𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
455 subscribers
686 photos
126 videos
199 links
انسان ستیز
-INFJ
(Non-binary/demi-boy) نون بربری
Be a duck or dick, or both.
••Call me ادوارد.
🖤💜🤍💛
Protected by anti-possession symbol and Magneto's Helmet.

@Edwardwinchesterbot
Download Telegram
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
یکی از اولین و دیوانه‌وارترین پروژه‌های این دوره، ساخت کانال دریای سفید به دریای بالتیک بود. استالین می‌خواست این کانال تو یه زمان رکوردشکن ساخته بشه تا به دنیا پز بده. ده‌ها هزار زندانی گولاگ رو فرستادن اونجا. چون ماشین‌آلات سنگین نداشتن، زندانی‌ها مجبور…
زمستون‌ها کلنگ‌ها تو زمین یخ‌زده می‌شکست و تابستون‌ها پشه‌های تایگا از سر و روی زندانی‌ها بالا می‌رفتن. آدم‌ها مثل مگس می‌مردن. برای اینکه آمارِ مرگ و میر رو مخفی کنن، هر روز قطارهای جدید پر از زندانی‌های تازه رو می‌آوردن تا جای کشته‌شده‌ها رو پر کنن.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
زمستون‌ها کلنگ‌ها تو زمین یخ‌زده می‌شکست و تابستون‌ها پشه‌های تایگا از سر و روی زندانی‌ها بالا می‌رفتن. آدم‌ها مثل مگس می‌مردن. برای اینکه آمارِ مرگ و میر رو مخفی کنن، هر روز قطارهای جدید پر از زندانی‌های تازه رو می‌آوردن تا جای کشته‌شده‌ها رو پر کنن.
در نهایت کانال ساخته شد، هزاران نفر سر ساختنش جون دادن، اما خنده‌دار و در عین حال به شدت تراژیک این بود که کانال اون‌قدر کم‌عمق ساخته شده بود که بیشتر کشتی‌های تجاری و نظامی اصلا نمی‌تونستن ازش عبور کنن! با این حال، ماشین پروپاگاندای شوروی اون رو یه پیروزی بزرگ برای سوسیالیسم جا زد.
6💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
در نهایت کانال ساخته شد، هزاران نفر سر ساختنش جون دادن، اما خنده‌دار و در عین حال به شدت تراژیک این بود که کانال اون‌قدر کم‌عمق ساخته شده بود که بیشتر کشتی‌های تجاری و نظامی اصلا نمی‌تونستن ازش عبور کنن! با این حال، ماشین پروپاگاندای شوروی اون رو یه پیروزی…
تو این سال‌ها، جامعه‌ی شوروی داشت به دو قسمت تقسیم می‌شد: کسایی که تو گولاگ بودن، و کسایی که هر لحظه ممکن بود به گولاگ فرستاده بشن. ترس، مثل یه مه غلیظ رو تموم شهرها و روستاهای روسیه سایه انداخته بود. همسایه به همسایه شک داشت، بچه‌ها تو مدرسه‌ها تشویق می‌شدن که اگه پدر و مادرشون حرفی علیه استالین زدن، به معلم‌ها گزارش بدن. هر کسی می‌تونست یه شبه ناپدید بشه و فرداش تو یه قطار به سمت کولیما یا وورکوتا باشه.
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
تو این سال‌ها، جامعه‌ی شوروی داشت به دو قسمت تقسیم می‌شد: کسایی که تو گولاگ بودن، و کسایی که هر لحظه ممکن بود به گولاگ فرستاده بشن. ترس، مثل یه مه غلیظ رو تموم شهرها و روستاهای روسیه سایه انداخته بود. همسایه به همسایه شک داشت، بچه‌ها تو مدرسه‌ها تشویق می‌شدن…
با تموم این فجایع، تا اواسط دهه‌ی ۱۹۳۰، ماشینِ گولاگ با خون کشاورزای بی‌گناه، خرده‌مجرم‌ها و مخالفان سیاسی قدیمی می‌چرخید. سیستم حالا یاد گرفته بود که چطور از انسان‌ها به عنوان هیزم ارزون برای روشن نگه داشتن کوره‌ی صنعتی کشور استفاده کنه. اردوگاه‌ها مثل قارچ تو سراسر نقشه‌ی پهناور شوروی رشد کرده بودن و به هم متصل بودن.
