𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
490 subscribers
692 photos
126 videos
202 links
انسان ستیز
-INFJ
(Non-binary/demi-boy) نون بربری
Be a duck or dick, or both.
••Call me ادوارد.
🖤💜🤍💛
Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet.

@Edwardwinchesterbot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💗𝑹𝒊𝒔𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝑺𝒉𝒊𝒏𝒆,
𝑳𝒂𝒅𝒊𝒆𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒈𝒆𝒏𝒕𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏...🌟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
15442
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من مجدد برام ادیت اختصاصی زدن
17
قراره درباره‌ش نعره بزنم🫶🏻
17
این شاهکار رو دخترم
برای باباش درست کرده.🫶🏻
14
Forwarded from ℜ𝗈𝗌𝖺𝗆𝖾𝗅𝜗᭪ـ
تصورم ازت وقتی بیرونی و داری نردی شت میذاری:
18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ᴇᴍɪʟʏ ᴄʜᴀʟʟᴇɴɢᴇ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
11
و تا حالا با هیچ‌ ادیتی اینقدر عمیق احساس همزاد پنداری نکردم :)))
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
14
⟣ 𝐓𝐇𝐄 𝐂𝐈𝐓𝐘 𝐁𝐄𝐇𝐈𝐍𝐃 𝐓𝐇𝐄 𝐓𝐇𝐑𝐎𝐍𝐄 ⟢
𝑯𝒐𝒘 𝒄𝒊𝒕𝒊𝒆𝒔 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒔𝒚𝒎𝒃𝒐𝒍𝒔 𝒐𝒇 𝒑𝒐𝒘𝒆𝒓.
#EdHistory
15322
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⊹ 𝐌𝐎𝐑𝐄 𝐓𝐇𝐀𝐍 𝐀 𝐂𝐀𝐏𝐈𝐓𝐀𝐋 ⊹
𝑨 𝒄𝒊𝒕𝒚 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌 𝒇𝒐𝒓 𝒂 𝒓𝒖𝒍𝒆𝒓.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰 —
1042
یه چیزی که توی تاریخ خیلی راحت از کنارش رد می‌شیم، خودِ شهرها هستن. معمولا وقتی درباره‌ی یه حکومت یا امپراتوری می‌خونیم، اسم پادشاه‌ها، جنگ‌ها و فتح سرزمین‌ها بیشتر به چشممون میاد، ولی کمتر به این فکر می‌کنیم که چرا بعضی حکومت‌ها این‌قدر روی ساختن یا تغییر دادن پایتخت‌هاشون وسواس داشتن. چرا یه حاکم باید وسط یه منطقه‌ی خاص یه شهر عظیم بسازه؟ چرا بعضی پایتخت‌ها عمدا جابه‌جا می‌شدن؟ چرا کاخ‌ها، خیابون‌ها، میدون‌ها و حتی شکل قرار گرفتن ساختمون‌ها تا این حد اهمیت سیاسی داشتن؟ جواب کوتاهش اینه که شهر فقط جایی برای زندگی نبود؛ برای خیلی از حکومت‌های تاریخی، شهر خودش بخشی از سیستم قدرت بود.

وقتی یه حکومت شهر بزرگی می‌ساخت، در واقع داشت چیزی بیشتر از صرفا چندتا ساختمون می‌ساخت. داشت به مردم، سربازها، بازرگان‌ها و حتی حکومت‌های رقیب نشون می‌داد که «من منابع لازم برای انجام چنین کاری رو دارم.» ساختن یه کاخ بزرگ، یه دیوار عظیم یا یه میدون عمومی فقط کاربرد عملی نداشت؛ خودش نمایش قدرت بود. تصور کنین وارد شهری می‌شین و قبل از اینکه حتی با حاکمش ملاقات کنین، با ساختمون‌هایی مواجه می‌شین که اندازه و عظمتشون از چیزی که در زندگی معمولی می‌بینین خیلی بیشتره. پیام خیلی ساده‌س: حکومتی که تونسته چنین چیزی بسازه، احتمالا منابع و نیروی زیادی هم برای حفظ قدرتش داره.

این موضوع مخصوصا وقتی جالب میشه که بدونیم ساختن یه شهر بزرگ در دنیای قدیم کار فوق‌العاده پرهزینه‌ای بوده. مصالح باید منتقل میشدن، نیروی انسانی باید تأمین میشد، غذا و آب باید به جمعیت می‌رسید و برای امنیت شهر هم باید برنامه وجود می‌داشت. بنابراین وقتی یه حاکم پروژه‌ی عظیم شهری راه می‌انداخت، عملا بخشی از اقتصاد کشور رو برای مدت طولانی درگیر می‌کرد. همین باعث می‌شد معماری تبدیل به یه زبان سیاسی بشه؛ زبانی که لازم نبود مردم سواد داشته باشن تا پیامش رو بفهمن.

