𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
532 subscribers
695 photos
125 videos
196 links
انسان ستیز
-INFJ
(Non-binary/demi-boy) نون بربری
Be a duck or dick, or both.
••Call me ادوارد.
🖤💜🤍💛
Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet.

@Edwardwinchesterbot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗈𝗎𝗋 𝗌𝗍𝗎𝗉𝗂𝖽 𝖼𝗈𝗇𝗏𝖾𝗋𝗌𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
163
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗈𝗇𝖾 𝗐𝗁𝗈 𝗄𝗇𝖾𝗐 𝖺𝗅𝗅 𝗆𝗒 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
153
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝖺 𝖿𝖺𝗆𝗂𝗅𝗂𝖺𝗋 𝗇𝖺𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗆𝗒 𝗇𝗈𝗍𝗂𝖿𝗂𝖼𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
143
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝖺 𝗋𝖾𝖺𝗌𝗈𝗇 𝗍𝗈 𝗌𝗍𝖺𝗒 𝗎𝗉 𝗍𝗈𝗈 𝗅𝖺𝗍𝖾, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
144
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇 𝖨 𝗐𝖺𝗌 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗁𝖾𝗇, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
146
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
My Room
راستی این خونه یه اتاق کوچولو هم داره🫶🏻
6
🍄𝑹𝒊𝒔𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑺𝒉𝒊𝒏𝒆,
𝑳𝒂𝒅𝒊𝒆𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒈𝒆𝒏𝒕𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏...🍼
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
16544
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
31843
⟣ 𝐁𝐋𝐔𝐄𝐒, 𝐖𝐇𝐄𝐑𝐄 𝐏𝐀𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐍𝐆𝐒 ⟢
𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒉𝒂𝒓𝒅 𝒍𝒊𝒗𝒆𝒔 𝒕𝒐 𝒕𝒊𝒎𝒆𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒔𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔.
#EdGenres
2155
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⊹ 𝐁𝐎𝐑𝐍 𝐅𝐑𝐎𝐌 𝐓𝐇𝐄 𝐇𝐀𝐑𝐃 𝐃𝐀𝐘𝐒 ⊹
𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒇𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒊𝒕𝒔 𝒗𝒐𝒊𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒎𝒖𝒔𝒊𝒄.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰 —
19642
وقتی اسم بلوز میاد، احتمالا اولین تصویری که توی ذهن خیلی‌هامون شکل میگیره یه گیتار الکتریکه، یه صدای خش‌دار و یه نوازنده که انگار داره درباره‌ی یه زندگی پر از بدشانسی می‌خونه. و خب، این تصویر کاملا بی‌ربط نیست؛ ولی اگه بخوایم واقعا بفهمیم بلوز چیه، باید به خیلی قبل تر از گیتار الکتریک و صحنه‌های شلوغ موسیقی برگردیم.

داستان بلوز از یه تاریخ مشخص شروع نمی‌شه. نمی‌تونیم یه روز خاص رو روی تقویم پیدا کنیم و بگیم «خب، از اینجا بلوز به وجود اومد.» حتی یه نفر مشخص هم وجود نداره که بشه گفت مخترع بلوز بوده. این موسیقی کم‌کم، طی چند دهه، از ترکیب تجربه‌های مختلف شکل گرفت؛ و برای فهمیدنش باید بریم به جنوب آمریکا، به جوامع سیاه‌پوست این منطقه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم.

اون دوره، زندگی برای خیلی از سیاه‌پوستای آمریکایی همچنان با فقر، تبعیض نژادی، کار سخت و محدودیت‌های اجتماعی گره خورده بود. بعد از پایان برده‌داری، آزادی به این معنی نبود که یهویی همه‌چیز عادلانه شده. خیلی‌ها توی مزارع و به کارهای سخت مشغول بودن و شرایط اقتصادی و اجتماعی سختی داشتن. موسیقی هم درست وسط همین زندگی وجود داشت؛ نه به عنوان چیزی جدا از زندگی روزمره، بلکه بخشی از خود اون.

آوازایی که موقع کار خونده میشدن، ترانه‌های مذهبی، اسپیریچوال‌ها و سنت‌های موسیقایی آفریقایی، همه کم‌وبیش توی شکل‌گیری چیزی که بعدها «بلوز» نام گرفت نقش داشتن. یکی از ویژگی‌های مهم این سنت‌ها هم چیزی بود که بهش میگیم 𝒄𝒂𝒍𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝒓𝒆𝒔𝒑𝒐𝒏𝒔𝒆؛ یعنی یه نفر یا یه ساز جمله‌ای رو اجرا می‌کرد و نفر یا ساز دیگه جوابش رو می‌داد. بعدها این ایده توی بلوز به شکل‌های مختلف باقی موند؛ مثلا خواننده یه جمله می‌خوند و گیتار جوابش رو می‌داد.

