𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
سولووکی شد آزمایشگاه سیستم گولاگ. اونجا بود که نگهبانها یاد گرفتن چطور میشه با سرمای زیر ۳۰ درجه، گرسنگی دادن و کار کشیدن، ارادهی یه آدم رو در هم شکست.
اما تا اواسط دههی ۱۹۲۰، این اردوگاهها بیشتر جنبهی تنبیهی و دور نگهداشتن مخالفان رو داشتن و هنوز به اون هیولای اقتصادی و صنعتی نشده بودن.
❤8🍾2💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اما تا اواسط دههی ۱۹۲۰، این اردوگاهها بیشتر جنبهی تنبیهی و دور نگهداشتن مخالفان رو داشتن و هنوز به اون هیولای اقتصادی و صنعتی نشده بودن.
همهچیز زمانی عوض شد که تو سال ۱۹۲۴
لنین مرد و بعد از یه کشمکش طولانی بر سر قدرت، جوزف استالین کنترل کامل حزب و کشور رو به دست گرفت. استالین یه آدم بهشدت بدبین، بینهایت جاهطلب و بیرحم بود. وقتی به قدرت رسید، نگاهی به دور و بر انداخت و دید روسیه یه کشورِ بهشدت عقبمونده و کشاورزیه که با کشورهای صنعتیِ غربی دههها فاصله داره.
لنین مرد و بعد از یه کشمکش طولانی بر سر قدرت، جوزف استالین کنترل کامل حزب و کشور رو به دست گرفت. استالین یه آدم بهشدت بدبین، بینهایت جاهطلب و بیرحم بود. وقتی به قدرت رسید، نگاهی به دور و بر انداخت و دید روسیه یه کشورِ بهشدت عقبمونده و کشاورزیه که با کشورهای صنعتیِ غربی دههها فاصله داره.
❤8🍾2💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
همهچیز زمانی عوض شد که تو سال ۱۹۲۴ لنین مرد و بعد از یه کشمکش طولانی بر سر قدرت، جوزف استالین کنترل کامل حزب و کشور رو به دست گرفت. استالین یه آدم بهشدت بدبین، بینهایت جاهطلب و بیرحم بود. وقتی به قدرت رسید، نگاهی به دور و بر انداخت و دید روسیه یه کشورِ…
استالین تو سال ۱۹۲۸ یه جملهی معروف گفت که مسیر تاریخ روسیه رو عوض کرد: «ما ۵۰ تا ۱۰۰ سال از کشورهای پیشرفته عقبیم. باید این فاصله رو تو ۱۰ سال پر کنیم، وگرنه اونها ما رو له میکنن.» این شد آغاز برنامه پنجسالهی اول.
❤7🍾3💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
استالین تو سال ۱۹۲۸ یه جملهی معروف گفت که مسیر تاریخ روسیه رو عوض کرد: «ما ۵۰ تا ۱۰۰ سال از کشورهای پیشرفته عقبیم. باید این فاصله رو تو ۱۰ سال پر کنیم، وگرنه اونها ما رو له میکنن.» این شد آغاز برنامه پنجسالهی اول.
استالین میخواست تو کمترین زمان ممکن، کارخونههای عظیم فولاد بسازه، معادن زغالسنگ و طلا رو استخراج کنه، سد بزنه و کانال حفر کنه. اما یه مشکل بزرگ وجود داشت: شوروی پول نداشت، تکنولوژی نداشت و مهمتر از همه، تو مناطقی مثل سیبری یا شمالگان که پر از منابع طبیعی بود، هیچ نیروی کارِ آزادی حاضر نبود بره تو اون سرمای کشنده کار کنه.