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
با تموم این فجایع، تا اواسط دهه‌ی ۱۹۳۰، ماشینِ گولاگ با خون کشاورزای بی‌گناه، خرده‌مجرم‌ها و مخالفان سیاسی قدیمی می‌چرخید. سیستم حالا یاد گرفته بود که چطور از انسان‌ها به عنوان هیزم ارزون برای روشن نگه داشتن کوره‌ی صنعتی کشور استفاده کنه. اردوگاه‌ها مثل قارچ…
اما این تازه اول ماجرا بود… کسی تو خواب هم نمی‌دید که هیولای پارانویا تو ذهن استالین داره بیدار می‌شه و قراره طوفانی به پا بشه که نه فقط رعیت‌ها، بلکه نزدیک‌ترین دوستان، وفادارترین ژنرال‌ها و حتی سازندگان خود همین سیستم گولاگ رو هم ببلعه. وحشت واقعی، هنوز در راه بود...
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اما این تازه اول ماجرا بود… کسی تو خواب هم نمی‌دید که هیولای پارانویا تو ذهن استالین داره بیدار می‌شه و قراره طوفانی به پا بشه که نه فقط رعیت‌ها، بلکه نزدیک‌ترین دوستان، وفادارترین ژنرال‌ها و حتی سازندگان خود همین سیستم گولاگ رو هم ببلعه. وحشت واقعی، هنوز…
سال ۱۹۳۴ بود. تا اون موقع، گولاگ‌ها پر از کشاورزا، کشیشا و بازمانده‌های حکومت تزار بودن. مقامات حزبی و کمونیست‌های دوآتیشه تو مسکو و لنینگراد، با خیال راحت تو دفترهای گرم و نرمشون نشسته بودن و فکر می‌کردن این ماشینِ سرکوب فقط برای پاکسازی دشمنان انقلاب ساخته شده و هرگز سراغ خودشون نمیاد. اما اون‌ها نمی‌دونستن که وقتی یه هیولا رو بزرگ می‌کنی، یه روزی گرسنه می‌شه و خودت رو هم می‌خوره.
6💔5🍾2
اون اعلام کرد که یه توطئه‌ی عظیم ضدانقلابی تو کشور در جریانه و دشمنان همه‌جا نفوذ کردن و این آغاز دورانی بود که تو تاریخ بهش می‌گن وحشت بزرگ یا تصفیه کبیر (مخصوصاً سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸).
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اون اعلام کرد که یه توطئه‌ی عظیم ضدانقلابی تو کشور در جریانه و دشمنان همه‌جا نفوذ کردن و این آغاز دورانی بود که تو تاریخ بهش می‌گن وحشت بزرگ یا تصفیه کبیر (مخصوصاً سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸).
فکرش رو بکنین، پلیس مخفیِ استالین به ریاست آدم مزخرف و فوق‌العاده بی‌رحمی به اسم نیکلای یژوف، تبدیل به خدای مرگ و زندگی تو شوروی شد.
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
فکرش رو بکنین، پلیس مخفیِ استالین به ریاست آدم مزخرف و فوق‌العاده بی‌رحمی به اسم نیکلای یژوف، تبدیل به خدای مرگ و زندگی تو شوروی شد.
استالین برای دستگیری‌ها سهمیه تعیین کرده بود! یعنی از مسکو به رئیس پلیسِ فلان استان نامه می‌زدن که: «شما باید تا آخر این ماه، ۳۰۰۰ نفر رو به جرم فعالیت ضد شوروی اعدام کنین و ۸۰۰۰ نفر رو بفرستین گولاگ.» اگر رئیس پلیس نمی‌تونست این سهمیه رو پر کنه، خودش به جرم کم‌کاری و همدلی با دشمن دستگیر می‌شد.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
استالین برای دستگیری‌ها سهمیه تعیین کرده بود! یعنی از مسکو به رئیس پلیسِ فلان استان نامه می‌زدن که: «شما باید تا آخر این ماه، ۳۰۰۰ نفر رو به جرم فعالیت ضد شوروی اعدام کنین و ۸۰۰۰ نفر رو بفرستین گولاگ.» اگر رئیس پلیس نمی‌تونست این سهمیه رو پر کنه، خودش به جرم…
نتیجه این سهمیه‌بندی، یه جنونِ مطلق بود. آدم‌ها رو به مسخره‌ترین و بی‌ربط‌ترین دلایل دستگیر می‌کردن. یه کارگر به خاطر اینکه سوسیسِ ناهارش رو لای روزنامه‌ای پیچیده بود که عکس استالین روش چاپ شده بود، به جرم توهین به رهبر دستگیر می‌شد.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
نتیجه این سهمیه‌بندی، یه جنونِ مطلق بود. آدم‌ها رو به مسخره‌ترین و بی‌ربط‌ترین دلایل دستگیر می‌کردن. یه کارگر به خاطر اینکه سوسیسِ ناهارش رو لای روزنامه‌ای پیچیده بود که عکس استالین روش چاپ شده بود، به جرم توهین به رهبر دستگیر می‌شد.
