منتظر ریاکشنای زیباتون هستم نیلوفرای من
امیدوارم براتون مطلبش جالب باشه
چون من خودم خیلی موضوعات مربوط به تاریخ و معماری رو دوست دارم—🫶🏻
امیدوارم براتون مطلبش جالب باشه
چون من خودم خیلی موضوعات مربوط به تاریخ و معماری رو دوست دارم—🫶🏻
واقعا 1401 عمیقترین زخم ماست.
و ردش تا به ابد روی تن تاریخ این وطن میمونه :))
و ردش تا به ابد روی تن تاریخ این وطن میمونه :))
𝑳𝒂𝒅𝒊𝒆𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒈𝒆𝒏𝒕𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗈𝗎𝗋 𝗌𝗍𝗎𝗉𝗂𝖽 𝖼𝗈𝗇𝗏𝖾𝗋𝗌𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗈𝗇𝖾 𝗐𝗁𝗈 𝗄𝗇𝖾𝗐 𝖺𝗅𝗅 𝗆𝗒 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝖺 𝖿𝖺𝗆𝗂𝗅𝗂𝖺𝗋 𝗇𝖺𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗆𝗒 𝗇𝗈𝗍𝗂𝖿𝗂𝖼𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗁𝖺𝗏𝗂𝗇𝗀 𝖺 𝗋𝖾𝖺𝗌𝗈𝗇 𝗍𝗈 𝗌𝗍𝖺𝗒 𝗎𝗉 𝗍𝗈𝗈 𝗅𝖺𝗍𝖾, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
𝖨 𝗆𝗂𝗌𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇 𝖨 𝗐𝖺𝗌 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗁𝖾𝗇, 𝖻𝗎𝗍 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇.
𝑳𝒂𝒅𝒊𝒆𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒈𝒆𝒏𝒕𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⊹ 𝐁𝐎𝐑𝐍 𝐅𝐑𝐎𝐌 𝐓𝐇𝐄 𝐇𝐀𝐑𝐃 𝐃𝐀𝐘𝐒 ⊹
𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒇𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒊𝒕𝒔 𝒗𝒐𝒊𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒎𝒖𝒔𝒊𝒄.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰 —
𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒇𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒊𝒕𝒔 𝒗𝒐𝒊𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒎𝒖𝒔𝒊𝒄.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰 —
وقتی اسم بلوز میاد، احتمالا اولین تصویری که توی ذهن خیلیهامون شکل میگیره یه گیتار الکتریکه، یه صدای خشدار و یه نوازنده که انگار داره دربارهی یه زندگی پر از بدشانسی میخونه. و خب، این تصویر کاملا بیربط نیست؛ ولی اگه بخوایم واقعا بفهمیم بلوز چیه، باید به خیلی قبل تر از گیتار الکتریک و صحنههای شلوغ موسیقی برگردیم.
داستان بلوز از یه تاریخ مشخص شروع نمیشه. نمیتونیم یه روز خاص رو روی تقویم پیدا کنیم و بگیم «خب، از اینجا بلوز به وجود اومد.» حتی یه نفر مشخص هم وجود نداره که بشه گفت مخترع بلوز بوده. این موسیقی کمکم، طی چند دهه، از ترکیب تجربههای مختلف شکل گرفت؛ و برای فهمیدنش باید بریم به جنوب آمریکا، به جوامع سیاهپوست این منطقه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم.
اون دوره، زندگی برای خیلی از سیاهپوستای آمریکایی همچنان با فقر، تبعیض نژادی، کار سخت و محدودیتهای اجتماعی گره خورده بود. بعد از پایان بردهداری، آزادی به این معنی نبود که یهویی همهچیز عادلانه شده. خیلیها توی مزارع و به کارهای سخت مشغول بودن و شرایط اقتصادی و اجتماعی سختی داشتن. موسیقی هم درست وسط همین زندگی وجود داشت؛ نه به عنوان چیزی جدا از زندگی روزمره، بلکه بخشی از خود اون.
آوازایی که موقع کار خونده میشدن، ترانههای مذهبی، اسپیریچوالها و سنتهای موسیقایی آفریقایی، همه کموبیش توی شکلگیری چیزی که بعدها «بلوز» نام گرفت نقش داشتن. یکی از ویژگیهای مهم این سنتها هم چیزی بود که بهش میگیم 𝒄𝒂𝒍𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝒓𝒆𝒔𝒑𝒐𝒏𝒔𝒆؛ یعنی یه نفر یا یه ساز جملهای رو اجرا میکرد و نفر یا ساز دیگه جوابش رو میداد. بعدها این ایده توی بلوز به شکلهای مختلف باقی موند؛ مثلا خواننده یه جمله میخوند و گیتار جوابش رو میداد.