نکته‌ی جالب اینه که موسیقی اون زمان لزوما مثل آهنگ‌های امروزی یه نسخه‌ی کاملا ثابت نداشت. ممکن بود یه نوازنده چیزی رو از کس دیگه یاد بگیره، بخشی ازش رو تغییر بده، چند خط جدید بهش اضافه کنه یا حتی بر اساس جایی که اجرا می‌کرد، کلماتش رو عوض کنه. همین انتقال سینه‌به‌سینه باعث شد یه قطعه یا یه الگوی موسیقایی در دست آدم‌های مختلف تغییر کنه و شکل‌های تازه‌ای پیدا کنه.

موضوع ترانه‌ها هم لزوما فقط غم نبود. عشق، جدایی، پول، کار، سفر، تنهایی، بدشانسی و مشکلات روزمره وارد ترانه‌ها می‌شدن؛ گاهی حتی با شوخی و کنایه. یکی از چیزهایی که بلوز رو جالب می‌کنه همین ترکیبه: ممکنه درباره‌ی یه اتفاق واقعا بد بخونه، ولی لحنش طوری باشه که انگار خواننده داره با خودش می‌گه «خب، زندگی همینه دیگه. کاریش نمیشه کرد»

این ترانه‌ها بعضی وقتا مثل یه جور روزنامه‌ی شخصی هم عمل می‌کردن. اسم آدم‌ها، شهرها، اتفاقات روزمره و حتی مشکلات مشخص زندگی می‌تونستن واردشون بشن. یه نوازنده می‌تونست درباره‌ی قطاری که سوار شده، شهری که ترک کرده، عشقی که از دست داده یا کاری که پیدا نکرده بخونه. برای همین، بلوز از همون ابتدا فقط درباره‌ی احساسات کلی و مبهم نبود؛ بخش زیادی از جذابیتش از همین جزئیات واقعی می‌اومد.

توی سال‌های اول قرن بیستم، این سبک هنوز بیشتر یه سنت محلی بود و اسم و شکل مشخص و یکسانی نداشت. نوازنده‌ها بیشتر با گوش دادن و تکرار یاد می‌گرفتن. گیتار کم‌کم تبدیل به یکی از مهم‌ترین سازهای بلوز شد، چون هم می‌شد باهاش ریتم ساخت و هم ملودی و جواب‌های کوتاه به صدای خواننده داد. همین رابطه‌ی بین صدا و ساز بعدها یکی از ویژگی‌های اصلی سبک شد.

و بعد یه اتفاق مهم افتاد: فناوری ضبط صدا وارد ماجرا شد.

تا قبل از اون، برای شنیدن موسیقی یه نفر باید واقعا جایی حضور میداشت؛ اما صفحه‌های گرامافون اجازه میدادن صدای یه نوازنده از محل اجرای خودش فاصله بگیره و به شهرها و آدم‌های دیگه برسه. این اتفاق فقط باعث معروف شدن چند نوازنده نشد؛ در واقع مفهوم موسیقی محلی رو هم تغییر داد. چیزی که قبلا ممکن بود فقط توی یه منطقه شنیده بشه، حالا میتونست وارد خونه‌ی آدم‌هایی بشه که صدها کیلومتر دورتر زندگی می‌کردن.

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ضبط موسیقی باعث شد بلوز خیلی بیشتر شنیده بشه و بعضی از خواننده‌ها و نوازنده‌ها به شهرت برسن. صنعت موسیقی تازه داشت شکل جدی‌تری پیدا می‌کرد و شرکت‌های ضبط دنبال صداهایی بودن که بتونن مخاطب جذب کنن. به این ترتیب، بعضی از سبک‌هایی که تا اون موقع بیشتر توی اجراهای محلی وجود داشتن، وارد بازار تجاری موسیقی شدن.

یکی از مهم‌ترین چهره‌های این دوره 𝑴𝒂 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒆𝒚 بود که بعدها به «𝑴𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔» معروف شد. بعد از اون 𝑩𝒆𝒔𝒔𝒊𝒆 𝑺𝒎𝒊𝒕𝒉 هم به یکی از بزرگ‌ترین خواننده‌های بلوز توی دوران ضبط‌های اولیه تبدیل شد. اجرای این خواننده‌ها نسبت به بلوز روستایی ساده‌، بزرگ‌تر و نمایشی‌تر بود و معمولا با نوازنده‌های بیشتری همراه می‌شد.