یه نفر به خاطر اینکه موقع کار تو کارخونه دستگاهش خراب شده بود، به جرم خرابکاریِ عمدی برای امپریالیسم حکم می‌گرفت. همسایه‌ها برای اینکه اتاق بزرگتر یه آپارتمانِ اشتراکی رو صاحب بشن، همدیگه رو به جاسوسی برای ژاپن یا آلمان متهم می‌کردن.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
یه نفر به خاطر اینکه موقع کار تو کارخونه دستگاهش خراب شده بود، به جرم خرابکاریِ عمدی برای امپریالیسم حکم می‌گرفت. همسایه‌ها برای اینکه اتاق بزرگتر یه آپارتمانِ اشتراکی رو صاحب بشن، همدیگه رو به جاسوسی برای ژاپن یا آلمان متهم می‌کردن.
تو سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، هیچ‌کس تو شوروی شب‌ها راحت نمی‌خوابید. ماشین‌های سیاه‌رنگ پلیس مخفی که مردم بهشون کلاغ سیاه یا ماریا می‌گفتن، نیمه‌شب‌ها تو خیابون‌ها پرسه می‌زدن. وقتی صدای ترمز این ماشین‌ها جلوی یه ساختمون می‌اومد، قلب تموم ساکنان می‌ایستاد. مامورها می‌اومدن بالا، در رو می‌کوبیدن و یه نفر رو با لباس خواب می‌بردن. فردا صبح، بقیه‌ی همسایه‌ها وانمود می‌کردن که اصلا اون آدم از اول وجود نداشته؛ چون حتی پرسیدن اینکه «فلانی کجا رفت؟» می‌تونست باعث دستگیریِ خودت بشه.
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
تو سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، هیچ‌کس تو شوروی شب‌ها راحت نمی‌خوابید. ماشین‌های سیاه‌رنگ پلیس مخفی که مردم بهشون کلاغ سیاه یا ماریا می‌گفتن، نیمه‌شب‌ها تو خیابون‌ها پرسه می‌زدن. وقتی صدای ترمز این ماشین‌ها جلوی یه ساختمون می‌اومد، قلب تموم ساکنان می‌ایستاد. مامورها…
کسایی که دستگیر می‌شدن، مستقیم می‌رفتن تو زیرزمین‌های مخوف زندان‌هایی مثل لوبیانکا. اونجا تحت شکنجه‌های وحشتناکی قرار می‌گرفتن که معروف‌ترینش تسمه نقاله بود: زندانی رو روزها و هفته‌ها بیدار نگه می‌داشتن، زیر نور شدید پروژکتور ازش بازجویی می‌کردن و کتکش می‌زدن تا توهم بزنه و هر اعتراف‌نامه‌ای رو امضا کنه. خیلی از کمونیست‌های وفادار و ژنرال‌های ارتش سرخ که تمام عمرشون رو فدای انقلاب کرده بودن، زیر این شکنجه‌ها می‌شکستن و به دروغ اعتراف می‌کردن که جاسوس هیتلر هستن. چرا؟ بعضی‌ها برای اینکه خانواده‌شون رو نکشن، و بعضی‌ها با این باور بیمارگونه که «اگه حزب از من می‌خواد بمیرم تا انقلاب زنده بمونه، پس اعتراف می‌کنم!»
