قطار می شوند، سه حسابدار در یکی از دستشویی ها و سه مهندس در یکی دیگر از دستشویی های همان نزدیکی می روند. قطار حرکت می کند. اندکی بعد یکی از مهندس ها از دستشویی خارج می شود و به سمت دستشویی ای که حسابدار ها در آن پنهان شده بودند می رود. درب را می زند و می گوید: «بلیت لطفا.»
Three engineers and three accountants are traveling by train to a conference. At the station, the three accountants each buy tickets and watch as the three engineers buy only a single ticket. “How are three people going to travel on only one ticket?” asks an accountant. “Watch and you’ll see,” answers an engineer. They all board the train. The accountants take their respective seats but all Three engineers cram into a restroom and close the door behind them. Shortly after the train has departed, the conductor comes around collecting tickets. He knocks on the restroom door and says, “Ticket, please.” The door opens just a crack and a single arm emerges with a ticket in hand. The conductor takes it and moves on. The accountants see this and agree it is quite a clever idea. So after the conference, the accountants decide to copy the engineers on the return trip and save some money. When they get to the station, they buy a single ticket for the return trip. To their astonishment, the engineers buy no tickets at all. “How are you going to travel without a ticket?” says one perplexed accountant. “Watch and you’ll see,” answers an engineer. When they board the train the three accountants cram into a restroom and the three engineers cram into another one nearby. The train departs. Shortly afterward, one of the engineers leaves his restroom and walks over to the restroom where the accountants are hiding. He knocks on the door and says, “Ticket please.”
بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدار ها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدار ها می پرسد: «چگونه شما سه نفر می خواهید بایک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» همگی سوار قطار می شوند. حسابدار ها در صندلی خودشان می نشینند، اما هر سه مهندس در یکی از دستشویی ها می روند و درب را پشت سرشان می بندند. اندکی پس از حرکت قطار، رئیس قطار در حال جمع آوری بلیت ها پیدایش می شود. او درب دستشویی را می زند و می گوید: «بلیت، لطفا.» درب فقط اندکی باز می شود و یک دست که بلیت را نگاه داشته از شکاف در خارج می شود. رئیس قطار بلیت را می گیرد و می رود. حسابدار ها این اتفاق را می بینند و قبول می کنند که ایده خیلی زیرکانه ای است. به همین خاطر بعد از کنفرانس، حسابدار ها تصمیم می گیرند که در مسیر برگشت از کار مهندس ها تقلید کنند و پول خود را صرفه جویی نمایند. آن ها وقتی به ایستگاه می رسند، فقط یک بلیت برای مسیر بازگشت می خرند. اما در کمال تعجب می بینند که مهندس ها اصلا بلیتی نمی خرند. یکی از حسابدار های بهت زده می گوید: «چگونه می خواهید بدون بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!» وقتی سوار قطار می شوند، سه حسابدار در یکی از دستشویی ها و سه مهندس در یکی دیگر از دستشویی های همان نزدیکی می روند. قطار حرکت می کند. اندکی بعد یکی از مهندس ها از دستشویی خارج می شود و به سمت دستشویی ای که حسابدار ها در آن پنهان شده بودند می رود. درب را می زند و می گوید: «بلیت لطفا.»
Mehr.sh, [۲۶.۱۲.۱۵ ۱۵:۴۶]
#قواعد #wish
✅✅✅موارد استعمال wish در انگلیسی
✅wish
بیانگر آرزوی انجام کاری در زمان های (حال-گذشته-آینده) می باشد و در موارد زیر بکار می رود.
✅1-بیان آرزو در زمان حال
در این حالت فاعلی و فعلی که بعد از بکار می رود گذشته بوده ولی مفهوم جمله در زمان حال است.
i wish Ali come here now
ای کاش علی الان به اینجا می آمد.(زمان حال)
I wish I had more money.(now)
ای کاش پول بیشتری داشتم.(ولی ندارم)
✅✅تذکر:فعل بودن در تمام ضمایر در این حالت were است و در تست های چهارجوابی از was استفاده نکنید.
ای کاش من جای تو بودم. I wish I were you.
I wish I were in your shoes.
✅2-بیان آرزو در زمان گذشته
اگر جمله ای دارای یک قید زمان گذشته و یا یک جمله گذشته ساده باشد در این حالت فعلی که بعد از آن بکار می رود بصورت ماضی بعید است.
مثال:
I wish he had written the letter yesterday.
ای کاش دیروز نامه را نوشته بود.(ای کاش دیروز نامه را می نوشت.)
I wish I had known the fact earlier.
ای کاش من حقیقت را زودتر می دانستم.(دانسته بودم.)
✅3-یان آرزو در زمان آینده
در این حالت بعد از Wish از فعل کمکی Would استفاده می شود.مثال:
I wish it would stop raining tomorrow.
ای کاش باران فردا قطع می شد.(آینده)
✅4-در حکم بیان آرزو برای دیگران.مثال:
He wished us long life and happiness.
او برای ما آرزوی سعادت و عمر طولانی کرد.
I wish you a safe journey.
برای شما آرزوی سفری بی خطری دارم.(سفری بی خطر برایتان آرزو می کنم.)
✅5-در معنای (تمایل زیاد داشتن) نیز بکار می رود که در این حالت شکل فعل بعد از آن بصورت مصدر با (to) است.مثال:
I wish to pass this examination.
خیلی دلم می خواهد در این امتحان قبول شوم.
#قواعد #wish
✅✅✅موارد استعمال wish در انگلیسی
✅wish
بیانگر آرزوی انجام کاری در زمان های (حال-گذشته-آینده) می باشد و در موارد زیر بکار می رود.
✅1-بیان آرزو در زمان حال
در این حالت فاعلی و فعلی که بعد از بکار می رود گذشته بوده ولی مفهوم جمله در زمان حال است.
i wish Ali come here now
ای کاش علی الان به اینجا می آمد.(زمان حال)
I wish I had more money.(now)
ای کاش پول بیشتری داشتم.(ولی ندارم)
✅✅تذکر:فعل بودن در تمام ضمایر در این حالت were است و در تست های چهارجوابی از was استفاده نکنید.
ای کاش من جای تو بودم. I wish I were you.
I wish I were in your shoes.
✅2-بیان آرزو در زمان گذشته
اگر جمله ای دارای یک قید زمان گذشته و یا یک جمله گذشته ساده باشد در این حالت فعلی که بعد از آن بکار می رود بصورت ماضی بعید است.
مثال:
I wish he had written the letter yesterday.
ای کاش دیروز نامه را نوشته بود.(ای کاش دیروز نامه را می نوشت.)
I wish I had known the fact earlier.
ای کاش من حقیقت را زودتر می دانستم.(دانسته بودم.)
✅3-یان آرزو در زمان آینده
در این حالت بعد از Wish از فعل کمکی Would استفاده می شود.مثال:
I wish it would stop raining tomorrow.
ای کاش باران فردا قطع می شد.(آینده)
✅4-در حکم بیان آرزو برای دیگران.مثال:
He wished us long life and happiness.
او برای ما آرزوی سعادت و عمر طولانی کرد.
I wish you a safe journey.
برای شما آرزوی سفری بی خطری دارم.(سفری بی خطر برایتان آرزو می کنم.)
✅5-در معنای (تمایل زیاد داشتن) نیز بکار می رود که در این حالت شکل فعل بعد از آن بصورت مصدر با (to) است.مثال:
I wish to pass this examination.
خیلی دلم می خواهد در این امتحان قبول شوم.