این تغییر خیلی مهم بود، چون بلوز دیگه فقط صدای یه نفر با گیتار نبود. میتونست یه اجرای کامل باشه؛ با پیانو، سازهای بادی و نوازنده‌های مختلف. مخاطب هم دیگه فقط کسی نبود که اتفاقی یک نوازنده رو توی خیابون یا یه محیط محلی می‌شنید. بلوز داشت تبدیل به بخشی از صنعت سرگرمی می‌شد.

اما توی همون سال‌ها، شکل دیگه‌ای از بلوز در جنوب آمریکا مسیر خودش رو طی می‌کرد: 𝑫𝒆𝒍𝒕𝒂 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔.

دلتای می‌سی‌سی‌پی منطقه‌ای بود که موسیقی بلوز در اون به یکی از شناخته‌شده‌ترین شکل‌های خودش رسید. اینجا معمولا با صدای یه خواننده و یه گیتار مواجهیم؛ اجرای ساده‌تر، خلوت‌تر و گاهی خشن‌تر. 𝑪𝒉𝒂𝒓𝒍𝒆𝒚 𝑷𝒂𝒕𝒕𝒐𝒏، 𝑺𝒐𝒏 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 از معروف‌ترین اسم‌هایی هستن که با این سنت ارتباط دارن.

این نوع بلوز به خاطر همین سادگی ظاهری، فضای زیادی برای بیان شخصی داشت. نوازنده مجبور نبود پشت تنظیم بزرگ یا گروه شلوغ پنهان بشه؛ صدای خودش و سازش تقریبا تموم چیزی بودن که شنیده می‌شد. کوچک‌ترین تغییر توی صدا، ریتم یا نحوه‌ی نواختن می‌تونست شخصیت اجرا رو عوض کنه.

و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 بعدها تبدیل شد به یکی از افسانه‌ای‌ترین شخصیت‌های تاریخ بلوز. داستان‌هایی درباره‌ی معامله با شیطان و چهارراه و استعداد عجیبش ساخته شد، اما حتی اگه تموم افسانه‌ها رو کنار بذاریم، چیزی که باقی می‌مونه یه نوازنده و ترانه‌نویس تاثیرگذاره که روی نسل‌های بعدی موسیقی اثر زیادی گذاشت.
30543
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⊹ 𝐑𝐀𝐈𝐒𝐄𝐃 𝐁𝐘 𝐓𝐇𝐄 𝐋𝐎𝐔𝐃 𝐍𝐈𝐆𝐇𝐓𝐒 ⊹
𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒃𝒍𝒖𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒂 𝒃𝒊𝒈𝒈𝒆𝒓 𝒗𝒐𝒊𝒄𝒆.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰𝑰 —
2342
حالا باید از جنوب فاصله بگیریم.

توی نیمه‌ی اول قرن بیستم، میلیون‌ها سیاه‌پوست آمریکایی از جنوب به سمت شهرهای شمالی و غربی مهاجرت کردن؛ اتفاقی که به 𝑮𝒓𝒆𝒂𝒕 𝑴𝒊𝒈𝒓𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 معروفه. مردم برای پیدا کردن کار، شرایط زندگی بهتر و فرار از بخشی از محدودیت‌ها و خشونت‌های جنوب راهی شهرهایی مثل شیکاگو شدن.
و طبیعتا موسیقی هم باهاشون رفت.

اما وقتی موسیقی وارد شهر شد، محیطی که توی اون اجرا می‌شد هم تغییر کرد. شیکاگو با شهرها و روستاهای جنوب فرق داشت. اینجا دیگه قرار نبود یک نفر با گیتارش توی یک محیط کوچک اجرا کنه. کلاب‌ها، بارها و سالن‌های شلوغ وجود داشتن و نوازنده باید می‌تونست صدای خودش رو به جمعیت برسونه.

همین نیاز ساده، روی خود موسیقی اثر گذاشت.

گیتار الکتریک و آمپلی‌فایر کمک کردن صدای سازها بلندتر و واضح‌تر شنیده بشه. درام و بیس هم نقش بیشتری پیدا کردن و کم‌کم یه صدای گروهی شکل گرفت. بلوز حالا می‌تونست انرژی بیشتری داشته باشه و برای محیط شهری مناسب‌تر بشه.

