💙 فینگون دلاور، فرزند نخست فینگولفین
از بین تمامی فرزندان پرآوازهی فینوِه
شهرت فینگون منصفانهتر است از همه
زیرا که همچو یک آتش بود دلاوریاش
و درعینحال همچو یک کوه بود استواریاش
اندیشهی آن نولدو توانا بود در دانایی
زبردست بود و استاد خوشصدایی
علاقهی شدیدی داشت به صداقت
و شیفتهی چیزی نبود جز عدالت
از برای همگان دلش سرشار از نیکوخواهی
هم برای الدار هم برای آتانی حامل خیرخواهی
تنفرش فقط مورگوث را هدف گرفته بود
شهوت مال و منال خویش را جوینده نبود
نه آرزوی سلطه داشت نه فخر و اشتهار
و پاداشش را گرفت با مرگی ناگوار
🧝🏻♂ | #Fingon
✍️ | #Poem
🗺️ | Middle Earth
از بین تمامی فرزندان پرآوازهی فینوِه
شهرت فینگون منصفانهتر است از همه
زیرا که همچو یک آتش بود دلاوریاش
و درعینحال همچو یک کوه بود استواریاش
اندیشهی آن نولدو توانا بود در دانایی
زبردست بود و استاد خوشصدایی
علاقهی شدیدی داشت به صداقت
و شیفتهی چیزی نبود جز عدالت
از برای همگان دلش سرشار از نیکوخواهی
هم برای الدار هم برای آتانی حامل خیرخواهی
تنفرش فقط مورگوث را هدف گرفته بود
شهوت مال و منال خویش را جوینده نبود
نه آرزوی سلطه داشت نه فخر و اشتهار
و پاداشش را گرفت با مرگی ناگوار
🧝🏻♂ | #Fingon
✍️ | #Poem
🗺️ | Middle Earth
👍17❤🔥3❤2🔥1👏1💯1
Today in Middle Earth 🔙
📅 17 July
✍ گندالف و دورفها از گابلینها فرار میکنند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو در غارها گم میشود و حلقه را مییابد؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 17 July
✍ گندالف و دورفها از گابلینها فرار میکنند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو در غارها گم میشود و حلقه را مییابد؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
✍7👌4👍2💯1
Clamavi De Profundis
Fall of Gil-galad
Gil-galad was an elven-king.
گیل-گالاد پادشاهی الفی بود
Of him the harpers sadly sing;
که از او چنگنوازان با غم سر میدهند سرود
the last whose realm was fair and free
آخرین آنانی که قلمرواش آزاده بود و زیبا
between the Mountains and the Sea.
میان کوهستانها و دریا
His sword was long, his lance was keen.
شمشیرش بلند بود، نیزهاش برنده
His shining helm afar was seen;
کلاهخود درخشانش از دور قابل مشاهده
the countless stars of heaven's field
ستارگان بیشمار دشت آسمان
were mirrored in his silver shield.
در سپر نقرهایش بازتابشان داشت جریان
But long ago he rode away,
اما مدتها پیش به دوردستها تاخت
and where he dwelleth none can say;
و کس نداند اقامتگاهش حالا کجاست
for into darkness fell his star
زیرا که ستارهاش فرو افتاد در ظلمات
in Mordor where the shadows are.
در موردور سرزمینی که مقر سایههاست
🧝 | #GilGalad
🎼 | #Poem / #Music
🗺 | Middle Earth
گیل-گالاد پادشاهی الفی بود
Of him the harpers sadly sing;
که از او چنگنوازان با غم سر میدهند سرود
the last whose realm was fair and free
آخرین آنانی که قلمرواش آزاده بود و زیبا
between the Mountains and the Sea.
میان کوهستانها و دریا
His sword was long, his lance was keen.
شمشیرش بلند بود، نیزهاش برنده
His shining helm afar was seen;
کلاهخود درخشانش از دور قابل مشاهده
the countless stars of heaven's field
ستارگان بیشمار دشت آسمان
were mirrored in his silver shield.
در سپر نقرهایش بازتابشان داشت جریان
But long ago he rode away,
اما مدتها پیش به دوردستها تاخت
and where he dwelleth none can say;
و کس نداند اقامتگاهش حالا کجاست
for into darkness fell his star
زیرا که ستارهاش فرو افتاد در ظلمات
in Mordor where the shadows are.
در موردور سرزمینی که مقر سایههاست
🧝 | #GilGalad
🎼 | #Poem / #Music
🗺 | Middle Earth
👌9❤🔥5👍3🏆1💔1👻1
Today in Middle Earth 🔙
📅 18 July
✍ ائومر به میناس تیریت باز میگردد؛
📆 سال 3019 دوران سوم.