نکتهی جالب اینه که موسیقی اون زمان لزوما مثل آهنگهای امروزی یه نسخهی کاملا ثابت نداشت. ممکن بود یه نوازنده چیزی رو از کس دیگه یاد بگیره، بخشی ازش رو تغییر بده، چند خط جدید بهش اضافه کنه یا حتی بر اساس جایی که اجرا میکرد، کلماتش رو عوض کنه. همین انتقال سینهبهسینه باعث شد یه قطعه یا یه الگوی موسیقایی در دست آدمهای مختلف تغییر کنه و شکلهای تازهای پیدا کنه.
موضوع ترانهها هم لزوما فقط غم نبود. عشق، جدایی، پول، کار، سفر، تنهایی، بدشانسی و مشکلات روزمره وارد ترانهها میشدن؛ گاهی حتی با شوخی و کنایه. یکی از چیزهایی که بلوز رو جالب میکنه همین ترکیبه: ممکنه دربارهی یه اتفاق واقعا بد بخونه، ولی لحنش طوری باشه که انگار خواننده داره با خودش میگه «خب، زندگی همینه دیگه. کاریش نمیشه کرد»
این ترانهها بعضی وقتا مثل یه جور روزنامهی شخصی هم عمل میکردن. اسم آدمها، شهرها، اتفاقات روزمره و حتی مشکلات مشخص زندگی میتونستن واردشون بشن. یه نوازنده میتونست دربارهی قطاری که سوار شده، شهری که ترک کرده، عشقی که از دست داده یا کاری که پیدا نکرده بخونه. برای همین، بلوز از همون ابتدا فقط دربارهی احساسات کلی و مبهم نبود؛ بخش زیادی از جذابیتش از همین جزئیات واقعی میاومد.
توی سالهای اول قرن بیستم، این سبک هنوز بیشتر یه سنت محلی بود و اسم و شکل مشخص و یکسانی نداشت. نوازندهها بیشتر با گوش دادن و تکرار یاد میگرفتن. گیتار کمکم تبدیل به یکی از مهمترین سازهای بلوز شد، چون هم میشد باهاش ریتم ساخت و هم ملودی و جوابهای کوتاه به صدای خواننده داد. همین رابطهی بین صدا و ساز بعدها یکی از ویژگیهای اصلی سبک شد.
و بعد یه اتفاق مهم افتاد: فناوری ضبط صدا وارد ماجرا شد.
تا قبل از اون، برای شنیدن موسیقی یه نفر باید واقعا جایی حضور میداشت؛ اما صفحههای گرامافون اجازه میدادن صدای یه نوازنده از محل اجرای خودش فاصله بگیره و به شهرها و آدمهای دیگه برسه. این اتفاق فقط باعث معروف شدن چند نوازنده نشد؛ در واقع مفهوم موسیقی محلی رو هم تغییر داد. چیزی که قبلا ممکن بود فقط توی یه منطقه شنیده بشه، حالا میتونست وارد خونهی آدمهایی بشه که صدها کیلومتر دورتر زندگی میکردن.
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ضبط موسیقی باعث شد بلوز خیلی بیشتر شنیده بشه و بعضی از خوانندهها و نوازندهها به شهرت برسن. صنعت موسیقی تازه داشت شکل جدیتری پیدا میکرد و شرکتهای ضبط دنبال صداهایی بودن که بتونن مخاطب جذب کنن. به این ترتیب، بعضی از سبکهایی که تا اون موقع بیشتر توی اجراهای محلی وجود داشتن، وارد بازار تجاری موسیقی شدن.
یکی از مهمترین چهرههای این دوره 𝑴𝒂 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒆𝒚 بود که بعدها به «𝑴𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔» معروف شد. بعد از اون 𝑩𝒆𝒔𝒔𝒊𝒆 𝑺𝒎𝒊𝒕𝒉 هم به یکی از بزرگترین خوانندههای بلوز توی دوران ضبطهای اولیه تبدیل شد. اجرای این خوانندهها نسبت به بلوز روستایی ساده، بزرگتر و نمایشیتر بود و معمولا با نوازندههای بیشتری همراه میشد.
این تغییر خیلی مهم بود، چون بلوز دیگه فقط صدای یه نفر با گیتار نبود. میتونست یه اجرای کامل باشه؛ با پیانو، سازهای بادی و نوازندههای مختلف. مخاطب هم دیگه فقط کسی نبود که اتفاقی یک نوازنده رو توی خیابون یا یه محیط محلی میشنید. بلوز داشت تبدیل به بخشی از صنعت سرگرمی میشد.
اما توی همون سالها، شکل دیگهای از بلوز در جنوب آمریکا مسیر خودش رو طی میکرد: 𝑫𝒆𝒍𝒕𝒂 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔.