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
کسایی که دستگیر می‌شدن، مستقیم می‌رفتن تو زیرزمین‌های مخوف زندان‌هایی مثل لوبیانکا. اونجا تحت شکنجه‌های وحشتناکی قرار می‌گرفتن که معروف‌ترینش تسمه نقاله بود: زندانی رو روزها و هفته‌ها بیدار نگه می‌داشتن، زیر نور شدید پروژکتور ازش بازجویی می‌کردن و کتکش می‌زدن…
همه‌ی این آدم‌ها تحت یک قانون معروف و شوم محکوم می‌شدن: ماده ۵۸ قانون کیفری (جرایم ضد کشوری). با این موج جدید دستگیری‌ها، ترکیب جمعیتی گولاگ‌ها کاملاً عوض شد. حالا دیگه تو اون باراک‌های یخ‌زده‌ی سیبری، فقط کشاورزها نبودن. حالا می‌تونستی ببینی که یه پروفسور فیزیک دانشگاه مسکو، یه شاعر معروف (مثل اوسیپ ماندلشتام)، یه ژنرال ارتش، و حتی بازجوهای سابق پلیس مخفی که خودشون قبلا آدم‌ها رو شکنجه می‌کردن، کنار هم دارن با کلنگ یخ می‌شکنن.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
همه‌ی این آدم‌ها تحت یک قانون معروف و شوم محکوم می‌شدن: ماده ۵۸ قانون کیفری (جرایم ضد کشوری). با این موج جدید دستگیری‌ها، ترکیب جمعیتی گولاگ‌ها کاملاً عوض شد. حالا دیگه تو اون باراک‌های یخ‌زده‌ی سیبری، فقط کشاورزها نبودن. حالا می‌تونستی ببینی که یه پروفسور…
تو این دوره، یکی از بی‌رحمانه‌ترین قوانینِ گولاگ خودش رو نشون داد: سلسله مراتبِ جهنم. مقامات اردوگاه برای اینکه زندانی‌های سیاسی (ماده ۵۸ ها) رو راحت‌تر کنترل کنن، به مجرمان جنایی و قاتل‌های حرفه‌ای (که تو فرهنگ روسی بهشون می‌گفتن اورکا) قدرت می‌دادن. اورکاها تو اردوگاه پادشاهی می‌کردن. اون‌ها به عنوان عناصر نزدیک به طبقه‌ی کارگر شناخته می‌شدن، در حالی که روشنفکرها و سیاسیون دشمن خلق بود.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
تو این دوره، یکی از بی‌رحمانه‌ترین قوانینِ گولاگ خودش رو نشون داد: سلسله مراتبِ جهنم. مقامات اردوگاه برای اینکه زندانی‌های سیاسی (ماده ۵۸ ها) رو راحت‌تر کنترل کنن، به مجرمان جنایی و قاتل‌های حرفه‌ای (که تو فرهنگ روسی بهشون می‌گفتن اورکا) قدرت می‌دادن. اورکاها…
اورکاها بهترین تخت‌ها رو می‌گرفتن، لباس‌های گرمِ سیاسی‌ها رو به زور می‌دزدیدن، غذای اون‌ها رو می‌خوردن و اگر کسی اعتراض می‌کرد، شبونه با یه چاقوی دست‌ساز سرش رو می‌بریدن. نگهبان‌ها هم نه تنها دخالت نمی‌کردن، بلکه از تماشای تحقیر شدنِ پروفسورها و ژنرال‌ها به دستِ دزدها و قاتل‌ها لذت می‌بردن.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اورکاها بهترین تخت‌ها رو می‌گرفتن، لباس‌های گرمِ سیاسی‌ها رو به زور می‌دزدیدن، غذای اون‌ها رو می‌خوردن و اگر کسی اعتراض می‌کرد، شبونه با یه چاقوی دست‌ساز سرش رو می‌بریدن. نگهبان‌ها هم نه تنها دخالت نمی‌کردن، بلکه از تماشای تحقیر شدنِ پروفسورها و ژنرال‌ها به…
اما شاید هیچ جای این سیستم، ترسناک‌تر و مرگبارتر از کولیما نبود. کولیما یه منطقه‌ی بی‌نهایت سرد و دورافتاده تو شمال شرقیِ سیبری بود؛ جایی که دمای هوا تو زمستون به منفی ۵۰ یا ۶۰ درجه هم می‌رسید. کولیما معدن طلای شوروی بود. برای رسیدن به اونجا، زندانی‌ها باید سوار کشتی‌هایی می‌شدن (مثل کشتی بدنام دژورما) و روزها تو انبار تاریک و خفه‌کننده‌ی کشتی از دریای اوخوتسک رد می‌شدن. خیلی‌ها تو همون مسیرِ دریایی از بیماری و جنون می‌مردن.
