(تماشای سکانس)
🔜 روایت کتاب در پست بعدی…
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥27👍6😍2👎1👏1🤯1👀1
Middle-earth | ارباب حلقهها
Video
https://attach.fahares.com/r7VVXAer6NDUKa1gwNCRXw==
💯 خیزش سواران روهیریمها🏇
🐎 سپاه روهان اکنون خاموش در دشت گوندور پیشروی میکرد و مثل مدی خیزان که از رخنههای سدی به درون جاری شود سدی که مردمان امنش می پندارند، آهسته اما پیوسته داخل میریخت. اما فکر و اراده فرمانده سپاه یکسره معطوف شهر در حال سقوط بود و هنوز چیزی از خیزا به ها به او نرسیده بود که نقایص نقشهاش را دریابد. شاه اندکی بعد افرادش را کمابیش به سمت شرق هدایت
کرد تا میان آتشهای محاصره و دشتهای بیرونی قرار گیرند. هنوز بلامنازع بودند و تئودن هنوز هیچ علامتی نداده بود. شاه سرانجام دوباره عنان کشید حال شهر نزدیکتر بود. بوی حریق و خودِ سایه مرگ در هوا بود. اسبها ناآرام بودند. اما شاه بی حرکت بر پشت یال برفی نشسته و تو گویی به یکباره هراسان یا وحشتزده به احتضار میناس تیریت چشم دوخته بود چنین مینمود که بر اثر کهولت تحلیل رفته و مرعوب گشته است مری خود احساس میکرد که گویی بار دهشت و تردید بر سرش آوار شده است. زمان انگار در حالت تردید درنگ کرده بود خیلی دیر کرده بودند. دیر رسیدن بدتر از هرگز نرسیدن بود شاید تئودن خود را میباخت سر پیرش را پایین میانداخت، عنان میگرداند دزدانه برمیگشت تا در تپه ها پنهان شود.
⚔ سپس مری سرانجام آن را به یک باره در ورای هرگونه تردید احساس کرد: نوعی تغییر. باد به صورتش میوزید روشنایی سوسو میزد آن دوردورها در جنوب ابرها را به طرزی مبهم همچون اشکال خاکستری پرت افتاده میشد تشخیص داد که میغلتیدند و باد آنها را میراند صبح در ورای آنها قرار داشت. ولی درست در آن هنگام برق نوری به چشم خورد و تو گویی آذرخش از زمین زیر شهر برجست. آن دورها با روشنایی خیره کننده لحظهای سوزان بی چون و چرا دوام آورد و انتهای برجک آن همچون سوزنی درخشنده دیده شد؛ سپس تاریکی از نو همه جا را فرو گرفت و صدای انفجار عظیمی خروشان بر روی دشتها پیش آمد. با این صدا هیئت خمیده شاه ناگهان از جا جهید و شق و رق نشست بار دیگر بلند و مغرور مینمود؛ بر روی رکاب برخاست و به صدای بلند واضحتر از هر صدایی که تا کنون از مردمان فانی شنیده بودند، بانگ زد: «برخیزید، برخیزید سواران تئودن! کردارهای سنگدلانه غوغا میکند آتش و کشتار نیزه ها به جولان درخواهد آمد! سپرها خواهد شکافت! روز شمشیر! روز سرخ! پیش از آن که خورشید برخیزد! اکنون بتازید، اکنون بتازید پیش به سوی گوندور!»
این را گفت و شاخی بزرگ از گوتلف علمدار خود گرفت و چنان در آن دمید که شاخ دو نیم شد. و الساعه همه شاخهای موجود در سپاه یک نوا به صدا درآمدند و نفیر شاخهای روهان در آن ساعت همچون توفانی بر روی دشت به سان تندر در کوهستان بود
🗣 اکنون بتازید! اکنون بتازید! پیش به سوی گوندور!
🏇 شاه به یک باره بانگ بر یال برفی زد و اسب از جا جست و دور شد علم او اسبی سپید بر روی مزرع سبز، از پشت سر در باد پیچ و تاب میخورد اما شاه تندتر می تاخت. از پس او شهسواران خاصه رعد آسا میآمدند اما او همیشه در پیشاپیش میرفت ائومر نیز پشت سر شاه اسب میراند و دم اسب سفیدی از سرعت روی کلاه خود او در اهتزار بود و طلایه ائوردِ نخست همچون موجی که کف کنان بر ساحل بشکند میخروشید اما کسی را توان سبقت گرفتن از تئودن نبود غریب و شگفت انگیز مینمود یا هیجان کارزار که از پدران به او رسیده بود به مانند آتشی تازه در رگهایش به گردش در می آمد و همچون رب النوعى باستانی مینمود که بر پشت یال برفی نشسته بود، درست به سان ارومه در نبرد والار هنگامی که جهان هنوز جوان بود. سپر زریناش از پرده بیرون افتاده بود و بنگر همچون نقش آفتاب میدرخشید و علف گرد بر گرد، او از پرتو پای سفید توسناش به رنگ سبز نمودار میشد. زیرا صبح از راه رسیده بود صبح و باد دریا؛ و تاریکی از میان برخاسته بود سپاهیان موردور سر به شیون گذاشتند و وحشت بر آنها مستولی شد و گریختند و کشته شدند و سمهای خشم از روی آنها گذشت و آنگاه سپاه روهان یک صدا شروع به خواندن سرود کرد و همچنان که دست به کشتار گشوده بودند، سرود میخواندند چه سرور نبرد در دلهاشان بود، و صدای سرودخوانی آنان زیبا و دهشتناک حتی به شهر نیز رسید.