✍ گندالف همچنان در آیزنگارد زندانی است؛
📆 سال 3018 دوران سوم.
✍ بیلبو در غارها گم شده است؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 18 July
✍ ائومر به میناس تیریت باز میگردد؛
📆 سال 3019 دوران سوم.
✍ گندالف همچنان در آیزنگارد زندانی است؛
📆 سال 3018 دوران سوم.
✍ بیلبو در غارها گم شده است؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
❤🔥8🤣5👍4💯2❤1
Today in Middle Earth 🔙
📅 19 July
✍ ملتزمین تشییع پیکر شاه تئودن به راه میافتد؛
📆 سال 3019 دوران سوم.
✍ شرکای تورین در میان درختان گیر افتادهاند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو مقابل گندالف و دورفها ظاهر میشود؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ معماها در تاریکی؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو حلقه یگانه را مییابد؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 19 July
✍ ملتزمین تشییع پیکر شاه تئودن به راه میافتد؛
📆 سال 3019 دوران سوم.
✍ شرکای تورین در میان درختان گیر افتادهاند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو مقابل گندالف و دورفها ظاهر میشود؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ معماها در تاریکی؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
✍ بیلبو حلقه یگانه را مییابد؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👌8👍4💯1🤣1
📌 امروز تولد 47 سالگی بندیکت کامبربچ بازیگر اسماگ و سائورون در سهگانه سینمایی هابیت است…!🥳
📆 | #Anniversary
🎂 | #HBD
🗺 | Middle Earth
📆 | #Anniversary
🎂 | #HBD
🗺 | Middle Earth
😍56❤🔥5🎉5👍3🍾3🤩1
💠 شعر بازجویی شدن برن و فینرود توسط سائرون
🔹 سپس فینرود فلاگوند و برن تنها بهمراه ده یار عازم شمال شدند، و با کمین کردن و کشتن دستهای از اورکها خودشان را در جامهی مبدل سربازان مورگوث درآوردند، اما در حوالی جزیرهی سیریون سائرون با چشمهای تیزبینش از دور آنها را دید و نزد او آورده شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند.
'کجا بودهاید؟
چهها دیدهاید؟'
'در سرزمین الفها، و اشک و پریشانی،
غرش آتش و جریان رودخانهی خونی،
اینان را دیدهایم، چنین جاهایی بودهایم.
سی تن اروهینی را به زحمت کشتیم
و در حفرهای تاریک اجسادشان را انداختیم
جغد ناله میکند و کلاغ نشسته
آنجا که اثر زحمتمان نهفته'
'بیایید ای بردگان مورگوث، بگویید راستش را،
از سرزمین الفها چه خبرها؟
حکایت نارگوتروند چیست؟ حاکمش کیست؟
آیا جرات قدمتان آن قلمرو را نگریست؟'
'فقط مرزهایش را جرات کردیم بنگریم.
فلاگوند زیبا را گویند حاکم نارگوتروندریم.'
'پس نشنیدهاید که او رفته است،
و کلهگورم بر تختش نشسته است؟'
'کذب است این! اگر او رفته است،
پس ارودرت بر تختش نشسته است.'
'چه گوشهای تیزی دارید، چه پرشتاب شدهاند
اخبار قلمروهایی که قدمهایتان واردشان نشدهاند!
اسمتان چیست، ای نیزهداران شجاع
فرماندهاتان کیست، مرا دهید اطلاع.'
'نِرِب و دونگالِف و ده تن جنگجو،
چنین نامیده میشویم، و در زیر کوه
لانهای تاریک داریم. و بر برهوت میتازیم
چرا که در ماموریتی پرنیازیم.
فرمانده بولداگ در انتظار ما به سر میبرد
آنجا که شعلهی آتش زیر دود زبانه میکشد.'
'شنیدهام که بولداگ اخیرا کشته شده
وقتی که در مرزهای آن قلمرو میجنگیده
که در آن تینگول سارق و مردم یاغیِ راهزن
در دوریات دلگیر میخزند زیر بلوط و نارون
مگر نشیدهاید آوازهی لوتین را؟
نمیدانید حدیث آن حورباطن را؟
بدنش زیباست، بس سفید و زیباست
مورگوث مالکیتش را در لانهاش میخواست
بولداگ را فرستاد، اما تینگول جان از او درید
عجیب است که در لشکر بولداگ نبودهاید.