یکی از نمونه‌های جالب این مسئله پرسپولیسه. تخت جمشید فقط یه مجموعه ساختمون قشنگ برای زندگی روزمره‌ی شاه نبود. کارکردهای تشریفاتی و نمادین خیلی مهمی داشت و طراحی اون به شکلی بود که قدرت و نظم امپراتوری هخامنشی رو نمایش بده. نقش‌برجسته‌هایی که هیئت‌های مختلف از سرزمین‌های متفاوت رو نشون می‌دن، فقط تزئینات ساده نیستن؛ اونا تصویری از یه امپراتوری چندقومیتی ارائه می‌دن که گروه‌های مختلف در چارچوب یه نظم سیاسی بزرگ کنار هم قرار گرفتن.

نکته‌ی جالب اینه که حتی نحوه‌ی نمایش آدم‌ها هم معنی داشت. وقتی توی یه اثر هنری تاریخی می‌بینین نمایندگان سرزمین‌های مختلف با لباس‌ها و ظاهرهای متفاوت، ولی توی یه ساختار منظم و تقریبا هماهنگ نمایش داده شدن، دارین یه پیام سیاسی می‌بینین: تفاوت‌ها وجود دارن، اما همه در نهایت زیر نظم شاهنشاهی قرار گرفتن. این با تصویر یه ارتش فاتح که همه‌چیز رو نابود کرده فرق داره. اینجا حکومت داره خودش رو به عنوان مرکز یه نظم بزرگ معرفی می‌کنه.

پایتخت‌ها از یک جهت دیگه هم اهمیت داشتن و اون، کنترل اطلاعات بود. هرچی یه شهر مرکز سیاسی، اقتصادی و اداری مهم‌تری می‌شد، اطلاعات بیشتری از سراسر قلمرو به اونجا جریان پیدا می‌کرد. مالیات‌ها، گزارش‌های نظامی، نامه‌های سیاسی، معاملات و تصمیم‌های اداری همه به نوعی وارد شبکه‌ی ارتباطی پایتخت می‌شدن. بنابراین پایتخت فقط جایی نبود که شاه زندگی می‌کرد؛ مغز اداری حکومت هم بود.

البته این موضوع همیشه به این معنی نبود که یه پایتخت باید در مرکز جغرافیایی کشور قرار داشته باشه. گاهی یه شهر به خاطر موقعیت تجاری، رودخانه، مسیرهای نظامی یا نزدیکی به مناطق مهم انتخاب می‌شد. بعضی وقت‌ها هم دلیل انتخاب کاملا سیاسی بود. مثلا یه حاکم ممکن بود پایتخت رو به منطقه‌ای منتقل کنه که پایگاه قدرت رقباش کمتر باشه یا به قلمرو گروهی نزدیک‌تر باشه که می‌خواست کنترلشون کنه.

اینجا جابه‌جایی پایتخت تبدیل می‌شه به یه ابزار سیاسی خیلی جالب. وقتی حاکم مرکز قدرت رو تغییر می‌ده، در واقع داره شبکه‌ی قدرت رو هم جابه‌جا می‌کنه. آدم‌هایی که قبلا در مرکز تصمیم‌گیری بودن ممکنه اهمیتشون رو از دست بدن و گروه‌های جدیدی قدرت بگیرن. بازرگان‌ها مسیرهای جدیدی پیدا می‌کنن، زمین‌های اطراف پایتخت ارزش بیشتری پیدا می‌کنن و حتی گروه‌های اداری جدیدی شکل می‌گیرن. بنابراین تغییر پایتخت می‌تونسته اقتصاد و سیاست یک کشور رو هم‌زمان تغییر بده.

یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها توی تاریخ 𝐂𝐨𝐧𝐬𝐭𝐚𝐧𝐭𝐢𝐧𝐨𝐩𝐥𝐞ـه. وقتی کنستانتین اول مرکز امپراتوری روم رو به بیزانتیوم منتقل کرد و شهر رو به قسطنطنیه تبدیل کرد، این تصمیم فقط یه پروژه‌ی ساختمانی نبود. موقعیت شهر از نظر تجارت و ارتباط بین اروپا و آسیا فوق‌العاده مهم بود و به امپراتوری امکان می‌داد به بخش‌های شرقی قلمرو خودش دسترسی مؤثرتری داشته باشه و بعدها همین شهر برای قرن‌ها یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان باقی موند.
36654
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⟣ 𝐌𝐎𝐑𝐄 𝐓𝐇𝐀𝐍 𝐀 𝐂𝐈𝐓𝐘 ⟢
𝑨 𝒄𝒊𝒕𝒚 𝒄𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒓𝒆𝒔𝒉𝒂𝒑𝒆 𝒂 𝒔𝒐𝒄𝒊𝒆𝒕𝒚.
— 𝑷𝑨𝑹𝑻 𝑰𝑰 —
193