📚 | #Lore — The Return of the King
🐎 | #Rohan
🗡 | #BattlesOfMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
💯 خیزش سواران روهیریمها🏇
🐎 سپاه روهان اکنون خاموش در دشت گوندور پیشروی میکرد و مثل مدی خیزان که از رخنههای سدی به درون جاری شود سدی که مردمان امنش می پندارند، آهسته اما پیوسته داخل میریخت. اما فکر و اراده فرمانده سپاه یکسره معطوف شهر در حال سقوط بود و هنوز چیزی از خیزا به ها به او نرسیده بود که نقایص نقشهاش را دریابد. شاه اندکی بعد افرادش را کمابیش به سمت شرق هدایت
کرد تا میان آتشهای محاصره و دشتهای بیرونی قرار گیرند. هنوز بلامنازع بودند و تئودن هنوز هیچ علامتی نداده بود. شاه سرانجام دوباره عنان کشید حال شهر نزدیکتر بود. بوی حریق و خودِ سایه مرگ در هوا بود. اسبها ناآرام بودند. اما شاه بی حرکت بر پشت یال برفی نشسته و تو گویی به یکباره هراسان یا وحشتزده به احتضار میناس تیریت چشم دوخته بود چنین مینمود که بر اثر کهولت تحلیل رفته و مرعوب گشته است مری خود احساس میکرد که گویی بار دهشت و تردید بر سرش آوار شده است. زمان انگار در حالت تردید درنگ کرده بود خیلی دیر کرده بودند. دیر رسیدن بدتر از هرگز نرسیدن بود شاید تئودن خود را میباخت سر پیرش را پایین میانداخت، عنان میگرداند دزدانه برمیگشت تا در تپه ها پنهان شود.
⚔ سپس مری سرانجام آن را به یک باره در ورای هرگونه تردید احساس کرد: نوعی تغییر. باد به صورتش میوزید روشنایی سوسو میزد آن دوردورها در جنوب ابرها را به طرزی مبهم همچون اشکال خاکستری پرت افتاده میشد تشخیص داد که میغلتیدند و باد آنها را میراند صبح در ورای آنها قرار داشت. ولی درست در آن هنگام برق نوری به چشم خورد و تو گویی آذرخش از زمین زیر شهر برجست. آن دورها با روشنایی خیره کننده لحظهای سوزان بی چون و چرا دوام آورد و انتهای برجک آن همچون سوزنی درخشنده دیده شد؛ سپس تاریکی از نو همه جا را فرو گرفت و صدای انفجار عظیمی خروشان بر روی دشتها پیش آمد. با این صدا هیئت خمیده شاه ناگهان از جا جهید و شق و رق نشست بار دیگر بلند و مغرور مینمود؛ بر روی رکاب برخاست و به صدای بلند واضحتر از هر صدایی که تا کنون از مردمان فانی شنیده بودند، بانگ زد: «برخیزید، برخیزید سواران تئودن! کردارهای سنگدلانه غوغا میکند آتش و کشتار نیزه ها به جولان درخواهد آمد! سپرها خواهد شکافت! روز شمشیر! روز سرخ! پیش از آن که خورشید برخیزد! اکنون بتازید، اکنون بتازید پیش به سوی گوندور!»
این را گفت و شاخی بزرگ از گوتلف علمدار خود گرفت و چنان در آن دمید که شاخ دو نیم شد. و الساعه همه شاخهای موجود در سپاه یک نوا به صدا درآمدند و نفیر شاخهای روهان در آن ساعت همچون توفانی بر روی دشت به سان تندر در کوهستان بود
🗣 اکنون بتازید! اکنون بتازید! پیش به سوی گوندور!
🏇 شاه به یک باره بانگ بر یال برفی زد و اسب از جا جست و دور شد علم او اسبی سپید بر روی مزرع سبز، از پشت سر در باد پیچ و تاب میخورد اما شاه تندتر می تاخت. از پس او شهسواران خاصه رعد آسا میآمدند اما او همیشه در پیشاپیش میرفت ائومر نیز پشت سر شاه اسب میراند و دم اسب سفیدی از سرعت روی کلاه خود او در اهتزار بود و طلایه ائوردِ نخست همچون موجی که کف کنان بر ساحل بشکند میخروشید اما کسی را توان سبقت گرفتن از تئودن نبود غریب و شگفت انگیز مینمود یا هیجان کارزار که از پدران به او رسیده بود به مانند آتشی تازه در رگهایش به گردش در می آمد و همچون رب النوعى باستانی مینمود که بر پشت یال برفی نشسته بود، درست به سان ارومه در نبرد والار هنگامی که جهان هنوز جوان بود. سپر زریناش از پرده بیرون افتاده بود و بنگر همچون نقش آفتاب میدرخشید و علف گرد بر گرد، او از پرتو پای سفید توسناش به رنگ سبز نمودار میشد. زیرا صبح از راه رسیده بود صبح و باد دریا؛ و تاریکی از میان برخاسته بود سپاهیان موردور سر به شیون گذاشتند و وحشت بر آنها مستولی شد و گریختند و کشته شدند و سمهای خشم از روی آنها گذشت و آنگاه سپاه روهان یک صدا شروع به خواندن سرود کرد و همچنان که دست به کشتار گشوده بودند، سرود میخواندند چه سرور نبرد در دلهاشان بود، و صدای سرودخوانی آنان زیبا و دهشتناک حتی به شهر نیز رسید.
🐎 | #Rohan
🗡 | #BattlesOfMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
attach 📎
⚡17👍11❤🔥3✍3❤1👎1👌1🤝1
💯 برخورد گالادریل با آناتار (سائورون) در ارهگیون…!