توی دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، 𝑪𝒉𝒊𝒄𝒂𝒈𝒐 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔 شکل مشخص‌تری پیدا کرد. 𝑴𝒖𝒅𝒅𝒚 𝑾𝒂𝒕𝒆𝒓𝒔، 𝑯𝒐𝒘𝒍𝒊𝒏’ 𝑾𝒐𝒍𝒇، 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒆 𝑫𝒊𝒙𝒐𝒏 و 𝑱𝒊𝒎𝒎𝒚 𝑹𝒆𝒆𝒅 از چهره‌های مهم این دوره بودن. چیزی که قبلا می‌تونست یه اجرای نسبتا خلوت باشه، حالا تبدیل شده بود به موسیقی یه گروه؛ گیتار، گیتار بیس، درام، سازدهنی و گاهی پیانو کنار هم قرار می‌گرفتن.

این تغییر فقط یه تغییر تکنیکی نبود. موسیقی داشت با زندگی جدید نوازنده‌ها هم تغییر می‌کرد. جنوب روستاها، مزارع و جاده‌های خاکی یه فضای خاص به موسیقی داده بود؛ شیکاگو، با کارخانه‌ها، خیابون‌های شلوغ و کلاب‌های شبانه، فضای دیگه‌ای بهش داد.

یکی از الگوهایی که توی بلوز خیلی شناخته‌شده شد، ساختار دوازده‌میزانی یا Twelve-Bar Blues بود. ایده‌اش در ظاهر ساده‌ست: یه الگوی دوازده‌میزانی که بارها تکرار می‌شه. اما همین سادگی دست نوازنده رو برای تغییر دادن ریتم، کشیدن نت‌ها، مکث کردن و بداهه‌نوازی باز میذاشت. به همین دلیل، توی بلوز خیلی وقت‌ها مهم‌تر از اینکه دقیقا «چه نت‌هایی» زده می‌شن، اینه که چطور زده می‌شن.

اینجاست که 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑵𝒐𝒕𝒆𝒔 هم اهمیت پیدا می‌کنن؛ نت‌هایی که کمی پایین‌تر اجرا یا خم(𝑩𝒆𝒏𝒅𝒊𝒏𝒈) می‌شن و به موسیقی حالتی شبیه صدای انسان می‌دن. گیتاریست می‌تونه یه نت رو بکشه، خم کنه یا کمی دیرتر رهاش کنه و همین تغییر کوچک، احساس کاملا متفاوتی ایجاد کنه.

به همین دلیل وقتی درباره‌ی بلوز حرف می‌زنیم، فقط نباید به ساختار و تئوری موسیقی فکر کنیم. بخش بزرگی از شخصیت این سبک توی لحن اجراست؛ توی مکث، خش صدا، کشیدن یه نت، یا حتی لحظه‌ای که نوازنده عمدا چیزی نمی‌زنه.

بلوز اینجا دیگه کم‌کم داشت روی موسیقی‌های دیگه هم اثر می‌ذاشت.

توی دهه‌های ۱۹۵۰، ترکیب بلوز با 𝑹&𝑩، گاسپل و کانتری به شکل‌گیری چیزی کمک کرد که بعدها 𝑹𝒐𝒄𝒌 𝒂𝒏𝒅 𝑹𝒐𝒍𝒍 نام گرفت. 𝑪𝒉𝒖𝒄𝒌 𝑩𝒆𝒓𝒓𝒚، 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑹𝒊𝒄𝒉𝒂𝒓𝒅 و 𝑩𝒐 𝑫𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆𝒚 هرکدوم به شکل خودشون از زبان موسیقی بلوز استفاده کردن و اون رو با ریتم و انرژی جدیدی ترکیب کردن.
پس بهتره نگیم بلوز «تبدیل به راک» شد. ماجرا بیشتر شبیه اینه که راک از چندتا رودخونه مختلف آب گرفت و بلوز یکی از مهم‌ترین اون‌ها بود.

بعد نوبت بریتانیا رسید.