❤7🍾3💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
استالین میخواست تو کمترین زمان ممکن، کارخونههای عظیم فولاد بسازه، معادن زغالسنگ و طلا رو استخراج کنه، سد بزنه و کانال حفر کنه. اما یه مشکل بزرگ وجود داشت: شوروی پول نداشت، تکنولوژی نداشت و مهمتر از همه، تو مناطقی مثل سیبری یا شمالگان که پر از منابع طبیعی…
اینجا بود که یه ایدهی شیطانی تو ذهن مقامات شوروی شکل گرفت: چرا از زندانیها استفاده نکنیم؟ چرا اردوگاهها رو از حالت صرفا زندان خارج نکنیم و اونها رو به موتور محرک اقتصاد کشور تبدیل نکنیم؟
❤6💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
اینجا بود که یه ایدهی شیطانی تو ذهن مقامات شوروی شکل گرفت: چرا از زندانیها استفاده نکنیم؟ چرا اردوگاهها رو از حالت صرفا زندان خارج نکنیم و اونها رو به موتور محرک اقتصاد کشور تبدیل نکنیم؟
برای عملی کردن این ایده، اونها به تعداد بیشماری بردهی رایگان نیاز داشتن. و وقتی به زندانی نیاز داشته باشی، پیدا کردنِ مجرم تو یه سیستم توتالیتر(تمامیتخواه) اصلا کار سختی نیست. اولین قربانیان بزرگ این ماشین جدید، کشاورزان نسبتا مرفه بودن که بهشون میگفتن کولاک.
❤6💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
برای عملی کردن این ایده، اونها به تعداد بیشماری بردهی رایگان نیاز داشتن. و وقتی به زندانی نیاز داشته باشی، پیدا کردنِ مجرم تو یه سیستم توتالیتر(تمامیتخواه) اصلا کار سختی نیست. اولین قربانیان بزرگ این ماشین جدید، کشاورزان نسبتا مرفه بودن که بهشون میگفتن…
استالین تصمیم گرفته بود تمام زمینهای کشاورزی رو از دست مردم دربیاره و به شکل مزرعههای اشتراکی دولتی (کلخوز) دربیاره. خیلی از کشاورزها مقاومت کردن؛ اونها نمیخواستن زمین، گاو و گوسفندهایی که نسل در نسل مال خودشون بود رو دودستی تقدیم دولت کنن.
❤7🍾3💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
استالین تصمیم گرفته بود تمام زمینهای کشاورزی رو از دست مردم دربیاره و به شکل مزرعههای اشتراکی دولتی (کلخوز) دربیاره. خیلی از کشاورزها مقاومت کردن؛ اونها نمیخواستن زمین، گاو و گوسفندهایی که نسل در نسل مال خودشون بود رو دودستی تقدیم دولت کنن.
واکنش استالین وحشتناک بود. اون دستور داد طبقهی کولاکها باید به عنوان یک طبقه نابود بشن. اما کولاک کی بود؟ تو خیلی از روستاها، حتی داشتن دو تا گاو، یا یه سقف فلزی بهجای سقف پوشالی، یا حتی سواد خوندن و نوشتن کافی بود تا یه نفر برچسب کولاک بخوره و بشه دشمن خلق.
❤6💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
واکنش استالین وحشتناک بود. اون دستور داد طبقهی کولاکها باید به عنوان یک طبقه نابود بشن. اما کولاک کی بود؟ تو خیلی از روستاها، حتی داشتن دو تا گاو، یا یه سقف فلزی بهجای سقف پوشالی، یا حتی سواد خوندن و نوشتن کافی بود تا یه نفر برچسب کولاک بخوره و بشه دشمن…
تو اواخر دههی ۱۹۲۰ و اوایل دههی ۱۹۳۰، یه کابوس واقعی تو روستاهای روسیه و اوکراین شروع شد. نصفهشب، ماموران پلیس مخفی (که اون زمان بهش میگفتن اوگِپِاو و بعدها شد کاگب) با لباسهای چرمی و اسلحههای کمری میریختن تو خونهی یه کشاورز.