(خوندن پست)
🔹 در ارهگیون، او [سائورون] بیدرنگ متوجه شد که گالادریل عمدهترین رقیب و مانع بر سر راهش خواهد بود بنابراین کوشید تا خشم او را برنیانگیزد و با شکیبایی و نزاکتی ظاهرسازانه تحقیر او را به جان خرید. [این طرح که با شتاب توسط پدرم (جی. آر. آر. تالکین) نگاشته شده هیچ توضیح مدللی ندارد که چرا گالادریل سائورون را تحقیر میکرد جز این که چهرۀ حقیقی او را در ورای صورت مبدل تشخیص میداد؛ ولی معلوم نیست اگر گالادریل پی به سرشت راستین او برده بود چرا همچنان به او اجازه داده بود در ارهگیون اقامت کند.] – قصههای ناتمام [3]
🔸 "سائورون به الف ها سر زد در 1200. او به ارهگیون سر زد اما توسط گالادریل و کلبورن پذیرفته نشد. او هماورد خود را در گالادریل دریافت، [یا دشمنی بسیار جدی در گالادریل دید]؛ از این رو خشم خود را فرونشاند و به سراغ کلهبریمبور رفت." — طبیعت سرزمین میانه [2]
🔹 "وقتی سائورون از ارهگیون بازدید کرد، به سرعت دریافت که حریف و هماورد خود را در گالادریل دید [یا دشمن و مانع اصلی بر سر راه اهدافش]." — طبیعت سرزمین میانه [1]
📚 | #Lore - UT & Nature of Middle-Earth
🧝🏻♂ | #Annatar - #Sauron - #Galadriel
🗺️ | Middle Earth
(خوندن پست)
🔹 در ارهگیون، او [سائورون] بیدرنگ متوجه شد که گالادریل عمدهترین رقیب و مانع بر سر راهش خواهد بود بنابراین کوشید تا خشم او را برنیانگیزد و با شکیبایی و نزاکتی ظاهرسازانه تحقیر او را به جان خرید. [این طرح که با شتاب توسط پدرم (جی. آر. آر. تالکین) نگاشته شده هیچ توضیح مدللی ندارد که چرا گالادریل سائورون را تحقیر میکرد جز این که چهرۀ حقیقی او را در ورای صورت مبدل تشخیص میداد؛ ولی معلوم نیست اگر گالادریل پی به سرشت راستین او برده بود چرا همچنان به او اجازه داده بود در ارهگیون اقامت کند.] – قصههای ناتمام [3]
🔸 "سائورون به الف ها سر زد در 1200. او به ارهگیون سر زد اما توسط گالادریل و کلبورن پذیرفته نشد. او هماورد خود را در گالادریل دریافت، [یا دشمنی بسیار جدی در گالادریل دید]؛ از این رو خشم خود را فرونشاند و به سراغ کلهبریمبور رفت." — طبیعت سرزمین میانه [2]
🔹 "وقتی سائورون از ارهگیون بازدید کرد، به سرعت دریافت که حریف و هماورد خود را در گالادریل دید [یا دشمن و مانع اصلی بر سر راه اهدافش]." — طبیعت سرزمین میانه [1]
🧝🏻♂ | #Annatar - #Sauron - #Galadriel
🗺️ | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌17❤🔥5👍5👎2😈2✍1👀1
Forwarded from 𝘚𝘪𝘯𝘨𝘩𝘢𝘮
-𝐖𝐡𝐞𝐧 𝐬𝐚𝐮𝐫𝐨𝐧 𝐯𝐢𝐬𝐢𝐭𝐞𝐝 𝐞𝐫𝐞𝐠𝐢𝐨𝐧 𝐡𝐞 𝐬𝐞𝐞𝐬 𝐪𝐮𝐢𝐜𝐤𝐥𝐲 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐡𝐞 𝐡𝐚𝐬 𝐦𝐞𝐭 𝐡𝐢𝐬 𝐦𝐚𝐭𝐜𝐡 𝐢𝐧 𝐠𝐚𝐥𝐚𝐝𝐫𝐢𝐞𝐥 – 𝐨𝐫 𝐚𝐭 𝐥𝐞𝐚𝐬𝐭 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐢𝐧 𝐡𝐞𝐫 𝐡𝐞 𝐰𝐨𝐮𝐥𝐝 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐚 𝐜𝐡𝐢𝐞𝐟 𝐨𝐛𝐬𝐭𝐚𝐜𝐥𝐞. — 𝐧𝐚𝐭𝐮𝐫𝐞 𝐨𝐟 𝐦𝐢𝐝𝐝𝐥𝐞-𝐞𝐚𝐫𝐭𝐡
#Sauron & #Galadriel - #Lore
@SAURON - @EARTH_MIDDLE
#Sauron & #Galadriel - #Lore
❤🔥18🔥5⚡2👎2👍1😁1👌1💯1💋1
Forwarded from 𝘚𝘪𝘯𝘨𝘩𝘢𝘮