توی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، تعداد زیادی از نوازنده‌های جوون بریتانیایی با شنیدن صفحه‌های بلوز آمریکایی به این موسیقی علاقه‌مند شدن. برای خیلی از اون‌ها، این صدا کاملا متفاوت از چیزی بود که توی موسیقی جریان اصلی بریتانیا می‌شنیدن.
گروه‌ها و نوازنده‌هایی مثل 𝑻𝒉𝒆 𝑹𝒐𝒍𝒍𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒕𝒐𝒏𝒆𝒔، 𝑻𝒉𝒆 𝒀𝒂𝒓𝒅𝒃𝒊𝒓𝒅𝒔، 𝑪𝒓𝒆𝒂𝒎 و 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑴𝒂𝒚𝒂𝒍𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔𝒃𝒓𝒆𝒂𝒌𝒆𝒓𝒔 شروع کردن به اجرای بلوز و بعد کم‌کم تغییرش دادن. صدای گیتارها بلندتر شد، بداهه‌نوازی‌ها طولانی‌تر شدن و مرز بین بلوز و راک کم‌کم محوتر شد.

اینجا یه اتفاق جالب هم افتاد: موسیقی‌ای که از تجربه‌ی جوامع سیاه‌پوست آمریکا شکل گرفته بود، حالا توسط نسل جدیدی از نوازنده‌ها اون طرف اقیانوس دوباره تفسیر می‌شد. این نسخه‌ها دقیقا شبیه نسخه‌های اولیه نبودن؛ هر نوازنده چیزهایی از خودش بهش اضافه می‌کرد و همین باعث می‌شد بلوز وارد مسیرهای تازه‌ای بشه.

مثلا 𝑬𝒓𝒊𝒄 𝑪𝒍𝒂𝒑𝒕𝒐𝒏، 𝑱𝒆𝒇𝒇 𝑩𝒆𝒄𝒌 و 𝑱𝒊𝒎𝒎𝒚 𝑷𝒂𝒈𝒆 از جمله گیتاریست‌هایی بودن که توی این جریان نقش مهمی داشتن. 𝑪𝒓𝒆𝒂𝒎 بلوز رو وارد ساختارهای سنگین‌تر و طولانی‌تر کرد و بعد گروه‌هایی مثل 𝑳𝒆𝒅 𝒁𝒆𝒑𝒑𝒆𝒍𝒊𝒏 این مسیر رو حتی بیشتر ادامه دادن.

بند 𝑳𝒆𝒅 𝒁𝒆𝒑𝒑𝒆𝒍𝒊𝒏 فقط بلوز اجرا نمی‌کرد؛ موسیقی فولک، راک، ریتم‌های سنگین و تجربه‌های استودیویی رو هم وارد کارش کرد. نتیجه چیزی بود که به شکل‌گیری هارد راک و بعدتر موسیقی سنگین‌تر کمک کرد. یعنی اگه چند دهه عقب‌تر برگردیم، می‌بینیم بخشی از اون صدای بزرگ و سنگین که بعدها توی راک شنیدیم، ریشه‌هاش به گیتارهای ساده‌ی جنوب آمریکا برمیگشته.

البته بلوز فقط به این مسیر ختم نشد.
مثلا 𝑩.𝑩. 𝑲𝒊𝒏𝒈 یکی از مثال‌های خیلی خوبه. سبک نوازندگی اون نشون می‌داد که برای تأثیرگذار بودن همیشه لازم نیست تعداد زیادی نت پشت سر هم نواخته بشه. گاهی یه نت، با یه ویبراتو یا یه کشش درست، بیشتر از ده‌ها نت سریع حرف می‌زنه. سکوت بین نت‌ها هم بخشی از موسیقیه.

چند دهه بعد، 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒊𝒆 𝑹𝒂𝒚 𝑽𝒂𝒖𝒈𝒉𝒂𝒏 دوباره این زبان رو با انرژی تازه‌ای وارد موسیقی دهه‌ی ۱۹۸۰ کرد و نشون داد که بلوز هنوز می‌تونه با صدای مدرن‌تر خودش رو زنده نگه داره.

البته وقتی می‌گیم «بلوز»، نباید فکر کنیم فقط یک مدل موسیقی وجود داشته. 𝑺𝒕𝒆𝒗𝒊𝒆 𝑹𝒂𝒚 𝑽𝒂𝒖𝒈𝒉𝒂𝒏𝑫𝒆𝒍𝒕𝒂 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔، 𝑪𝒉𝒊𝒄𝒂𝒈𝒐 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔، 𝑷𝒊𝒆𝒅𝒎𝒐𝒏𝒕 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔، 𝑴𝒆𝒎𝒑𝒉𝒊𝒔 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔، 𝑻𝒆𝒙𝒂𝒔 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔 و 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔 𝑹𝒐𝒄𝒌 هرکدوم صدا و تاریخ خودشون رو دارن و مرز بین این دسته‌ها هم همیشه دقیق و قطعی نیست.