دلتای میسیسیپی منطقهای بود که موسیقی بلوز در اون به یکی از شناختهشدهترین شکلهای خودش رسید. اینجا معمولا با صدای یه خواننده و یه گیتار مواجهیم؛ اجرای سادهتر، خلوتتر و گاهی خشنتر. 𝑪𝒉𝒂𝒓𝒍𝒆𝒚 𝑷𝒂𝒕𝒕𝒐𝒏، 𝑺𝒐𝒏 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 از معروفترین اسمهایی هستن که با این سنت ارتباط دارن.
این نوع بلوز به خاطر همین سادگی ظاهری، فضای زیادی برای بیان شخصی داشت. نوازنده مجبور نبود پشت تنظیم بزرگ یا گروه شلوغ پنهان بشه؛ صدای خودش و سازش تقریبا تموم چیزی بودن که شنیده میشد. کوچکترین تغییر توی صدا، ریتم یا نحوهی نواختن میتونست شخصیت اجرا رو عوض کنه.
و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 بعدها تبدیل شد به یکی از افسانهایترین شخصیتهای تاریخ بلوز. داستانهایی دربارهی معامله با شیطان و چهارراه و استعداد عجیبش ساخته شد، اما حتی اگه تموم افسانهها رو کنار بذاریم، چیزی که باقی میمونه یه نوازنده و ترانهنویس تاثیرگذاره که روی نسلهای بعدی موسیقی اثر زیادی گذاشت.
داستان بلوز از یه تاریخ مشخص شروع نمیشه. نمیتونیم یه روز خاص رو روی تقویم پیدا کنیم و بگیم «خب، از اینجا بلوز به وجود اومد.» حتی یه نفر مشخص هم وجود نداره که بشه گفت مخترع بلوز بوده. این موسیقی کمکم، طی چند دهه، از ترکیب تجربههای مختلف شکل گرفت؛ و برای فهمیدنش باید بریم به جنوب آمریکا، به جوامع سیاهپوست این منطقه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم.
اون دوره، زندگی برای خیلی از سیاهپوستای آمریکایی همچنان با فقر، تبعیض نژادی، کار سخت و محدودیتهای اجتماعی گره خورده بود. بعد از پایان بردهداری، آزادی به این معنی نبود که یهویی همهچیز عادلانه شده. خیلیها توی مزارع و به کارهای سخت مشغول بودن و شرایط اقتصادی و اجتماعی سختی داشتن. موسیقی هم درست وسط همین زندگی وجود داشت؛ نه به عنوان چیزی جدا از زندگی روزمره، بلکه بخشی از خود اون.
آوازایی که موقع کار خونده میشدن، ترانههای مذهبی، اسپیریچوالها و سنتهای موسیقایی آفریقایی، همه کموبیش توی شکلگیری چیزی که بعدها «بلوز» نام گرفت نقش داشتن. یکی از ویژگیهای مهم این سنتها هم چیزی بود که بهش میگیم 𝒄𝒂𝒍𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝒓𝒆𝒔𝒑𝒐𝒏𝒔𝒆؛ یعنی یه نفر یا یه ساز جملهای رو اجرا میکرد و نفر یا ساز دیگه جوابش رو میداد. بعدها این ایده توی بلوز به شکلهای مختلف باقی موند؛ مثلا خواننده یه جمله میخوند و گیتار جوابش رو میداد.
نکتهی جالب اینه که موسیقی اون زمان لزوما مثل آهنگهای امروزی یه نسخهی کاملا ثابت نداشت. ممکن بود یه نوازنده چیزی رو از کس دیگه یاد بگیره، بخشی ازش رو تغییر بده، چند خط جدید بهش اضافه کنه یا حتی بر اساس جایی که اجرا میکرد، کلماتش رو عوض کنه. همین انتقال سینهبهسینه باعث شد یه قطعه یا یه الگوی موسیقایی در دست آدمهای مختلف تغییر کنه و شکلهای تازهای پیدا کنه.
موضوع ترانهها هم لزوما فقط غم نبود. عشق، جدایی، پول، کار، سفر، تنهایی، بدشانسی و مشکلات روزمره وارد ترانهها میشدن؛ گاهی حتی با شوخی و کنایه. یکی از چیزهایی که بلوز رو جالب میکنه همین ترکیبه: ممکنه دربارهی یه اتفاق واقعا بد بخونه، ولی لحنش طوری باشه که انگار خواننده داره با خودش میگه «خب، زندگی همینه دیگه. کاریش نمیشه کرد»
این ترانهها بعضی وقتا مثل یه جور روزنامهی شخصی هم عمل میکردن. اسم آدمها، شهرها، اتفاقات روزمره و حتی مشکلات مشخص زندگی میتونستن واردشون بشن. یه نوازنده میتونست دربارهی قطاری که سوار شده، شهری که ترک کرده، عشقی که از دست داده یا کاری که پیدا نکرده بخونه. برای همین، بلوز از همون ابتدا فقط دربارهی احساسات کلی و مبهم نبود؛ بخش زیادی از جذابیتش از همین جزئیات واقعی میاومد.