- 𝐒𝐚𝐮𝐫𝐨𝐧 𝐯𝐢𝐬𝐢𝐭𝐞𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐞𝐥𝐯𝐞𝐬; 𝐛𝐮𝐭 𝐰𝐚𝐬 𝐫𝐞𝐣𝐞𝐜𝐭𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐠𝐢𝐥-𝐠𝐚𝐥𝐚𝐝 𝐢𝐧 𝐬.𝐚. 1200. 𝐡𝐞 𝐯𝐢𝐬𝐢𝐭𝐬 𝐞𝐫𝐞𝐠𝐢𝐨𝐧 𝐚𝐧𝐝 𝐢𝐬 𝐫𝐞𝐣𝐞𝐜𝐭𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐠𝐚𝐥𝐚𝐝𝐫𝐢𝐞𝐥 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐞𝐥𝐞𝐛𝐨𝐫𝐧. 𝐡𝐞 𝐬𝐞𝐞𝐬 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐡𝐞 𝐡𝐚𝐬 𝐦𝐞𝐭 𝐡𝐢𝐬 𝐦𝐚𝐭𝐜𝐡 (𝐨𝐫 𝐚𝐭 𝐥𝐞𝐚𝐬𝐭 𝐚 𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐬𝐞𝐫𝐢𝐨𝐮𝐬 𝐚𝐝𝐯𝐞𝐫𝐬𝐚𝐫𝐲) 𝐢𝐧 𝐠𝐚𝐥𝐚𝐝𝐫𝐢𝐞𝐥; 𝐡𝐞 𝐝𝐢𝐬𝐬𝐞𝐦𝐛𝐥𝐞𝐬 𝐡𝐢𝐬 𝐰𝐫𝐚𝐭𝐡, 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐭𝐬 𝐫𝐨𝐮𝐧𝐝 𝐜𝐞𝐥𝐞𝐛𝐫𝐢𝐦𝐛𝐨𝐫. - 𝐧𝐚𝐭𝐮𝐫𝐞 𝐨𝐟 𝐦𝐢𝐝𝐝𝐥𝐞-𝐞𝐚𝐫𝐭𝐡
#Sauron & #Galadriel - #Lore
@SAURON - @EARTH_MIDDLE
#Sauron & #Galadriel - #Lore
❤🔥12🔥6🆒3⚡1😁1💯1😈1
Forwarded from 𝘚𝘪𝘯𝘨𝘩𝘢𝘮
- 𝐈𝐧 𝐞𝐫𝐞𝐠𝐢𝐨𝐧 “[𝐬𝐚𝐮𝐫𝐨𝐧] 𝐩𝐞𝐫𝐜𝐞𝐢𝐯𝐞𝐝 𝐚𝐭 𝐨𝐧𝐜𝐞 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐠𝐚𝐥𝐚𝐝𝐫𝐢𝐞𝐥 𝐰𝐨𝐮𝐥𝐝 𝐛𝐞 𝐡𝐢𝐬 𝐜𝐡𝐢𝐞𝐟 𝐚𝐝𝐯𝐞𝐫𝐬𝐚𝐫𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐨𝐛𝐬𝐭𝐚𝐜𝐥𝐞, 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐞 𝐞𝐧𝐝𝐞𝐚𝐯𝐨𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐭𝐡𝐞𝐫𝐞𝐟𝐨𝐫𝐞 𝐭𝐨 𝐩𝐥𝐚𝐜𝐚𝐭𝐞 𝐡𝐞𝐫, 𝐛𝐞𝐚𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐡𝐞𝐫 𝐬𝐜𝐨𝐫𝐧 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐨𝐮𝐭𝐰𝐚𝐫𝐝 𝐩𝐚𝐭𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐨𝐮𝐫𝐭𝐞𝐬𝐲. — 𝐮𝐧𝐟𝐢𝐧𝐢𝐬𝐡𝐞𝐝 𝐭𝐚𝐥𝐞𝐬
#Sauron & #Galadriel - #Lore
@SAURON - @EARTH_MIDDLE
#Sauron & #Galadriel - #Lore
❤🔥17⚡4🔥3✍2😁2
Today in Middle Earth 🔙
📅 03 January
✍ تولد جی. آر. آر. تالکین؛
در 3 ژانویه 1892 در بلومفونتین آفریقای جنوبی، جان رونالد روئل تالکین متولد شد!
تولدت مبارک پروفسور تالکین عزیز ازت برای خلقت و به اشتراک گذاشتن این دنیای شگفتانگیز سپاسگزاریم!
📆 1892 – ∞ :)
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 03 January
✍ تولد جی. آر. آر. تالکین؛
در 3 ژانویه 1892 در بلومفونتین آفریقای جنوبی، جان رونالد روئل تالکین متولد شد!
تولدت مبارک پروفسور تالکین عزیز ازت برای خلقت و به اشتراک گذاشتن این دنیای شگفتانگیز سپاسگزاریم!
📆 1892 – ∞ :)
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
❤🔥61👏2👌2✍1😍1🍓1🤗1
(برای آشنایی با زبانهای تالکینی #Language را دنبال کنید)
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥58✍2👌2💯2💋2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 موسیقی روزگار آوارگی که در سریال حلقههای قدرت توسط پاپی خوانده میشود روایتگر آوارگی و سرگردانی هابیتها تا اینکه به غرب کوچیدند و بعدها شایر را تأسیس کردند است. (تاریخچه هارفوتها)
All that is gold does not glitter,
هرچه از طلاست درخشان نیست،
Not all those who wander are lost;
و هرکه سرگردان است گمگشته نیست؛
The old that is strong does not wither,
آنکه پیر است و نیرومند پژمرده نمیشود،
Deep roots are not reached by the frost.
ریشههای عمیق را سرما نمیزند.
From the ashes a fire shall be woken,
از خاکسترها آتشی بر خواهد آمد،
A light from the shadows shall spring;
نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد؛
Renewed shall be blade that was broken,
تیغ شکسته باید که نو شود،
The crownless again shall be king
تاج از کف داده باید که پادشاه شود.