نرب ناخوش شده، ابروهایش درهم پیچیده،
لوتین کوچولو! چه آشفتهاش کرده؟
چرا نمیخندد وقتی تصور میکند که اربابش
خرد میکند دوشیزهای را در مال و منالش،
و هرچه زمانی پاک بوده باید بدل گردد به ناپاکی
و هرجایی روشنایی بوده باید جای دهد به تاریکی؟
چه کسی را خدمت میگذارید، روشنایی یا تاریکی افسار گسیخته؟
چه کسی است آنکه تواناترین سازه را ساخته؟
چه کسی است آنکه شاه شاهان زمینیست،
بزرگترین هبهدهنده حلقهها و گنجهای طلاییست؟
چه کسی به غارت برده شادمانی آنان را،
خدایان حریص؟ تکرار کنید عهدهایتان را،
اورک های بائوگلیر ستمگرا!
خم مکنید ابروهایتان را!
مرگ بر روشنایی، بر قانون، بر هرگونه عشق!
نفرین بر ماه و ستارگانی که واردا در فلک داده وفق!
بادا که تاریکی جاودان باستانی
که بیرون منتظر است در امواج زمستانی
غرق کند مانوه، واردا، و خورشید آسمان
بادا جمله چیزها در نفرت باشد سراغازشان
و جمله چیزها سرانجامشان در شر برسد به پایان،
در نالههای دریای بی پایان!'
اما نه الف آزاده نه آدمیزاد با ایمان
حاضر نبود هرگز چنین کفری آورد به زبان
و برن زمزمه کرد: "سائرون که باشد
که جلوی ماموریت ضروری را بگیرد؟
نه سرسپرده و نه تکریمگوی اوییم
و حالا میخواهیم که از اینجا برویم.'
سائرون خندید: 'صبر داشته باشید!
خیلی زیاد اینجا نمیمانید!
اما نخست آهنگی میخوانم برایتان
برای گوشهای مصممتان!'
سپس چشمهای شعلهورش را رویشان افکند
و پیرامونشان را تاریکی سیاه آکند
(نبرد فینرود و سائرون)
🧝 | #Finrod & #Beren
🐺 | #Sauron
🎼 | #Poem - HoME3
🗺 | Middle Earth
🔹 سپس فینرود فلاگوند و برن تنها بهمراه ده یار عازم شمال شدند، و با کمین کردن و کشتن دستهای از اورکها خودشان را در جامهی مبدل سربازان مورگوث درآوردند، اما در حوالی جزیرهی سیریون سائرون با چشمهای تیزبینش از دور آنها را دید و نزد او آورده شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند.
'کجا بودهاید؟
چهها دیدهاید؟'
'در سرزمین الفها، و اشک و پریشانی،
غرش آتش و جریان رودخانهی خونی،
اینان را دیدهایم، چنین جاهایی بودهایم.
سی تن اروهینی را به زحمت کشتیم
و در حفرهای تاریک اجسادشان را انداختیم
جغد ناله میکند و کلاغ نشسته
آنجا که اثر زحمتمان نهفته'
'بیایید ای بردگان مورگوث، بگویید راستش را،
از سرزمین الفها چه خبرها؟
حکایت نارگوتروند چیست؟ حاکمش کیست؟
آیا جرات قدمتان آن قلمرو را نگریست؟'
'فقط مرزهایش را جرات کردیم بنگریم.
فلاگوند زیبا را گویند حاکم نارگوتروندریم.'
'پس نشنیدهاید که او رفته است،
و کلهگورم بر تختش نشسته است؟'
'کذب است این! اگر او رفته است،
پس ارودرت بر تختش نشسته است.'
'چه گوشهای تیزی دارید، چه پرشتاب شدهاند
اخبار قلمروهایی که قدمهایتان واردشان نشدهاند!
اسمتان چیست، ای نیزهداران شجاع
فرماندهاتان کیست، مرا دهید اطلاع.'
'نِرِب و دونگالِف و ده تن جنگجو،
چنین نامیده میشویم، و در زیر کوه
لانهای تاریک داریم. و بر برهوت میتازیم
چرا که در ماموریتی پرنیازیم.
فرمانده بولداگ در انتظار ما به سر میبرد
آنجا که شعلهی آتش زیر دود زبانه میکشد.'
'شنیدهام که بولداگ اخیرا کشته شده
وقتی که در مرزهای آن قلمرو میجنگیده
که در آن تینگول سارق و مردم یاغیِ راهزن
در دوریات دلگیر میخزند زیر بلوط و نارون
مگر نشیدهاید آوازهی لوتین را؟
نمیدانید حدیث آن حورباطن را؟
بدنش زیباست، بس سفید و زیباست
مورگوث مالکیتش را در لانهاش میخواست
بولداگ را فرستاد، اما تینگول جان از او درید
عجیب است که در لشکر بولداگ نبودهاید.