توی سالهای اول قرن بیستم، این سبک هنوز بیشتر یه سنت محلی بود و اسم و شکل مشخص و یکسانی نداشت. نوازندهها بیشتر با گوش دادن و تکرار یاد میگرفتن. گیتار کمکم تبدیل به یکی از مهمترین سازهای بلوز شد، چون هم میشد باهاش ریتم ساخت و هم ملودی و جوابهای کوتاه به صدای خواننده داد. همین رابطهی بین صدا و ساز بعدها یکی از ویژگیهای اصلی سبک شد.
و بعد یه اتفاق مهم افتاد: فناوری ضبط صدا وارد ماجرا شد.
تا قبل از اون، برای شنیدن موسیقی یه نفر باید واقعا جایی حضور میداشت؛ اما صفحههای گرامافون اجازه میدادن صدای یه نوازنده از محل اجرای خودش فاصله بگیره و به شهرها و آدمهای دیگه برسه. این اتفاق فقط باعث معروف شدن چند نوازنده نشد؛ در واقع مفهوم موسیقی محلی رو هم تغییر داد. چیزی که قبلا ممکن بود فقط توی یه منطقه شنیده بشه، حالا میتونست وارد خونهی آدمهایی بشه که صدها کیلومتر دورتر زندگی میکردن.
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ضبط موسیقی باعث شد بلوز خیلی بیشتر شنیده بشه و بعضی از خوانندهها و نوازندهها به شهرت برسن. صنعت موسیقی تازه داشت شکل جدیتری پیدا میکرد و شرکتهای ضبط دنبال صداهایی بودن که بتونن مخاطب جذب کنن. به این ترتیب، بعضی از سبکهایی که تا اون موقع بیشتر توی اجراهای محلی وجود داشتن، وارد بازار تجاری موسیقی شدن.
یکی از مهمترین چهرههای این دوره 𝑴𝒂 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒆𝒚 بود که بعدها به «𝑴𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔» معروف شد. بعد از اون 𝑩𝒆𝒔𝒔𝒊𝒆 𝑺𝒎𝒊𝒕𝒉 هم به یکی از بزرگترین خوانندههای بلوز توی دوران ضبطهای اولیه تبدیل شد. اجرای این خوانندهها نسبت به بلوز روستایی ساده، بزرگتر و نمایشیتر بود و معمولا با نوازندههای بیشتری همراه میشد.
این تغییر خیلی مهم بود، چون بلوز دیگه فقط صدای یه نفر با گیتار نبود. میتونست یه اجرای کامل باشه؛ با پیانو، سازهای بادی و نوازندههای مختلف. مخاطب هم دیگه فقط کسی نبود که اتفاقی یک نوازنده رو توی خیابون یا یه محیط محلی میشنید. بلوز داشت تبدیل به بخشی از صنعت سرگرمی میشد.
اما توی همون سالها، شکل دیگهای از بلوز در جنوب آمریکا مسیر خودش رو طی میکرد: 𝑫𝒆𝒍𝒕𝒂 𝑩𝒍𝒖𝒆𝒔.
دلتای میسیسیپی منطقهای بود که موسیقی بلوز در اون به یکی از شناختهشدهترین شکلهای خودش رسید. اینجا معمولا با صدای یه خواننده و یه گیتار مواجهیم؛ اجرای سادهتر، خلوتتر و گاهی خشنتر. 𝑪𝒉𝒂𝒓𝒍𝒆𝒚 𝑷𝒂𝒕𝒕𝒐𝒏، 𝑺𝒐𝒏 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 از معروفترین اسمهایی هستن که با این سنت ارتباط دارن.
این نوع بلوز به خاطر همین سادگی ظاهری، فضای زیادی برای بیان شخصی داشت. نوازنده مجبور نبود پشت تنظیم بزرگ یا گروه شلوغ پنهان بشه؛ صدای خودش و سازش تقریبا تموم چیزی بودن که شنیده میشد. کوچکترین تغییر توی صدا، ریتم یا نحوهی نواختن میتونست شخصیت اجرا رو عوض کنه.
و 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒔𝒐𝒏 بعدها تبدیل شد به یکی از افسانهایترین شخصیتهای تاریخ بلوز. داستانهایی دربارهی معامله با شیطان و چهارراه و استعداد عجیبش ساخته شد، اما حتی اگه تموم افسانهها رو کنار بذاریم، چیزی که باقی میمونه یه نوازنده و ترانهنویس تاثیرگذاره که روی نسلهای بعدی موسیقی اثر زیادی گذاشت.