The sun is fast fallin' beneath trees of stone
The light in the tower, no longer my home
Past eyes of pale fire, black sand for my bed
I trade all I've known for the unknown ahead
Call to me, call to me lands far away
For I must now wander this wandering day
Away I must wander this wandering day
Of drink I have little, and food I have less
My strength tells me, "No", but the path demands, "Yes"
My legs are so short and the way is so long
I've no rest nor comfort, no comfort but song
Sing to me, sing to me lands far away
Oh, rise up and guide me this wandering day
Please, promise to find me this wandering day
At last comes their answer through cold and through frost
That not all who wonder or wander are lost
No matter the sorrow, no matter the cost
That not all who wonder or wander are lost
🗺️ | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥21👍6✍1🐳1
Forwarded from Middle-earth | ارباب حلقهها (Mamad Croft)
تاریخچه آردا
❌ دو تا از واژه هایی که توسط خلاقیت فن ها خلق شده اند واژگان "دوران اول خورشیدی" و "دوران چراغان" هستند. این دو واژه هیچ پایه و اساس canonical ندارند و متناقض با نوشته های تالکین هستند.
✔️ حتی یک بار هم تالکین نگفته که دوران اول با اولین طلوع خورشید اغاز شد. بلکه گفته دوران اول فرزندان ایلوواتار با بیداری الف ها در وسط دوران درختی در سال 1050 اغاز گشت. چیزی به نام 'دوران لامپی' یا 'دوران چراغان' وجود ندارد در نوشته های پرفسور. بلکه گفته شده نام دوران و زمانه قبل از شکوفه دو درخت، 'روزگاران پیش از روزگار' است. یا همان
Days before days.
☀️ با اولین طلوع خورشید، سالیان خورشیدی یا همان Sun Years در اواخر دوران اول فرزندان ارو اغاز گشت.
🌟 590 سال از سالیان خورشیدی گذشت، و با تبعید مورگوث به درون پوچی دوران اول فرزندان ایلوواتار در سال 4,902 به اتمام رسید.
✨ مدت زمان دوران آردا (هر سال والیانی مساوی است با نه سال و نیم خورشیدی، یا دقیق تر بگوییم 9.582 سال خورشیدی):
* والار 5000 سال والیانی قبل از نخستین طلوع ماه به کره زمین آمدند. یا همان 47910 سال اگر به سال شمار خورشیدی تبدیلش کنیم.
* روزگاران قبل از روزگار را دوره 3500 سال والیانی (33,537 سال خورشیدی) قبل از نخستین شکوفه دو دوخت یاوانا میگویند.
* برای 1495 سال دو درخت درخشیدند. یعنی 14,325 سال بر مبنای زمان خورشیدی. آن روزها روزگاران سعادت بودند.
* نخست آمدگان فرزندان ارو یا همان الف ها در سال 1050 از دوران دو درخت چشم به جهان باز کردند. و با بیداری الف ها دوران اول فرزندان ارو اغاز گشت.
* 5 سال والیانی بعد از قتل دو درخت، با اولین طلوع خورشید انسان ها چشم به جهان گشودند و با اولین طلوع ماه فینگولفین و مردمش پا به سرزمین میانه گذاشتند.
* سپس سالیان خورشیدی اغاز گشت و 590 سال خورشیدی طول کشید تا دوران اول اروهینی به اتمام برسد تقریبا در سال 511.6 والیانیشان یا همان 4,902 سال خورشیدی خودمان.
* دوران دوم 3441 سال خورشیدی به درازا کشید. و با قطع شدن انگشت حلقه سائرون به اتمام رسید.
* دوران سوم 3021 سال طول کشید. و با عزیمت سه محافظین حلقه های سگانه، گالادریل و الروند و گاندالف، این دوران به اتمام رسید.
* قرن 21 میلادی در اواخر دوران شیشم یا در دوران هفتم فرزندان ارو است.
⭕️ آخرین از پی آمدگان (انسان ها) که توانست نخست آمدگان (الف ها) را از نزدیک ببیند و حتی با آنها دوست شود مردی اهل بریتانیای کبیر بود (زاده شده در سال 869 میلادی)، به نام الفوواین اریول نواده ائارندیل دریانورد. الفوواین بطور معجزه اسایی راهش به جزیره تول ارهسئا ختم می شود و شاگرد استاد پنگولود تاریخدان بزرگ الف ها می شود.
❓ | #QandA
⌛ | #Timeline
📚 | #Lore — History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
❌ دو تا از واژه هایی که توسط خلاقیت فن ها خلق شده اند واژگان "دوران اول خورشیدی" و "دوران چراغان" هستند. این دو واژه هیچ پایه و اساس canonical ندارند و متناقض با نوشته های تالکین هستند.
✔️ حتی یک بار هم تالکین نگفته که دوران اول با اولین طلوع خورشید اغاز شد. بلکه گفته دوران اول فرزندان ایلوواتار با بیداری الف ها در وسط دوران درختی در سال 1050 اغاز گشت. چیزی به نام 'دوران لامپی' یا 'دوران چراغان' وجود ندارد در نوشته های پرفسور. بلکه گفته شده نام دوران و زمانه قبل از شکوفه دو درخت، 'روزگاران پیش از روزگار' است. یا همان
Days before days.
☀️ با اولین طلوع خورشید، سالیان خورشیدی یا همان Sun Years در اواخر دوران اول فرزندان ارو اغاز گشت.
🌟 590 سال از سالیان خورشیدی گذشت، و با تبعید مورگوث به درون پوچی دوران اول فرزندان ایلوواتار در سال 4,902 به اتمام رسید.