نرب ناخوش شده، ابروهایش درهم پیچیده،
لوتین کوچولو! چه آشفتهاش کرده؟
چرا نمیخندد وقتی تصور میکند که اربابش
خرد میکند دوشیزهای را در مال و منالش،
و هرچه زمانی پاک بوده باید بدل گردد به ناپاکی
و هرجایی روشنایی بوده باید جای دهد به تاریکی؟
چه کسی را خدمت میگذارید، روشنایی یا تاریکی افسار گسیخته؟
چه کسی است آنکه تواناترین سازه را ساخته؟
چه کسی است آنکه شاه شاهان زمینیست،
بزرگترین هبهدهنده حلقهها و گنجهای طلاییست؟
چه کسی به غارت برده شادمانی آنان را،
خدایان حریص؟ تکرار کنید عهدهایتان را،
اورک های بائوگلیر ستمگرا!
خم مکنید ابروهایتان را!
مرگ بر روشنایی، بر قانون، بر هرگونه عشق!
نفرین بر ماه و ستارگانی که واردا در فلک داده وفق!
بادا که تاریکی جاودان باستانی
که بیرون منتظر است در امواج زمستانی
غرق کند مانوه، واردا، و خورشید آسمان
بادا جمله چیزها در نفرت باشد سراغازشان
و جمله چیزها سرانجامشان در شر برسد به پایان،
در نالههای دریای بی پایان!'
اما نه الف آزاده نه آدمیزاد با ایمان
حاضر نبود هرگز چنین کفری آورد به زبان
و برن زمزمه کرد: "سائرون که باشد
که جلوی ماموریت ضروری را بگیرد؟
نه سرسپرده و نه تکریمگوی اوییم
و حالا میخواهیم که از اینجا برویم.'
سائرون خندید: 'صبر داشته باشید!
خیلی زیاد اینجا نمیمانید!
اما نخست آهنگی میخوانم برایتان
برای گوشهای مصممتان!'
سپس چشمهای شعلهورش را رویشان افکند
و پیرامونشان را تاریکی سیاه آکند
(نبرد فینرود و سائرون)
🧝 | #Finrod & #Beren
🐺 | #Sauron
🎼 | #Poem - HoME3
🗺 | Middle Earth
👏5👍4💊4👌1💔1🍓1😭1
Today in Middle Earth 🔙
📅 20 July
✍ آنها [تورین و شرکا] به سمت کاروک پرواز میکنند و در اوایل بعدازظهر به خانه بئورن میرسند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 20 July
✍ آنها [تورین و شرکا] به سمت کاروک پرواز میکنند و در اوایل بعدازظهر به خانه بئورن میرسند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
❤12🕊4👌2
😮 نویسندهی نغمهی یخ و آتش (گیم اف ترونز):
«جیمی لینستر، آراگورن رو میزنه.»
آراگورن: مردی از نژادی تبرک بخشیده شده توسط خدایان، که تواناییهای تقویت شده داره، توسط الفها تعلیم داده شده، در نبردهای بسیاری طی سالیان سال جنگیده، شمشیر مایا کش داره، گوهر شفابخش گالادریل و غلاف جادوییش رو میپوشه، یه تنه یه ارتش رو حریفه.
جیمی: یه یارویی که با خواهر خودش مورگوتی میکنه. 🤡
🫧 | #Fun
🎈 | #Meme
🗺️ | Middle Earth
«جیمی لینستر، آراگورن رو میزنه.»
آراگورن: مردی از نژادی تبرک بخشیده شده توسط خدایان، که تواناییهای تقویت شده داره، توسط الفها تعلیم داده شده، در نبردهای بسیاری طی سالیان سال جنگیده، شمشیر مایا کش داره، گوهر شفابخش گالادریل و غلاف جادوییش رو میپوشه، یه تنه یه ارتش رو حریفه.
جیمی: یه یارویی که با خواهر خودش مورگوتی میکنه. 🤡
🫧 | #Fun
🎈 | #Meme
🗺️ | Middle Earth
🤣78👍7😁5👏2🌭2👾1
Today in Middle Earth 🔙
📅 21 July
✍ گندالف و شرکا در [خانه] بئورن میمانند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 21 July
✍ گندالف و شرکا در [خانه] بئورن میمانند؛
📆 سال 2941 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
❤🔥13👍3👌3❤1✍1💯1