یه نکته‌ی دیگه هم هست که گاهی توی روایت‌های معمول تاریخ بلوز کمتر دیده می‌شه: نقش زنان.

همونطور که قبلا هم گفتم 𝑴𝒂 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒆𝒚 و 𝑩𝒆𝒔𝒔𝒊𝒆 𝑺𝒎𝒊𝒕𝒉 فقط خواننده‌های معروفی نبودن؛ حضورشون توی شکل‌گیری و گسترش بلوز ضبط‌شده اهمیت زیادی داشت. بعدتر 𝑩𝒊𝒈 𝑴𝒂𝒎𝒂 𝑻𝒉𝒐𝒓𝒏𝒕𝒐𝒏 و 𝑲𝒐𝒌𝒐 𝑻𝒂𝒚𝒍𝒐𝒓 هم جایگاه مهمی پیدا کردن. حتی وقتی وارد تاریخ راک می‌شیم، تأثیر سنت خوانندگی بلوز رو می‌شه توی خواننده‌هایی مثل 𝑱𝒂𝒏𝒊𝒔 𝑱𝒐𝒑𝒍𝒊𝒏 هم دید.

و شاید اگه بخوایم همه‌ی این مسیر رو در یه تصویر خلاصه کنیم، داستان بلوز از یه سبک موسیقی خیلی بزرگ‌تره. چیزی که از دل زندگی آدم‌هایی شکل گرفت که لزوما قرار نبود اسمشون توی تاریخ موسیقی بمونه، آروم‌آروم از جنوب آمریکا بیرون اومد، با مهاجرت آدم‌ها جابه‌جا شد، خودش رو با شهر و تکنولوژی وفق داد، از گیتارهای آکوستیک به آمپلی‌فایرهای بلند رسید و بعد راهش رو به راک، سول، 𝑹&𝑩، فانک، جَز و کلی موسیقی دیگه باز کرد.

اما چیزی که شاید از همه جالب‌تر باشه اینه که بلوز توی تموم این مسیر، هویتش رو با تغییر کردن از دست نداد. هر بار که وارد یه محیط جدید شد، بخشی از خودش رو نگه داشت و بخشی رو تغییر داد. از اجرای خلوت یه نوازنده در جنوب رسید به گروه‌های بزرگ شهری، از صفحه‌های قدیمی رسید به استودیوهای مدرن، و از اونجا وارد موسیقی‌هایی شد که شاید در نگاه اول هیچ شباهتی به بلوز نداشته باشن.

شاید برای همین هم بلوز هیچ‌وقت واقعا قدیمی نشد. چون چیزی که باعث ماندگاریش شد فقط یه ریتم یا یه الگوی دوازده‌میزانی نبود؛ چیزی بود که پشت موسیقی قرار داشت. توانایی اینکه یه تجربه‌ی شخصی، حتی یک تجربه‌ی سخت و معمولی، تبدیل بشه به چیزی که آدم دیگه‌ای توی یه زمان و جای کاملا متفاوت اون رو بشنوه و هنوز باهاش ارتباط بگیره.

صد سال گذشته، سازها عوض شدن، استودیوها عوض شدن، سبک‌ها روی هم تأثیر گذاشتن و موسیقی هزار شکل تازه پیدا کرده؛ اما هنوز وقتی یه گیتار یه نت رو می‌کشه، کمی مکث می‌کنه و بعد جواب صدای خواننده رو می‌ده، می‌شه رد همون زبون قدیمی رو شنید.

بلوز از جایی شروع شد که موسیقی و زندگی از هم جدا نبودن. شاید موندگار شدنش هم دقیقا به همین دلیله؛ چون قرار نبود فقط درباره‌ی زندگی حرف بزنه. خودش بخشی از زندگی بود.
30542
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا برای اینکه یه کم با خودِ صدای بلوز هم آشنا بشین، چندتا قطعه رو به عنوان یه مسیر شنیداری براتون انتخاب کردم؛ نه اینکه اینا تنها آهنگایی باشن که باید از بلوز بشنوید، اتفاقا بلوز اونقدر گسترده‌ست که با چندتا آهنگ نمی‌شه جمعش کرد :))
ولی فکر کردم اینا شروع خوبی باشن برای اینکه کم‌کم گوشمون به صدا، حال‌وهوا و شکل‌های مختلف بلوز عادت کنه و ببینیم این سبک چطور از شکل‌های قدیمی‌ترش به چیزایی که امروز می‌شنویم رسیده.
26311