❤7💔2🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
تو اواخر دههی ۱۹۲۰ و اوایل دههی ۱۹۳۰، یه کابوس واقعی تو روستاهای روسیه و اوکراین شروع شد. نصفهشب، ماموران پلیس مخفی (که اون زمان بهش میگفتن اوگِپِاو و بعدها شد کاگب) با لباسهای چرمی و اسلحههای کمری میریختن تو خونهی یه کشاورز.
بدون هیچ دادگاهی، بهشون میگفتن نیم ساعت وقت دارین وسایلتون رو جمع کنین. مرد، زن، پیرمردهای مریض، و بچههای کوچیک رو با قنداق تفنگ از خونههاشون مینداختن بیرون، سوار گاری میکردن و میبردن به نزدیکترین ایستگاه قطار. اونجا، همون واگنهای حمل دام (که بهشون میگفتن استولیپین) منتظرشون بود.
❤6💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
بدون هیچ دادگاهی، بهشون میگفتن نیم ساعت وقت دارین وسایلتون رو جمع کنین. مرد، زن، پیرمردهای مریض، و بچههای کوچیک رو با قنداق تفنگ از خونههاشون مینداختن بیرون، سوار گاری میکردن و میبردن به نزدیکترین ایستگاه قطار. اونجا، همون واگنهای حمل دام (که بهشون…
دهها نفر رو تو یه واگن چوبی کوچیک که فقط یه سوراخ وسطش برای دستشویی داشت، میچپوندن و درها رو از بیرون قفل میکردن. سفر به سمت شرق یا شمال، گاهی هفتهها طول میکشید. تو این واگنها نه گرمایشی بود، نه آب کافی و نه غذای درست و حسابی. گاهی برای شکنجه، به زندانیها ماهی شور میدادن اما آب نمیدادن تا از تشنگی زجر بکشن.
❤6💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
دهها نفر رو تو یه واگن چوبی کوچیک که فقط یه سوراخ وسطش برای دستشویی داشت، میچپوندن و درها رو از بیرون قفل میکردن. سفر به سمت شرق یا شمال، گاهی هفتهها طول میکشید. تو این واگنها نه گرمایشی بود، نه آب کافی و نه غذای درست و حسابی. گاهی برای شکنجه، به زندانیها…
و وقتی قطار تو ایستگاههای دورافتاده توقف میکرد، درها رو باز میکردن تا فقط جسد اونهایی که از سرما، خفگی یا بیماری مرده بودن رو بندازن بیرون و دوباره حرکت کنن.
❤7💔2🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
و وقتی قطار تو ایستگاههای دورافتاده توقف میکرد، درها رو باز میکردن تا فقط جسد اونهایی که از سرما، خفگی یا بیماری مرده بودن رو بندازن بیرون و دوباره حرکت کنن.
وقتی این آدمهای بیگناه، خسته، وحشتزده و نیمهجان به مقصد میرسیدن، تازه میفهمیدن جهنمِ واقعی یعنی چی. اونها رو تو وسط یه جنگلِ پوشیده از برف، جایی که تا صدها کیلومتر هیچ آبادیای نبود پیاده میکردن. نگهبانها بهشون تبر و اره میدادن و میگفتن: «اینجا اردوگاه شماست، خودتون باید بسازینش!» تو سرمای منفی ۴۰ درجه، آدمهایی که تا دیروز تو مزرعههای خودشون زندگی آرومی داشتن، باید درخت قطع میکردن، سیمخاردار میکشیدن و برای خودشون باراک (خوابگاههای چوبی) میساختن. خیلیها تو همون هفتههای اول از ذاتالریه و سرماخوردگی میمردن.