✨ مدت زمان دوران آردا (هر سال والیانی مساوی است با نه سال و نیم خورشیدی، یا دقیق تر بگوییم 9.582 سال خورشیدی):
* والار 5000 سال والیانی قبل از نخستین طلوع ماه به کره زمین آمدند. یا همان 47910 سال اگر به سال شمار خورشیدی تبدیلش کنیم.
* روزگاران قبل از روزگار را دوره 3500 سال والیانی (33,537 سال خورشیدی) قبل از نخستین شکوفه دو دوخت یاوانا میگویند.
* برای 1495 سال دو درخت درخشیدند. یعنی 14,325 سال بر مبنای زمان خورشیدی. آن روزها روزگاران سعادت بودند.
* نخست آمدگان فرزندان ارو یا همان الف ها در سال 1050 از دوران دو درخت چشم به جهان باز کردند. و با بیداری الف ها دوران اول فرزندان ارو اغاز گشت.
* 5 سال والیانی بعد از قتل دو درخت، با اولین طلوع خورشید انسان ها چشم به جهان گشودند و با اولین طلوع ماه فینگولفین و مردمش پا به سرزمین میانه گذاشتند.
* سپس سالیان خورشیدی اغاز گشت و 590 سال خورشیدی طول کشید تا دوران اول اروهینی به اتمام برسد تقریبا در سال 511.6 والیانیشان یا همان 4,902 سال خورشیدی خودمان.
* دوران دوم 3441 سال خورشیدی به درازا کشید. و با قطع شدن انگشت حلقه سائرون به اتمام رسید.
* دوران سوم 3021 سال طول کشید. و با عزیمت سه محافظین حلقه های سگانه، گالادریل و الروند و گاندالف، این دوران به اتمام رسید.
* قرن 21 میلادی در اواخر دوران شیشم یا در دوران هفتم فرزندان ارو است.
⭕️ آخرین از پی آمدگان (انسان ها) که توانست نخست آمدگان (الف ها) را از نزدیک ببیند و حتی با آنها دوست شود مردی اهل بریتانیای کبیر بود (زاده شده در سال 869 میلادی)، به نام الفوواین اریول نواده ائارندیل دریانورد. الفوواین بطور معجزه اسایی راهش به جزیره تول ارهسئا ختم می شود و شاگرد استاد پنگولود تاریخدان بزرگ الف ها می شود.
❓ | #QandA
⌛ | #Timeline
📚 | #Lore — History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
✍7👍6❤🔥5🤓3🤔2💯2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌 خوندن برخی تحلیلهای شخصیت گالادریل در سریال:
• رشد شخصیتی گالادریل
• تنشهای روانی گالادریل
• دنده عقب گرفتن گالادریل از عقایدش
• تاثیر یک انسان نوجوان بر روی گالادریل
• تجدید نظر گالادریل در کار هایش
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥16👎4👍3⚡1🍓1🍾1🆒1
✍ داستان برن و لوتین، یکی از تاثیرگذارترین آثار جی.آر.آر. تالکین است.
داستان مردی فانی که آخرین بازمانده خاندان خودش است که عاشق یک موجود نامیرا الف-مایا به نام لوتین دخت تینگول میشود و برای به هم رسیدن باید یک سیلماریل را از چنگ مورگوث درآورند و در این میان، سختیهای بسیاری میکشند و…
این داستان عاشقانه برگرفته از عشق خود تالکین به همسرش ادیث است.
📌 خوندن داستان:
1- (پارت اول)
2- (پارت دوم)
3- (پارت سوم)
4- (پارت چهارم)
5- (پارت پنجم)
6- (پارت ششم)
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥26🔥8💔4👍3❤2🍓2🤗2😢1😍1🍾1
💯 آردا و روزگاران پیشین🔥
🔹 آردا قلمرو تمام چیزها در دنیای تالکین است. آردا را میتوان مترادف زمین قرار داد که در میان ائا، یا جهان هستی و یا در میان پوچی، قرار میگیرد، ائا تمامی جهان هستی است. [آردا + پوچی = ائا]
🔸 تالکین جهانی رسم کرده است که در آن سرزمین آمان در غرب، سرزمین میانه در وسط و اورونتو یا سرزمینهای خورشید در شرق قرار دارند، افزون بر اینها سرزمین تاریک نیز هست که وجود آن در هالهای از ابهام است.
🔹 آردا به چند بخش تقسیم میشود:
1- آمبار، خاک و زمین زیرین
2- آندور، سرزمین میانه
3- آمان، سرزمین غربی
4- ارونتو، سرزمین شرقی
5- ویستا، آسمان درونی
6- ایمین، آسمان میانی
7- وایا، دریای محیط بر آردا
🔸 وقتی والار، پا به آردا نهادند برای شکل دادن به آن کوشیدند و ملکور هرچه آنان ساختند ویران میساخت. تا آنکه تولکاس، والای زور پهلوانی، بر آردا هبوط کرد و ملکور را به شمال فراری داد.
🔹 سپس والار، فانوس در شمال و جنوب آردا به نامهای، ایلوئین و اورمال را برافروختند و دریاچهای در میان آردا و در آن جزیره آلمارن را به عنوان سکونتگاه خود بنا نهادند.
ملکور کوهستان آهن یا ارد آنگرین را به عنوان سنگری برای اوتومنو، دژی که حفر کرده بود، برآورد.
(خوندن پست)
🔸 سپس فانوسهای والار را نابود ساخت و در پی این نابودی آردا دچار تغییر گشت و آلمارن از بین رفت. دریای جدایی افکن بلهگایر و دو قاره در شرق و غرب بوجود آمدند.
در آندور نیز در پی نابودی فانوسها، دریاهای هلکار در شمال و دریای رینگول در جنوب شکل گرفت.