5💔5🍾3
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اما شاید هیچ جای این سیستم، ترسناک‌تر و مرگبارتر از کولیما نبود. کولیما یه منطقه‌ی بی‌نهایت سرد و دورافتاده تو شمال شرقیِ سیبری بود؛ جایی که دمای هوا تو زمستون به منفی ۵۰ یا ۶۰ درجه هم می‌رسید. کولیما معدن طلای شوروی بود. برای رسیدن به اونجا، زندانی‌ها باید…
وقتی به کولیما می‌رسیدن، باید روزی ۱۴ ساعت تو سرمایی کار می‌کردن که اگه آب دهنت رو می‌نداختی زمین، قبل از رسیدن به خاک یخ می‌زد. تو کولیما، امید به زندگی یه زندانی جدید کارگر تو معدن، فقط چند ماه بود. به قول معروف، کولیما جایی بود که «خدا اون رو تو روزِ خشمش آفریده بود.»
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
وقتی به کولیما می‌رسیدن، باید روزی ۱۴ ساعت تو سرمایی کار می‌کردن که اگه آب دهنت رو می‌نداختی زمین، قبل از رسیدن به خاک یخ می‌زد. تو کولیما، امید به زندگی یه زندانی جدید کارگر تو معدن، فقط چند ماه بود. به قول معروف، کولیما جایی بود که «خدا اون رو تو روزِ خشمش…
البته ماشین کشتار استالین فقط به مردها رحم نمی‌کرد. زن‌ها و بچه‌ها هم قربانی بودن. یه اردوگاه وحشتناک تو قزاقستان بود به اسم آلژیر (مخفف روسی اردوگاه آکمولینسک برای همسران خائنین به وطن). زن‌هایی که تنها جرمشون این بود که شوهرشون به اشتباه اعدام شده بود، به این اردوگاه فرستاده می‌شدن. بچه‌های این زن‌ها رو از آغوششون به زور جدا می‌کردن و می‌فرستادن یتیم‌خونه‌های دولتی. اونجا اسم و فامیل بچه‌ها رو عوض می‌کردن و بهشون یاد می‌دادن که از پدر و مادر خائن خودشون متنفر باشن. خیلی از این مادرها تا آخر عمر هرگز نفهمیدن چه بلایی سر بچه‌هاشون اومد.
5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
البته ماشین کشتار استالین فقط به مردها رحم نمی‌کرد. زن‌ها و بچه‌ها هم قربانی بودن. یه اردوگاه وحشتناک تو قزاقستان بود به اسم آلژیر (مخفف روسی اردوگاه آکمولینسک برای همسران خائنین به وطن). زن‌هایی که تنها جرمشون این بود که شوهرشون به اشتباه اعدام شده بود، به…
این چرخ‌دنده‌های خونی داشت با تمام سرعت می‌چرخید تا اینکه سال ۱۹۴۱ شد و هیتلر تو یه حمله‌ی غافلگیرانه، به شوروی حمله کرد. جنگ جهانی دوم شروع شد. حالا شرایط تو گولاگ‌ها از جهنم هم بدتر شد. تمام منابعِ کشور رفت برای خط مقدم. جیره‌ی غذایی زندانی‌ها به شدت کم شد، در حالی که ساعات کار اجباریشون بیشتر شد. شعار این بود: «همه‌چیز برای جبهه، همه‌چیز برای پیروزی.» تو سال‌های اول جنگ، صدها هزار زندانی گولاگ از شدت گرسنگی مفرط (که بهش پِلاگر می‌گفتن) و بیماری اسکوربوت جون دادن.
5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
این چرخ‌دنده‌های خونی داشت با تمام سرعت می‌چرخید تا اینکه سال ۱۹۴۱ شد و هیتلر تو یه حمله‌ی غافلگیرانه، به شوروی حمله کرد. جنگ جهانی دوم شروع شد. حالا شرایط تو گولاگ‌ها از جهنم هم بدتر شد. تمام منابعِ کشور رفت برای خط مقدم. جیره‌ی غذایی زندانی‌ها به شدت کم…
نکته‌ی عجیب و تراژیک اینجا بود که خیلی از این زندانی‌ها، همون ژنرال‌ها و سربازهای سابق بودن که حالا می‌دیدن کشورشون داره توسط نازی‌ها شخم زده می‌شه. اون‌ها از داخل اردوگاه به استالین نامه می‌نوشتن و التماس می‌کردن که: «ما رو بفرستین خط مقدم! بذارین برای کشورمون بجنگیم، حتی اگر تو خط اول بمیریم.» استالین که به شدت کمبود نیرو داشت، خیلی‌هاشون رو فرستاد به گردان‌های تنبیهی (شتراف‌بات).
5💔4🍾2