❤6💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
وقتی این آدمهای بیگناه، خسته، وحشتزده و نیمهجان به مقصد میرسیدن، تازه میفهمیدن جهنمِ واقعی یعنی چی. اونها رو تو وسط یه جنگلِ پوشیده از برف، جایی که تا صدها کیلومتر هیچ آبادیای نبود پیاده میکردن. نگهبانها بهشون تبر و اره میدادن و میگفتن: «اینجا…
سیستمِ کار تو این اردوگاهها، با یه ایدهی بینهایت ظالمانه کار میکرد که توسط یه زندانیِ سابق به اسم نفتالی فرنکل به کمال رسید. فرنکل به مقامات گفت که اگر میخواین از این آدمها نهایت استفاده رو ببرین، باید غذاشون رو به کارشون گره بزنین. به این سیستم میگفتن جیرهی غذایی بر اساس تولید.
❤7🍾4💔1
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
سیستمِ کار تو این اردوگاهها، با یه ایدهی بینهایت ظالمانه کار میکرد که توسط یه زندانیِ سابق به اسم نفتالی فرنکل به کمال رسید. فرنکل به مقامات گفت که اگر میخواین از این آدمها نهایت استفاده رو ببرین، باید غذاشون رو به کارشون گره بزنین. به این سیستم میگفتن…
فرمولش ساده و کشنده بود:
اگه یه زندانی میتونست ۱۰۰ درصد سهمیهی کار روزانهاش رو انجام بده (مثلا قطع کردن چند تن چوب یا حفر چند متر مکعب زمین یخزده)، بهش جیرهی کاملِ غذا شامل یه تیکه نون سیاه و یه کاسه سوپ رقیق کلم میدادن. اما اگر کسی ضعیف بود، مریض میشد یا نمیتونست سهمیهاش رو پر کنه، جیرهی غذاییش نصف میشد.
اگه یه زندانی میتونست ۱۰۰ درصد سهمیهی کار روزانهاش رو انجام بده (مثلا قطع کردن چند تن چوب یا حفر چند متر مکعب زمین یخزده)، بهش جیرهی کاملِ غذا شامل یه تیکه نون سیاه و یه کاسه سوپ رقیق کلم میدادن. اما اگر کسی ضعیف بود، مریض میشد یا نمیتونست سهمیهاش رو پر کنه، جیرهی غذاییش نصف میشد.
❤5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
فرمولش ساده و کشنده بود: اگه یه زندانی میتونست ۱۰۰ درصد سهمیهی کار روزانهاش رو انجام بده (مثلا قطع کردن چند تن چوب یا حفر چند متر مکعب زمین یخزده)، بهش جیرهی کاملِ غذا شامل یه تیکه نون سیاه و یه کاسه سوپ رقیق کلم میدادن. اما اگر کسی ضعیف بود، مریض میشد…
وقتی غذات کم میشد، فرداش ضعیفتر بودی و کمتر کار میکردی، پس دوباره غذات کمتر میشد. این یه چرخهی مرگبار بود که خیلی زود آدمها رو تبدیل میکرد به یه سری موجود اسکلتی متحرک که تو اردوگاهها بهشون میگفتن دوخودیاگا (یعنی کسایی که به آخر خط رسیدن).
❤5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
وقتی غذات کم میشد، فرداش ضعیفتر بودی و کمتر کار میکردی، پس دوباره غذات کمتر میشد. این یه چرخهی مرگبار بود که خیلی زود آدمها رو تبدیل میکرد به یه سری موجود اسکلتی متحرک که تو اردوگاهها بهشون میگفتن دوخودیاگا (یعنی کسایی که به آخر خط رسیدن).
یکی از اولین و دیوانهوارترین پروژههای این دوره، ساخت کانال دریای سفید به دریای بالتیک بود. استالین میخواست این کانال تو یه زمان رکوردشکن ساخته بشه تا به دنیا پز بده. دهها هزار زندانی گولاگ رو فرستادن اونجا. چون ماشینآلات سنگین نداشتن، زندانیها مجبور بودن زمینِ یخزده رو با کلنگ و بیل بشکافن و سنگها رو با فرغونهای چوبی و دستساز جابجا کنن.