🔹 والار با جزیره گذار به غرب رفتند و در سرزمین آمان، سکنا گزیدند و در آن کوهستان پلوری که بلندترین کوهها بود و قله تانیکوئتیل را ایجاد کردند.
تا اینکه الفها بیدار گشتند و والار برای نجات آنها از آندور از شر ملکور با او وارد جنگ شدند. آنها نخست نیروهای سائورون را در آنگباند تار و مار کردند و به شرق رفتند تا اوتومنو را محاصره کنند. در هر نبرد شکل آردا تغییر کرد تا بلاخره ملکور را اسیر و در بند ماندوس کردند.
(خوندن پست)
🔸 در پی نبرد والار، دریای هلکار به دریای مصور در خشکی در کوئیوینن تبدیل شد و در سرزمین میانه کوهستان مهآلود و ارد لویین شکل گرفتند و کوهها و عارضههای جغرافیایی دیگر نیز بوجود آمدند.
سپس الدار با جزیره گذار به والینور کوچ کردند.
🌎 | #Topology
📚 | #Lore — Silmarillion & HoME IV
🗺 | Middle Earth
🔹 آردا قلمرو تمام چیزها در دنیای تالکین است. آردا را میتوان مترادف زمین قرار داد که در میان ائا، یا جهان هستی و یا در میان پوچی، قرار میگیرد، ائا تمامی جهان هستی است. [آردا + پوچی = ائا]
🔸 تالکین جهانی رسم کرده است که در آن سرزمین آمان در غرب، سرزمین میانه در وسط و اورونتو یا سرزمینهای خورشید در شرق قرار دارند، افزون بر اینها سرزمین تاریک نیز هست که وجود آن در هالهای از ابهام است.
🔹 آردا به چند بخش تقسیم میشود:
1- آمبار، خاک و زمین زیرین
2- آندور، سرزمین میانه
3- آمان، سرزمین غربی
4- ارونتو، سرزمین شرقی
5- ویستا، آسمان درونی
6- ایمین، آسمان میانی
7- وایا، دریای محیط بر آردا
🔸 وقتی والار، پا به آردا نهادند برای شکل دادن به آن کوشیدند و ملکور هرچه آنان ساختند ویران میساخت. تا آنکه تولکاس، والای زور پهلوانی، بر آردا هبوط کرد و ملکور را به شمال فراری داد.
🔹 سپس والار، فانوس در شمال و جنوب آردا به نامهای، ایلوئین و اورمال را برافروختند و دریاچهای در میان آردا و در آن جزیره آلمارن را به عنوان سکونتگاه خود بنا نهادند.
ملکور کوهستان آهن یا ارد آنگرین را به عنوان سنگری برای اوتومنو، دژی که حفر کرده بود، برآورد.
(خوندن پست)
🔸 سپس فانوسهای والار را نابود ساخت و در پی این نابودی آردا دچار تغییر گشت و آلمارن از بین رفت. دریای جدایی افکن بلهگایر و دو قاره در شرق و غرب بوجود آمدند.
در آندور نیز در پی نابودی فانوسها، دریاهای هلکار در شمال و دریای رینگول در جنوب شکل گرفت.
🔹 والار با جزیره گذار به غرب رفتند و در سرزمین آمان، سکنا گزیدند و در آن کوهستان پلوری که بلندترین کوهها بود و قله تانیکوئتیل را ایجاد کردند.
تا اینکه الفها بیدار گشتند و والار برای نجات آنها از آندور از شر ملکور با او وارد جنگ شدند. آنها نخست نیروهای سائورون را در آنگباند تار و مار کردند و به شرق رفتند تا اوتومنو را محاصره کنند. در هر نبرد شکل آردا تغییر کرد تا بلاخره ملکور را اسیر و در بند ماندوس کردند.
(خوندن پست)
🔸 در پی نبرد والار، دریای هلکار به دریای مصور در خشکی در کوئیوینن تبدیل شد و در سرزمین میانه کوهستان مهآلود و ارد لویین شکل گرفتند و کوهها و عارضههای جغرافیایی دیگر نیز بوجود آمدند.
سپس الدار با جزیره گذار به والینور کوچ کردند.
🌎 | #Topology
📚 | #Lore — Silmarillion & HoME IV
🗺 | Middle Earth
👍17❤🔥6✍2👏2❤1👌1💯1🆒1
Today in Middle Earth 🔙
📅 08 January
✍ یاران حلقه به هولین میرسند؛
آنها دو هفتهای در راه بودند تا هوا تغییر کرد. باد ناگهان وزید و سپس به سمت جنوب منحرف شد... در جنوب فرودو میتوانست تصویر محو کوههای بلند را ببیند...
📆 سال 3019 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 08 January
✍ یاران حلقه به هولین میرسند؛
آنها دو هفتهای در راه بودند تا هوا تغییر کرد. باد ناگهان وزید و سپس به سمت جنوب منحرف شد... در جنوب فرودو میتوانست تصویر محو کوههای بلند را ببیند...
📆 سال 3019 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍20❤🔥6✍3👌1🐳1👀1
🗣 برای کامنت 👉
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤121👎34👍12🕊8🤪4👏3❤🔥2🤗2
📌 آمبارکانتا «Ambarkanta»، کارتوگرافی تالکین از آردا🔥
🔹 آمبارکانتا نام پنج نمودار و نقشه رسم شده توسط جی.آر.آر. تالکین در سال 1930 میباشد که جزئیات جغرافیایی و ژئولوژیکی آردا را توضیح میدهد.
