اداره پست آمریکا
گیمش عالیه بچها ختما نصب کنید
بعضیا کوه اوررستو فتح کردن ولی شیرینی ندادن واقعا که
❤2
اداره پست آمریکا
گیمش عالیه بچها ختما نصب کنید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منو سلطان تمومش کردیم امشب عجب بازی بود پیشنهاد میشه بشدت منتظر چپتر دو هستیم
اداره پست آمریکا
منو سلطان تمومش کردیم امشب عجب بازی بود پیشنهاد میشه بشدت منتظر چپتر دو هستیم
آقا این مود رو بسرچین
❤1
داستان جن خورموجی بر اساس داستان واقعی:
روزی روزگاری مردی خورموجی در راه بوشهر
به خورموج
بود که ناگهان زنی همراه را بچه اش را در کنار جاده دید، ساعت ۳ در جاده های ترسناک او گندو و زنی تنها و خسته همراه با زانویی شکسته؟! گفتم تا برم و او را کمک کنم، آن زنک چادری بر تن داشت که کل هیکلش راه سیاهی فرا گرفته بود، او کنار جاده ایستاد و گفت:« خانوم بفرمایید!» زن چادرش را زد کنار تا سمی مانند سم اسب دارد. و وقتی حرف زد صدایش بسیار ترسناک بود با اینکه چهره اش نامعلوم بوده و چادری بر سر نهاده. مرد تا او را دید سریع شروع به حرکت کرد، او با سرعت بسیار بالایی شروع به حرکت کرد تا که جایی که میتواند از آنها دور باشد وقتی به اندازه کافی دور شد، سرش را برگرداند تا نگاهی بکند عقبش را ، دید که زنک ترک موتورش نشسته، با فرق اینکه چادر را از سرش برداشته و از لبش تا دور تا دور سرش پاره شده است به طوری که دندان هایش معلوم بوده و چشم هایش مانند ماه بی رغم بود ، در جاده ای که تنها پرنده ای پر نمیزد، در ساعتی که نزدیک ۴ صبح بوده و تنها نوری که بوده نور گوشی آن مردک او سریع شروع به حرکت کرد و رفت و رفت و رفت تا به مقصدش یعنی خورموج رسید ، وقتی به خورموج رسیده با کلیدش در خانه را باز کرده و داخلش شده، چراغ هارا که روشن کرد دید که آن زنک رو به رویش است با فرق اینکه اینبار صورتش پژمرده تر است! زن خنجری را از زیر چادرش در آورده و قلب او را هدف گرفته، مرد به خودش آمد دید که خنجر در قلب او فرو رفته؛ نیرو های ویژه خورموج پس از گشت خانه در یافتد که نه زنی بوده و نه بچه ای و نه سمی و نه جنی و نه انسی که خنجر در قلب فرو کند ، بلکه تمام این اتفاقات فقط و فقط در ذهن آن مرد بوده، دیدن آن زن کنار جاده تمام در ذهن او بوده و آن خنجر که به قلبش اصابت کرده هم کار خودش بوده که خودکشی را پایان پرونده مینامند. درست است پرونده جن خورموجی پایان یافته ولی هنوز سوالاتی در ذهن انسان هاست، آیا جن خورموجی چه کسانی را برای شکار انتخاب میکند؟ ممکن است هدف بعدی خود تو باشی...
پایان
روزی روزگاری مردی خورموجی در راه بوشهر
به خورموج
بود که ناگهان زنی همراه را بچه اش را در کنار جاده دید، ساعت ۳ در جاده های ترسناک او گندو و زنی تنها و خسته همراه با زانویی شکسته؟! گفتم تا برم و او را کمک کنم، آن زنک چادری بر تن داشت که کل هیکلش راه سیاهی فرا گرفته بود، او کنار جاده ایستاد و گفت:« خانوم بفرمایید!» زن چادرش را زد کنار تا سمی مانند سم اسب دارد. و وقتی حرف زد صدایش بسیار ترسناک بود با اینکه چهره اش نامعلوم بوده و چادری بر سر نهاده. مرد تا او را دید سریع شروع به حرکت کرد، او با سرعت بسیار بالایی شروع به حرکت کرد تا که جایی که میتواند از آنها دور باشد وقتی به اندازه کافی دور شد، سرش را برگرداند تا نگاهی بکند عقبش را ، دید که زنک ترک موتورش نشسته، با فرق اینکه چادر را از سرش برداشته و از لبش تا دور تا دور سرش پاره شده است به طوری که دندان هایش معلوم بوده و چشم هایش مانند ماه بی رغم بود ، در جاده ای که تنها پرنده ای پر نمیزد، در ساعتی که نزدیک ۴ صبح بوده و تنها نوری که بوده نور گوشی آن مردک او سریع شروع به حرکت کرد و رفت و رفت و رفت تا به مقصدش یعنی خورموج رسید ، وقتی به خورموج رسیده با کلیدش در خانه را باز کرده و داخلش شده، چراغ هارا که روشن کرد دید که آن زنک رو به رویش است با فرق اینکه اینبار صورتش پژمرده تر است! زن خنجری را از زیر چادرش در آورده و قلب او را هدف گرفته، مرد به خودش آمد دید که خنجر در قلب او فرو رفته؛ نیرو های ویژه خورموج پس از گشت خانه در یافتد که نه زنی بوده و نه بچه ای و نه سمی و نه جنی و نه انسی که خنجر در قلب فرو کند ، بلکه تمام این اتفاقات فقط و فقط در ذهن آن مرد بوده، دیدن آن زن کنار جاده تمام در ذهن او بوده و آن خنجر که به قلبش اصابت کرده هم کار خودش بوده که خودکشی را پایان پرونده مینامند. درست است پرونده جن خورموجی پایان یافته ولی هنوز سوالاتی در ذهن انسان هاست، آیا جن خورموجی چه کسانی را برای شکار انتخاب میکند؟ ممکن است هدف بعدی خود تو باشی...
پایان
اداره پست آمریکا
دمتگرم بابت آرگومنت قویت
واکنش صادقانه
ویلیام شکسپیر
لئو تولستوی
فیودور داستایفسکی
هومر
دانته آلیگیری
میگل د سروانتس
ویلیام فاکنر
جیمز جویس
فرانتس کافکا
ارنست همینگوی
گابریل گارسیا
و ویرجینیا ولف به حرف این چسلمون
ویلیام شکسپیر
لئو تولستوی
فیودور داستایفسکی
هومر
دانته آلیگیری
میگل د سروانتس
ویلیام فاکنر
جیمز جویس
فرانتس کافکا
ارنست همینگوی
گابریل گارسیا
و ویرجینیا ولف به حرف این چسلمون
🔥5🗿1