❤5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
یکی از اولین و دیوانهوارترین پروژههای این دوره، ساخت کانال دریای سفید به دریای بالتیک بود. استالین میخواست این کانال تو یه زمان رکوردشکن ساخته بشه تا به دنیا پز بده. دهها هزار زندانی گولاگ رو فرستادن اونجا. چون ماشینآلات سنگین نداشتن، زندانیها مجبور…
زمستونها کلنگها تو زمین یخزده میشکست و تابستونها پشههای تایگا از سر و روی زندانیها بالا میرفتن. آدمها مثل مگس میمردن. برای اینکه آمارِ مرگ و میر رو مخفی کنن، هر روز قطارهای جدید پر از زندانیهای تازه رو میآوردن تا جای کشتهشدهها رو پر کنن.
❤5💔4🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
زمستونها کلنگها تو زمین یخزده میشکست و تابستونها پشههای تایگا از سر و روی زندانیها بالا میرفتن. آدمها مثل مگس میمردن. برای اینکه آمارِ مرگ و میر رو مخفی کنن، هر روز قطارهای جدید پر از زندانیهای تازه رو میآوردن تا جای کشتهشدهها رو پر کنن.
در نهایت کانال ساخته شد، هزاران نفر سر ساختنش جون دادن، اما خندهدار و در عین حال به شدت تراژیک این بود که کانال اونقدر کمعمق ساخته شده بود که بیشتر کشتیهای تجاری و نظامی اصلا نمیتونستن ازش عبور کنن! با این حال، ماشین پروپاگاندای شوروی اون رو یه پیروزی بزرگ برای سوسیالیسم جا زد.
❤6💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
در نهایت کانال ساخته شد، هزاران نفر سر ساختنش جون دادن، اما خندهدار و در عین حال به شدت تراژیک این بود که کانال اونقدر کمعمق ساخته شده بود که بیشتر کشتیهای تجاری و نظامی اصلا نمیتونستن ازش عبور کنن! با این حال، ماشین پروپاگاندای شوروی اون رو یه پیروزی…
تو این سالها، جامعهی شوروی داشت به دو قسمت تقسیم میشد: کسایی که تو گولاگ بودن، و کسایی که هر لحظه ممکن بود به گولاگ فرستاده بشن. ترس، مثل یه مه غلیظ رو تموم شهرها و روستاهای روسیه سایه انداخته بود. همسایه به همسایه شک داشت، بچهها تو مدرسهها تشویق میشدن که اگه پدر و مادرشون حرفی علیه استالین زدن، به معلمها گزارش بدن. هر کسی میتونست یه شبه ناپدید بشه و فرداش تو یه قطار به سمت کولیما یا وورکوتا باشه.
❤5💔5🍾2
𝗘𝖽𝗐𝖺𝗋𝖽'𝗌 𝗛𝗈𝗆𝖾
تو این سالها، جامعهی شوروی داشت به دو قسمت تقسیم میشد: کسایی که تو گولاگ بودن، و کسایی که هر لحظه ممکن بود به گولاگ فرستاده بشن. ترس، مثل یه مه غلیظ رو تموم شهرها و روستاهای روسیه سایه انداخته بود. همسایه به همسایه شک داشت، بچهها تو مدرسهها تشویق میشدن…
با تموم این فجایع، تا اواسط دههی ۱۹۳۰، ماشینِ گولاگ با خون کشاورزای بیگناه، خردهمجرمها و مخالفان سیاسی قدیمی میچرخید. سیستم حالا یاد گرفته بود که چطور از انسانها به عنوان هیزم ارزون برای روشن نگه داشتن کورهی صنعتی کشور استفاده کنه. اردوگاهها مثل قارچ تو سراسر نقشهی پهناور شوروی رشد کرده بودن و به هم متصل بودن.
❤5💔5🍾2