🔸 آمبارکانتا نام چپتر پنجم کتاب «The Shaping of Middle-earth»، جلد چهارم مجموعه کتابهای تاریخ سرزمین میانه میباشد.
که کریستوفر تالکین در سال 1986، در آن توضیحات و نقشهها را آورده است.
🔹 نمودارهای آمبارکانتا، آردا را چند بخش تقسیم میکند.
1- آمبار که هم ارز زمین آورده شده و به خشکی زمین اشاره دارد.
آمبار به سه بخش تقسیم میگردد: سرزمینهای خورشید، سرزمین میانه و والینور. دو خشکیِ سرزمینهای خورشید و والینور، بهترتیب در شرق و غرب آمبار واقعاند. و خشکی مرکزی، بهنام اِندور یا آمبارندیا و یا سرزمین میانه، در میان آن دو خشکی قرار گرفته است.
2- ویستا یا آسمان درونی که هوای داخلی جو آردا را در برمیگیرد.
3- ایمین یا آسمان میانی که جایگاه روشنایی و مسیر حرکت خورشید و ماه است و واردا النتاری در این بخش ستارگان بیشمار را پدیدار گرداند.
ایمین باریکترین بخش است اما جو آمان و سرزمینهای خورشید در منتهاالیه شرقی و غربی آردا را میپوشاند.
4- وایا (اکایا)، دریای محیط بر آردا که تماما بر آردا احاطه دارد.
وایا آخرین بخش آرداست که بعد از آن لایه بیرونی، آواکوما قرار میگیرد که آردا را از کوما (پوچی یا خلأ) جدا میسازد.
آردا در اینجا گویا قرصی تصور میشد که دریایی دربرگیرنده آن است.
وایا، تا لبه آردا، جایی که ایلوآمبار یا همان دیوارهای شب و بامداد (محل طلوع و غروب خورشید) که خورشید و ماه از آن طلوع و در آن غروب میکنند امتداد دارد.
همچنین گفته شده در پخش زیرین آمبار، یا همان زیر آردا، اولمو در دریای وایا که دور تا دور آردا را پوشانده است زندگی میکند.
✍ در تصویر پنج نقشه رسم شده توسط تالکین برای نوشته آمبارکانتا و دو نقشه از کریستوفر تالکین در،
The Lost Road and Other Writings, Part Two, VI Quenta Silmarillion
از بلریاند، هلکراکسه، هیتلوم، شکاف ایلمن، رود سیریون، آنگباند، دورتونیون و گوندولین را مشاهده میکنید.
(معرفی آردا)
✍ | #Map
🌎 | #Topology
📚 | #Lore — History of Middle-Earth IV
🗺 | Middle Earth
🔹 آمبارکانتا نام پنج نمودار و نقشه رسم شده توسط جی.آر.آر. تالکین در سال 1930 میباشد که جزئیات جغرافیایی و ژئولوژیکی آردا را توضیح میدهد.
🔸 آمبارکانتا نام چپتر پنجم کتاب «The Shaping of Middle-earth»، جلد چهارم مجموعه کتابهای تاریخ سرزمین میانه میباشد.
که کریستوفر تالکین در سال 1986، در آن توضیحات و نقشهها را آورده است.
🔹 نمودارهای آمبارکانتا، آردا را چند بخش تقسیم میکند.
1- آمبار که هم ارز زمین آورده شده و به خشکی زمین اشاره دارد.
آمبار به سه بخش تقسیم میگردد: سرزمینهای خورشید، سرزمین میانه و والینور. دو خشکیِ سرزمینهای خورشید و والینور، بهترتیب در شرق و غرب آمبار واقعاند. و خشکی مرکزی، بهنام اِندور یا آمبارندیا و یا سرزمین میانه، در میان آن دو خشکی قرار گرفته است.
2- ویستا یا آسمان درونی که هوای داخلی جو آردا را در برمیگیرد.
3- ایمین یا آسمان میانی که جایگاه روشنایی و مسیر حرکت خورشید و ماه است و واردا النتاری در این بخش ستارگان بیشمار را پدیدار گرداند.
ایمین باریکترین بخش است اما جو آمان و سرزمینهای خورشید در منتهاالیه شرقی و غربی آردا را میپوشاند.
4- وایا (اکایا)، دریای محیط بر آردا که تماما بر آردا احاطه دارد.
وایا آخرین بخش آرداست که بعد از آن لایه بیرونی، آواکوما قرار میگیرد که آردا را از کوما (پوچی یا خلأ) جدا میسازد.
آردا در اینجا گویا قرصی تصور میشد که دریایی دربرگیرنده آن است.
وایا، تا لبه آردا، جایی که ایلوآمبار یا همان دیوارهای شب و بامداد (محل طلوع و غروب خورشید) که خورشید و ماه از آن طلوع و در آن غروب میکنند امتداد دارد.
همچنین گفته شده در پخش زیرین آمبار، یا همان زیر آردا، اولمو در دریای وایا که دور تا دور آردا را پوشانده است زندگی میکند.
✍ در تصویر پنج نقشه رسم شده توسط تالکین برای نوشته آمبارکانتا و دو نقشه از کریستوفر تالکین در،
The Lost Road and Other Writings, Part Two, VI Quenta Silmarillion
از بلریاند، هلکراکسه، هیتلوم، شکاف ایلمن، رود سیریون، آنگباند، دورتونیون و گوندولین را مشاهده میکنید.
(معرفی آردا)
✍ | #Map
🌎 | #Topology
📚 | #Lore — History of Middle-Earth IV
🗺 | Middle Earth
👍17❤🔥3✍2👌1💯1👀1